Perdic.com
English Persian Dictionary - Beta version
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
|
Help
|
About
|
Home
|
Forum / پرسش و پاسخ
|
+
Contribute
|
Users
Login | Sign up
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (33 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English
Persian
Menu
naval landing party
U
تیم اب خاکی نیروی دریایی تیم اماده کردن ساحل برای عملیات اب خاکی
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
transfer area
U
در عملیات اب خاکی منطقه نقل و انتقال نیروها ازناوچه ها به ساحل
assault shipping
U
ترابری دریایی در عملیات هجومی اب خاکی
army landing forces
U
نیروی زمینی شرکت کننده درعملیات اب خاکی نیروی زمینی پیاده شونده در ساحل
tractor group
U
گروه ناوچههای اب خاکی مخصوص پیاده کردن نفرات و خودروهای شنی دار اب خاکی
landing schedule
U
برنامه پیاده شدن به ساحل برنامه عملیات اب خاکی برنامه فرود
antiamphibious minefield
U
میدان مین ضد اب خاکی یا ضدعملیات اب خاکی دشمن
assault craft
U
ناوچههای هجومی اب خاکی قایق نفربرهجومی اب خاکی
amphibious operation
U
عملیات اب خاکی
earth work
U
عملیات خاکی
earthworks
U
عملیات خاکی
amphibious force
U
نیروی اب خاکی
transfer berth
U
دوبه یا سکوی نقل و انتقال نیروها به ساحل از ناوچههای اب خاکی
amphibious squadron
U
گردان عملیات اب خاکی
amphibious demonstration
U
عملیات نمایشی اب خاکی
joint amphibious operations
U
عملیات مشترک اب خاکی
amphibious demonstration
U
عملیات اب خاکی نمایشی
advance force
U
نیروی جلودار اب خاکی
touchdown
U
درعملیات اب خاکی پیاده شدن اولین گروههای موج هجومی در ساحل
tac log group
U
گروه رابط نیروهای پیاده شونده به ساحل در روی ناوهای اب خاکی
touchdowns
U
درعملیات اب خاکی پیاده شدن اولین گروههای موج هجومی در ساحل
landing threshold
U
نقطه شروع عملیات اب خاکی
amphibious command ship
U
ناو فرماندهی عملیات اب خاکی
scraper
U
یکی از ماشینهای عملیات خاکی
numbered wave
U
امواج پشت سر هم عملیات اب خاکی
initiating directive
U
دستورالعمل شروع عملیات اب خاکی
agc
U
ناو فرماندهی نیروی اب خاکی
boat group
U
ناو گروه قایقها در عملیات اب خاکی
boat team
U
تیم سوارشونده در یک قایق در عملیات اب خاکی
beach master
U
افسر لجستیک در عملیات اب خاکی رئیس اسکله
assault area diagram
U
نمودار مشخصات منطقه هجوم عملیات اب خاکی
range markers
U
علامت تعیین کننده مسیر عملیات اب خاکی در شب
strength group
U
گروه عمده قوای دریایی درعملیات اب خاکی
sea echelon
U
بخشی از ناوهای هجومی که در عملیات اب خاکی در دریاباقی می ماند
amphibious task group
U
گروه ماموریت اب خاکی گروه رزمی موقت اب خاکی
marshalling
U
تجمع جمع شدن دور هم مجتمع شدن یکانها در عملیات اب خاکی
aircraft turn around
U
اماده کردن هواپیما برای پرواز یا اجرای عملیات
ship to shore
U
حرکت از دریا به ساحل عملیات پیاده کردن افراد ازدریا به ساحل
navy component
U
نیروی دریایی شرکت کننده درعملیات مشترک یا صحنه عملیات
mold etc
U
خاکی کردن
soiling
U
خاکی کردن
soil
U
خاکی کردن
soils
U
خاکی کردن
pay dirt
<idiom>
U
زیر خاکی پیدا کردن
up and running
U
اماده برای عملیات کامل
master clear
U
کلیدی روی بعضی ازکنسولهای کامپیوتری که ثباتهای عملیاتی را پاک کردن و انها را برای حالت جدید عملیات اماده میکند
launching area
U
منطقه شروع پرواز منطقه شروع عملیات اب خاکی
shore to shore movement
U
عملیات و حرکت مستقیم از یک ساحل به ساحل دیگر
naval aviation
U
قسمت هوایی نیروی دریایی هواپیمایی نیروی دریایی
