English Persian Dictionary - Beta version
 
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
| Help | About |
 
Home | Forum / پرسش و پاسخ | + Contribute | Users
Login | Sign up  
     

Enter keyword here!
 ⌨ Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (36 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English Persian Menu
back titration U تیتر کردن معکوس
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
titrate U تیتر کردن
titration U تیتر کردن
displacement titration U تیتر کردن جانشینی
back titration U تیتر کردن مازاد
acid0base titration U تیتر کردن اسید- باز
headword U تیتر
headwords U تیتر
reversed U معکوس کردن
reversion U معکوس کردن
reversing U معکوس کردن
dis- U معکوس کردن
reverses U معکوس کردن
reverse U معکوس کردن
music track U تیتر آهنگ
track [on a sound recording medium] U تیتر آهنگ
retrogress U ترقی معکوس کردن
retrogressed U ترقی معکوس کردن
shift the rudder U معکوس کردن سکان
retrogressing U ترقی معکوس کردن
de- U معکوس عمل کردن
retroact U عمل معکوس کردن
retrogresses U ترقی معکوس کردن
invert U قلب عبارت معکوس کردن نسبت
inverting U قلب عبارت معکوس کردن نسبت
convert U معکوس کردن بکیش دیگری اوردن
converting U معکوس کردن بکیش دیگری اوردن
to invert a fraction U برخهای را برگرداندن کسری را معکوس کردن
converts U معکوس کردن بکیش دیگری اوردن
inverts U قلب عبارت معکوس کردن نسبت
converted U معکوس کردن بکیش دیگری اوردن
aerodynamic blockage thrust reverser U وسیلهای برای معکوس کردن نیروی جلوبر
track [on a sound recording medium] U تیتر موسیقی [روی محیط ضبط صوت]
music track U تیتر موسیقی [روی محیط ضبط صوت]
converting U معکوس کردن تازه کردن
converted U معکوس کردن تازه کردن
converts U معکوس کردن تازه کردن
convert U معکوس کردن تازه کردن
reversing U معکوس
reverse U معکوس
obverse U معکوس
conversing U معکوس
conversing U :معکوس
converted U معکوس
converses U :معکوس
reversible U معکوس
reverses U معکوس
contrary U معکوس
reversal U معکوس
reversals U معکوس
reversed U معکوس
conversed U معکوس
converse U معکوس
inverse U معکوس
converting U معکوس
convert U معکوس
converses U معکوس
upside down U معکوس
negatives U معکوس
converts U معکوس
conversed U :معکوس
reversion U معکوس
converse U :معکوس
conversely U معکوس
countering U معکوس
vice versa U معکوس
countered U معکوس
reciprocal U معکوس
counter U معکوس
negative U معکوس
inverse voltage U ولتاژ معکوس
reciprocal U متقابل معکوس
draw back U کشیدن معکوس
inverse relationship U ارتباط معکوس
reverse bias U پیشقدر معکوس
inverse feedback U واخوراند معکوس
inverse ratio U نسبت معکوس
mirroring U معکوس نمودن
negative correlation U همبستگی معکوس
inverse function U تابع معکوس
switcheroo U عمل معکوس
inverted file U فایل معکوس
back formation U اشتقاق معکوس
negative relation U رابطه معکوس
feedback U تزویج معکوس
inverter U معکوس کننده
obcordate U قلبی معکوس
indian in reverse U هندی معکوس
back conductance U برقرسانایی معکوس
inverse U واژگونه معکوس
opposite U روبرو معکوس
opposites U روبرو معکوس
back up U معکوس ریختن
backset U معکوس وارونه
reversal process U جریان معکوس
reversal film U فیلم معکوس
retroaction U عمل معکوس
inverse ratio or proportion U نسبت معکوس
back splice U پیوند معکوس
back-up U معکوس ریختن
back resistance U مقاومت معکوس
invertible U معکوس شدنی
inverted structure U ساختار معکوس
reverses U معکوس کننده
reverse gear U دنده معکوس
reverse polarity U پلاریته معکوس
reversed U معکوس کننده
reverse U معکوس کننده
countdowns U شمارش معکوس
inverted opening U گشایش معکوس
reverse osmosis U اسمز معکوس
obversion U استنتاج معکوس
reverse video U ویدئوی معکوس
countdown U شمارش معکوس
reverse pitch U گام معکوس
reverse thrust U تراست معکوس
lateral inversion U معکوس جانبی
set back U معکوس پس زدن
reverse control U کنترل معکوس
invert suger U قند معکوس
invert matrix U ماتریس معکوس
reverse current U جریان معکوس
reversing U معکوس کننده
negative caster U گردش معکوس
reverse slope U شیب معکوس
reciprocal U معکوس دوجانبه
conversely U بطور معکوس
reverse speed U سرعت معکوس
reverse bias U تغذیه معکوس
reverse gears U دنده معکوس
reversed battery plate U صفحه باتری معکوس
inverse U تابع معکوس [ریاضی]
complement U معکوس یک عدد دودویی
complemented U معکوس یک عدد دودویی
inverting circuit U مدار معکوس کننده
