Perdic.com
English Persian Dictionary - Beta version
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
|
Help
|
About
|
Home
|
Forum / پرسش و پاسخ
|
+
Contribute
|
Users
Login | Sign up
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 223 (47 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English
Persian
Menu
shoot
U
تیر باران کردن
shoots
U
تیر باران کردن
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Search result with all words
missile
U
موشک باران کردن
missiles
U
موشک باران کردن
slug
U
گلوله باران کردن
slugged
U
گلوله باران کردن
slugs
U
گلوله باران کردن
bombing
U
بمباران کردن گلوله باران کردن
bombard
U
بمباران کردن گلوله باران کردن
bombarded
U
بمباران کردن گلوله باران کردن
bombarding
U
بمباران کردن گلوله باران کردن
bombards
U
بمباران کردن گلوله باران کردن
bombardment
U
گلوله باران کردن تک به هدف به وسیله اتش هوایی یا توپخانه
bombardments
U
گلوله باران کردن تک به هدف به وسیله اتش هوایی یا توپخانه
shell
U
بدنه پوکه فشنگ گلوله باران کردن پوسته پوست کندن
shelling
U
بدنه پوکه فشنگ گلوله باران کردن پوسته پوست کندن
shells
U
بدنه پوکه فشنگ گلوله باران کردن پوسته پوست کندن
cannonade
U
گلوله باران کردن
reventment
U
روکش کردن سطح زمین به منظور جلوگیری از فرسایش ناشی از باد و باران
sand blast
U
شن باران کردن
shell off
U
گلوله باران کردن
To stone someone .
U
کسی راسنگ باران ( سنگسار) کردن
to have your share of something
[negative]
U
چیزی
[بدی]
را اجبارا تحمل کردن
[باران یا سرزنش]
Other Matches
rainstorms
U
باد و باران باران شدید
rainstorm
U
باد و باران باران شدید
rainsquall
U
باد و باران باران شدید
rainy
U
پر باران
drizzling
U
نم نم باران
hydrometeor
U
باران
pluvial
U
باران زا
rainless
U
بی باران
pluvine
U
باران زا
fine rain
U
باران
rain water
آب باران
pluvian
U
باران زا
rain proof
U
ضد باران
drizzles
U
نم نم باران
drizzle
U
نم نم باران
rains
U
باران
rain
U
باران
rainwater
U
اب باران
rained
U
باران
raining
U
باران
drizzled
U
نم نم باران
much rain
U
باران بسیار
ombrology
U
مبحث باران
ombrometer
U
باران سنج
rain gauge
U
باران سنج
orographic rain
U
باران کوهزاد
pluvial dendation
U
باران ستردگی
petrel
U
مرغ باران
sleets
U
برف و باران
plenty of rain
U
باران فراوان
plenty of rain
U
باران کافی
pash
U
باران شدید
sleeting
U
برف و باران
pluviometer
U
باران سنج
rainmaking
U
ایجاد باران
raintight
U
باران ناپذیر
plover
U
مرغ باران
sprinkles
U
پوش باران
storm water overflow
U
سرریز اب باران
bombards
U
گلوله باران
bombarding
U
گلوله باران
plovers
U
مرغ باران
rainmaker
U
باران ساز
bombarded
U
گلوله باران
rainfall recorder
U
باران نگار
rainfall index
U
نمایه باران
pluviometry
U
باران سنجی
pluviosity
U
باران خیزی
pride of the morning
U
مه یا باران بامداد
rain gage
U
باران سنج
rain laden
U
باران ساز
rainproof
U
عایق باران
rainfall area
U
پهنه باران
to send down rain
U
باران فرستادن
rainfall gauge
U
باران سنج