winterize
U
اماده برای زمستان شدن خود را برای مقابله باسرمای زمستان اماده کردن
earth-bound
U
خاکی
earth dam
U
سد خاکی
embankment
U
سد خاکی
wood louse
U
خر خاکی
tellurian
U
خاکی
dust colour
U
خاکی
earthly
U
خاکی
terrene
U
خاکی
embankment dam
U
سد خاکی
earthen
U
خاکی
earth fill dam
U
سد خاکی
edaphic
U
خاکی
mundane
U
خاکی
worldly
U
خاکی
amphibious
U
اب خاکی
earthy
U
خاکی
embankments
U
سد خاکی
amphibious pack
U
تک اب خاکی
earthborn
U
خاکی
terrestrial
U
خاکی
Marine Corps
U
نیروی تکاوران دریایی نیروی تفنگداران دریایی
earthiness
U
خاکی بودن
lobworm
U
کرم خاکی
terrestrial
U
زمین خاکی
amphibious vehicle
U
خودروی اب خاکی
amphibious
U
خاکی و ابی
earthiness
U
طبیعت خاکی
khaki
U
خاکی رنگ
warping tug
U
یدک کش اب خاکی
amphibious reconnaissance
U
شناسایی اب خاکی
dun
U
سمند خاکی
amphibious tank
U
تانک اب خاکی
dew worm
U
کرم خاکی
earth work
U
کارهای خاکی
earth road
U
راه خاکی
vault formed in the earth
U
طاق خاکی
border
U
پشته خاکی
adaphic organism
U
زیستمند خاکی
amphibious transport ship
U
ترابر اب خاکی
angleworm
U
کرم خاکی
fuse plug
U
سرریز خاکی
semiterrestrial
U
نیمه خاکی
vallation
U
دیوار خاکی
earthworm
U
کرم خاکی
earthworms
U
کرم خاکی
homogeneous earth dam
U
سد خاکی همگن
amphibian
U
وسیله اب و خاکی
amphibian
U
هواپیمای اب و خاکی
milliped
U
جنس خر خاکی
milleped
U
جنس خر خاکی
amphibian
U
ابی خاکی
bordered
U
پشته خاکی
amphibious pack
U
بارهای اب خاکی
geophyte
U
گیاه خاکی
earth dam
U
بند خاکی
rain worm
U
کرم خاکی
zoned earth dam
U
سد خاکی ناهمگن
earth born
U
خاکی فانی
pulverulence
U
حالت خاکی
earethliness
U
خاکی بودن
bordering
U
پشته خاکی
landing party
U
گروه اب خاکی
staging
U
تمرین اب خاکی
ground ivy
U
پاپیتال خاکی
earthwork
U
ختل خاکی
embankment
U
دیوار خاکی
amphibious lift
U
ترابری اب و خاکی
embankments
U
دیوار خاکی
terricolous
U
خاکزی خاکی
landing forces
U
قوای اب خاکی
alkaline earth
U
قلیایی خاکی
dust color
U
رنگ خاکی
ready reserve
U
ذخیره اماده ذخایر اماده احتیاط اماده برای بسیج یااستفاده
establishing authority
U
فرماندهی نیروهای اب خاکی
amphibian floats
U
شناورهای ابی خاکی
verges
U
شانه خاکی جاده
alkaline earth oxide
U
فلز قلیایی خاکی
shoulders
U
دو طرف خاکی جاده
amphibious transport dock
U
ناومخصوص ترابری اب خاکی
borrow area
U
محل قرضه سد خاکی
amphibious tractor
U
خودروشنی دار اب خاکی
shouldered
U
دو طرف خاکی جاده
shoulder
U
دو طرف خاکی جاده
shouldering
U
دو طرف خاکی جاده
alkaline earth metal
U
فلز قلیایی خاکی
amphibious assault ship
U
ناومخصوص هجوم اب و خاکی
amphibious assault ship
U
ناو هجومی اب و خاکی
navvy
U
کارگر کارهای خاکی
amphibious lift
U
حمل ونقل اب خاکی
amphibious striking forces
U
نیروهای ضربتی اب خاکی
landing threshold
U
استانه فرود اب خاکی
boat team
U
تیم قایق اب خاکی
vale
U
زمین جهان خاکی
vales
U
زمین جهان خاکی
assault ships
U
ناوهای هجومی اب خاکی
navvies
U
کارگر کارهای خاکی
landing ship dock
U
اسکله فرود اب خاکی
beach party
U
گروه پیشرو اب خاکی
amphibious task force
U
گروه رزمی اب خاکی
amphibious control group
U
گروه کنترل اب خاکی
verge
U
شانه خاکی جاده
brandling
U
یکجور کرم خاکی
benching
U
جان پناه خاکی
man of mould
U
انسان خاکی یا فانی
tractor
U
قایق اب خاکی شنی دار
tractors
U
قایق اب خاکی شنی دار
non cohesive soil
U
خاکی که فاقد چسبندگی باشد
What on earth shall I do now?