king's indian in reverse U هندی شاه معکوس
backfiring U نتیجه معکوس گرفتن
backfires U نتیجه معکوس گرفتن
reverse video U صفحه نمایش معکوس
backfired U نتیجه معکوس گرفتن
backfire U نتیجه معکوس گرفتن
inverse function U تابع معکوس [ریاضی]
complementing U معکوس یک عدد دودویی
one's complement U معکوس یک عدد دودویی
reverse current circuit breaker U مدارشکن جریان معکوس
initial inverse voltage U ولتاژ معکوس نخستین
couple back U معکوس تزویج شدن
back turns of armature U سیمپیچی معکوس ارمیچر
inverse electrode current U جریان الکتردی معکوس
inverted file U فایل معکوس شده
double quartan fever U نوبه ربع معکوس
reverse flow regin U ناحیه جریان معکوس
complements U معکوس یک عدد دودویی
What invert sugar U قند معکوس چیست
obvert U نتیجه معکوس گرفتن از
inverse current U جریان ولتاژ معکوس
high back resistance diode U دیود با مفاومت معکوس بالا
backtracking U عمل پیمایش معکوس یک لیست
back azimuth method U گرای معکوس در اخراج اشعه
reversion U برگرداندن شیب معکوس دادن
peak inverse anode voltage U اوج ولتاژ اندی معکوس
reverse polish notation U نشان گذاری لهستانی معکوس
back scattering U پخش معکوس امواج رادیویی
high back resistance diode U دیود با مقاومت معکوس زیاد
back scattering U توزیع معکوس امواج رادیویی
count down U از بالا به پایین شمردن شمارش معکوس
reversed rolling moment U گشتاور ناشی از کنترل معکوس در صفحه غلتش
roll reversal U حالتی که سبب معکوس شدن کنترل میگردد
aerofoil type offtake regulator U دهانه ابگیر خودکار با جریان معکوس به فرم ائرودینامیک
reversible propeller U ملخی که میتوان گام تیغههای انرا معکوس کرد
NOT function U تابع معکوس منط قی که وقتی ورودی نادرست باشد خروجی درست خواهد بود
mesfet U دستگاه فعال اصلی که مدارهای مجتمع ارسنیک گالیم به منظورتقویت جریان و معکوس نمودن ان بکار می رودEffect SemiconductorField etal
gate U دروازه ورودی که خروجی آن معادل معکوس منط ق ورودی است
gates U دروازه ورودی که خروجی آن معادل معکوس منط ق ورودی است
backward read U یک نوع مشخصه موجود دربعضی از سیستمهای نوارمغناطیسی که در ان واحدهای نوار مغناطیسی باحرکت در جهت معکوس می توانند داده ها را به حافظه کامپیوتر منتقل کنند
unstart U انفجاری جریان صحیح هوا داخل ورودی مافوق صوت موتورمکنده هوا که بطور بارزی باپیدایش ناگهانی موجهای ضربهای و معکوس شدن انی جریان همراه است
recipocal milling U فرزکاری متقابل فرزکاری دوجانبه فرزکاری معکوس
law of demand U براساس قانون تقاضا مقدار تقاضای کالا باقیمت ان کالا رابطه معکوس دارد . هر چه قیمت کالا بالاتررود مقدار تقاضا برای کالاکمتر میشود
to let somebody treat you like a doormat <idiom> U با کسی خیلی بد رفتار کردن [اصطلاح] [ مثال تحقیر کردن بی محلی کردن قلدری کردن]
unmew U رها کردن ازاد کردن ول کردن مرخص کردن بخشودن صرف نظر کرن
discharge U اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
discharges U اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
capture U اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
captures U اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
capturing U اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
countervial U خنثی کردن- برابری کردن با- جبران کردن- تلاقی کردن
challengo U ادعا کردن دعوت کردن اعلام نشانی اسم عبور خواستن درخواست معرف کردن
verifies U مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verifying U مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verified U مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verify U مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
shoot U جمع کردن پا وپرت کردن انها همراه باراست کردن سریع بدن
shoots U جمع کردن پا وپرت کردن انها همراه باراست کردن سریع بدن
foster U تشویق کردن- حمایت کردن-پیشرفت دادن- تقویت کردن- به جلو بردن
orient U جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
orienting U جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
surveys U براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
cross examination U تحقیق چندجانبه بازپرسی کردن روبرو کردن شواهد استنطاق کردن
surveyed U براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
orients U جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
survey U براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
Recent search history Forum search
more | برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
  Contact• | Terms |• Privacy  © 2009 Perdic.com