udometer
U
باران سنج
bombard
U
گلوله باران
sleeted
U
برف و باران
sprinkled
U
پوش باران
raindrops
U
قطره باران
acid rain
U
باران اسیدی
rain check
U
بلیط باران
shower
U
درشت باران
drizzling
U
نرمه باران
drizzles
U
نرمه باران
drizzled
U
نرمه باران
drizzle
U
نرمه باران
rain shower
باران شدید
bombardment
U
گلوله باران
sprinkle
U
پوش باران
rainstorm
U
طوفان باران
rain cats and dogs
<idiom>
U
باران شدید
rainstorms
U
طوفان باران
bombardments
U
گلوله باران
raindrop
U
قطره باران
blood rain
U
باران سرخ
cyclonic rain
U
باران چرخهای
dotterel
U
مرغ باران
pluvimeter
U
باران سنج
fall out
U
باران رادیواکتیو
killdeer
U
مرغ باران
rain ga
U
باران سنج
fine rain
U
باران ریز
golden rain
آتش باران
hydrometer
U
باران سنج
mizzle
U
باران ریز
hyetometer
U
باران سنج
showered
U
درشت باران
sleet
U
برف و باران
showering
U
درشت باران
showers
U
درشت باران
catchment
U
باران گیر
much rain
U
باران زیاد
storm sewer
U
لوله فاضلاب اب باران
rain or shine
چه باران باشد چه آفتاب
storm water retention tank
U
منبعهای نگهدارنده اب باران
impluvium
U
حوض باران گیر
rainstorm
U
باران بوام باتوفان
isohyetal map
U
نقشه خطوط هم باران
standard rain gage
باران سنج معمولی
killdee
U
یکجور مرغ باران
isoheyt
U
خط شاخص نقاط هم باران
rainstorms
U
باران بوام باتوفان
nimbuses
U
وندی به معنای باران زا
raindrop imprints
U
اثرهای چکه باران
pluviograph
U
باران سنج خودکار
rain gauge station
U
ایستگاه باران سنجی
typhoon
U
توفان همراه با باران
monsoons
U
باد و باران موسمی
monsoon
U
باد و باران موسمی
rainfall
U
ریزش باران بارنغگی
pitter patter
U
چک چک باران و غیره ضربان
typhoons
U
توفان همراه با باران
rainproof
U
مانع نفوذ باران
nimbus
U
وندی به معنای باران زا
rainsquall
U
باران توام باتوفان
raindrop impressions
U
اثرهای چکه باران
stager
U
گرگ باران دیده
rain prints
U
اثرهای چکه باران
weather moulding
U
سنگی که اب باران راردمیکند
pitter-patter
U
چک چک باران و غیره ضربان
too much rain
باران بیش از اندازه
intermittent rain
بارش متناوب باران
continuous rain
بارش باران دائمی
weatherbeaten
U
باد و باران دیده
totalizer
U
باران سنج دخیرهای
It was raining fast.
U
باران تندی می آمد
A wolf which has been drenched by rain .
<proverb>
U
گرگ باران دیده .
It was raining hard.
U
باران سختی می با رید
Not all clouds bring rain.
<proverb>
U
هر ابرى باران نیاورد.
window panes
U
باران با صدا به پنجره می خورد
drizzly day
U
روزی که باران سیرمی بارد
rain wash
U
فرسایش ناشی از ریزش باران
rainwash
U
شستشوی چیزی بوسیله باران
adjustable leaping weir
سر ریز آب باران با تیغه متحرک
We were caught in the rain ( rainstorm) .
U
وسط باران گیر کردیم
rainwash
U
شسته شده بوسیله باران
dripstone
U
سنگی که اب باران راردمیکند ابریز
impluvium
U
[حوض باران گیر در روم باستان]
weatherworn
U
فرسوده در اثر باد و باران وهوا
pratincole
U
سکجور مرغ باران که به پرستو می ماند
She said it would rain and sure enough it did .