U
حالاچه خاکی بسرم بریزم ؟
establishing authority
U
مقام مسئول نیروهای اب خاکی
earthworks
U
خاک کاری کارهای خاکی
barbette
U
تپههای خاکی که توپها را بر ان قرارمیدهند
good
U
مسیر خاکی مرطوب و محکم
landing vehicle
U
خود روشنی دار اب خاکی
amphibious transport dock
U
ناو حمل و نقل اب خاکی
curf
U
خاکی که اجر از ان تهیه میشود
khaki
U
لباس کار خاکی رنگ
benching
U
تختک خاکی پله بندی
assaulted
U
مرحله هجوم درعملیات اب خاکی هجوم کردن
assault
U
مرحله هجوم درعملیات اب خاکی هجوم کردن
assaults
U
مرحله هجوم درعملیات اب خاکی هجوم کردن
voyage repairs
U
تعمیرات مخصوص اماده شدن ناو برای دریانوردی تعمیرات قبل از حرکت دریایی
apotheosis
رهایی اززندگی خاکی وعروج باسمانها
serial
U
سریال راهپیمایی یااب خاکی سری
causeway
U
راه خاکی یا بنائی در زمین ابگیر
amphibious vehicle availability table
U
جدول نمودار موجودی خودروهای اب خاکی
apotheoses
U
رهایی اززندگی خاکی وعروج باسمانها
causeways
U
راه خاکی یا بنائی در زمین ابگیر
fuller's earth
U
خاکی که درصافی اب وغیره بکار میرود
serials
U
سریال راهپیمایی یااب خاکی سری
shore party
U
گروه پیشرو ساحلی درعملیات اب خاکی
reenforceŠetc
U
نیروی تازه فرستادن برای با نیروی امدادی تقویت کردن
tine
U
دندانه ماشینهائی که کارهای خاکی انجام میدهند
jahemmy
U
جراثقال چرخدار مخصوص اخراجات ناوچههای اب خاکی
attack transport
U
ناوحمل و نقل شرکت کننده درنیروی اب خاکی
boat diagram
U
دیاگرام محل قایقها درعملیات هجومی اب خاکی
extraterrestrials
U
بیرون از محیط زمین ماورای عالم خاکی
mounting area
U
منطقه سوار شدن یکانهای اب خاکی یا هوابرد
extraterrestrial
U
بیرون از محیط زمین ماورای عالم خاکی
attack force
U
نیروی تک کننده به ساحل نیروی تک
farmgate type operations
U
رهبری اموزش و عملیات نیروی هوایی یک کشور تامرحله عملیات جنگی
midshipman
U
افسر پایین رتبه نیروی دریایی دانشجوی سال دوم دانشکده دریایی
molehill
U
توده خاکی که موش کور زیرزمینی درست میکند
molehills
U
توده خاکی که موش کور زیرزمینی درست میکند
aeolian soil
خاکی که از مواد متشکله باد تشکیل یافته است
blue water school
U
انانی که نیروی دریایی انگلیس راتنها نیروی کافی ان میدانند
eagle flight
U
نیروی هوا روی در حال اماده باش نیروی هوا روی اماده
commandant of marine corps
U
فرمانده نیروی تکاوران دریایی فرمانده نیروی تفنگداران دریایی
windrow
U
تل خاکی که هنگام کارماشینهای راه سازی در کنارجاده تشکیل میشود
neutral soil
U
خاکی که نه خاصیت اسیدی دارد نه قلیائی یعنی پ هاش ان مساوی 7است
mole hill
U
توده خاکی که کوش کور زیرزمینی هنگام کندن زمین درست میکند
y site
U
نوعی محوطه انبار مهمات روباز موقت که اطراف ان باسدهای خاکی احاطه شده باشد
Recent search history
Forum search
more
|
برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Perdic.com