گفت باران خواهد آمد و همینطور هم شد
shellproof
U
محفوظ در برابر بمباران وگلوله باران
parkas
U
نوعی کت برای محافظت از باد و باران
sprays
U
ترشح قطرات ریز باران که بادانراباطراف میزند
spraying
U
ترشح قطرات ریز باران که بادانراباطراف میزند
sprayed
U
ترشح قطرات ریز باران که بادانراباطراف میزند
spray
U
ترشح قطرات ریز باران که بادانراباطراف میزند
The rain gutter is blocked up with leaves.
U
برگ ها ناودان باران را مسدود کرده اند.
weathertight
U
محفوظ در برابر باد و باران عایق هوا
Supposing it rains , what shall you do ?
U
فرض کنیم باران بیاید آنوقت شما چه می کنید ؟
scat
U
مالیات صدای پاره شدن چیزی رگبار باران
rain check
<idiom>
U
بلیط مجانی برای چیزی که به علت باران کنسل شده
kerb inlet
U
روزنه یا منفذی که در زیرجدول جهت عبور اب باران تعبیه میشود
shell
U
قایق دراز و باریک مخصوص مسابقه با پارو ژاکت سبک ضد باران
shelling
U
قایق دراز و باریک مخصوص مسابقه با پارو ژاکت سبک ضد باران
shells
U
قایق دراز و باریک مخصوص مسابقه با پارو ژاکت سبک ضد باران
rain box
U
صندوق یا اسباب بازی دیگری که درتماشاخانه صدای باران ازان درمی اورند
golden rain
یک جور آتش بازی که مانند است به باران آتش
procellarian
U
وابسته به جنس مرغ طوفان یا مرغ باران
the rain pelted down
U
باران شرق شرق باریدن
splash proof enclosure
U
حفافت در برابر قطرات اب حفافت در برابر باران حفافت در مقابل ریزش قطرات اب
to let somebody treat you like a doormat
<idiom>
U
با کسی خیلی بد رفتار کردن
[اصطلاح]
[ مثال تحقیر کردن بی محلی کردن قلدری کردن]
unmew
U
رها کردن ازاد کردن ول کردن مرخص کردن بخشودن صرف نظر کرن
discharge
U
اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
discharges
U
اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
countervial
U
خنثی کردن- برابری کردن با- جبران کردن- تلاقی کردن
capture
U
اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
capturing
U
اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
captures
U
اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
challengo
U
ادعا کردن دعوت کردن اعلام نشانی اسم عبور خواستن درخواست معرف کردن
verified
U
مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verifies
U
مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verify
U
مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verifying
U
مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
shoot
U
جمع کردن پا وپرت کردن انها همراه باراست کردن سریع بدن
foster
U
تشویق کردن- حمایت کردن-پیشرفت دادن- تقویت کردن- به جلو بردن
shoots
U
جمع کردن پا وپرت کردن انها همراه باراست کردن سریع بدن
cross examination
U
تحقیق چندجانبه بازپرسی کردن روبرو کردن شواهد استنطاق کردن
survey
U
براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
orient
U
جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
to temper
[metal or glass]
U
آب دادن
[سخت کردن]
[آبدیده کردن]
[بازپخت کردن]
[فلز یا شیشه]
orienting
U
جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
orients
U
جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
surveys
U
براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
surveyed
U
براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
assigns
U
مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
serve
U
نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
buck up
U
پیشرفت کردن روحیه کسی را درک کردن تهییج کردن
assign
U
مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
assigned
U
مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
assigning
U
مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
served
U
نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
serves
U
نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
calk
U
بتونه کاری کردن زیرپوش سازی کردن مسدود کردن
concentrate
U
غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
to inform on
[against]
somebody
U
کسی را لو دادن
[فاش کردن]
[چغلی کردن]
[خبرچینی کردن]
concentrating
U
غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
concentrates
U
غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
to appeal
[to]
U
درخواستن
[رجوع کردن به]
[التماس کردن]
[استیناف کردن در دادگاه]
Recent search history
Forum search
more
|
برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Perdic.com