English Persian Dictionary - Beta version
 
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
| Help | About |
 
Home | Forum / پرسش و پاسخ | + Contribute | Users
Login | Sign up  
     

Enter keyword here!
 ⌨ Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 207 (33 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English Persian Menu
reference U توجه کردن یا کار کردن با چیزی
references U توجه کردن یا کار کردن با چیزی
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Search result with all words
refer U توجه کردن یا کار کردن یا نوشتن درباره چیزی
referred U توجه کردن یا کار کردن یا نوشتن درباره چیزی
refers U توجه کردن یا کار کردن یا نوشتن درباره چیزی
to pay attention to something [someone] U به چیزی [کسی ] توجه کردن
to watch something U مراقب [چیزی] بودن [توجه کردن به چیزی] [چیزی را ملاحظه کردن]
Other Matches
to stop somebody or something U کسی را یا چیزی را نگاه داشتن [متوقف کردن] [مانع کسی یا چیزی شدن] [جلوگیری کردن از کسی یا از چیزی]
draw attention U توجه کسی را جلب کردن توجه جلب شدن
extension U طولانی تر کردن چیزی .افزودن چیزی به چیزی دیگر برای طولانی تر کردن آن
extensions U طولانی تر کردن چیزی .افزودن چیزی به چیزی دیگر برای طولانی تر کردن آن
lay hands upon something U جای چیزی را معلوم کردن چیزی را پیدا کردن
to see something as something [ to construe something to be something] U چیزی را بعنوان چیزی تفسیر کردن [تعبیر کردن]
to regard something as something U چیزی را بعنوان چیزی تفسیر کردن [تعبیر کردن]
to depict somebody or something [as something] U کسی یا چیزی را بعنوان چیزی توصیف کردن [وصف کردن] [شرح دادن ] [نمایش دادن]
to portray somebody [something] U نمایش دادن کسی یا چیزی [رل کسی یا چیزی را بازی کردن] [کسی یا چیزی را مجسم کردن]
to scramble for something U هجوم کردن با عجله برای چیزی [با دیگران کشمکش کردن برای گرفتن چیزی]
noting U توجه کردن ذکر کردن
wards U نگهداری کردن توجه کردن
ward U نگهداری کردن توجه کردن
to notice U توجه کردن [ملاحضه کردن ]
notes U توجه کردن ذکر کردن
note U توجه کردن ذکر کردن
rectify U درست کردن چیزی یاصحیح کردن چیزی
rectifies U درست کردن چیزی یاصحیح کردن چیزی
sleep on it <idiom> U به چیزی فکر کردن ،به چیزی رسیدگی کردن
rectified U درست کردن چیزی یاصحیح کردن چیزی
marks U توجه کردن
attend U توجه کردن
welfare U توجه کردن
mark U توجه کردن
tents U توجه کردن
pay attention <idiom> U توجه کردن
to take keep U توجه کردن
to watch over U توجه کردن
figure on U توجه کردن
get with it <idiom> U توجه کردن
take care of U توجه کردن از
to llok U توجه کردن
attends U توجه کردن
attending U توجه کردن
perpend U توجه کردن
tent U توجه کردن
focusses U متمرکز کردن توجه
focussing U متمرکز کردن توجه
attending U توجه یا رسیدگی کردن
focus U متمرکز کردن توجه
focussed U متمرکز کردن توجه
focuses U متمرکز کردن توجه
focused U متمرکز کردن توجه
to come in to notice U جلب توجه کردن
distract U منحرف کردن توجه
attend U توجه یا رسیدگی کردن
attends U توجه یا رسیدگی کردن
to call U توجه کسیراجلب کردن
distracts U منحرف کردن توجه
to turn a d. ear to U توجه نکردن به بی اعتنایی کردن به
to take notice U ملتفت بودن توجه کردن
feather one's nest <idiom> U به علائق خود توجه کردن
catch one's eye <idiom> U توجه کسی را جلب کردن
upstaged U توجه دیگران را به خود جلب کردن
upstages U توجه دیگران را به خود جلب کردن
assisted U حضور بهم رساندن توجه کردن
upstaging U توجه دیگران را به خود جلب کردن
assisting U حضور بهم رساندن توجه کردن
assists U حضور بهم رساندن توجه کردن
to court favour U توجه و التفات کسی را طلب کردن
assist U حضور بهم رساندن توجه کردن
penny-wise and pound-foolish <idiom> U توجه به چیزی کوچک وکم توجهای به چیزهای با اهمیت
to appreciate something U قدر چیزی را دانستن [سپاسگذار بودن] [قدردانی کردن برای چیزی]
modify U تغییر داده چیزی یا مناسب استفاده دیگر کردن چیزی
modifies U تغییر داده چیزی یا مناسب استفاده دیگر کردن چیزی
modifying U تغییر داده چیزی یا مناسب استفاده دیگر کردن چیزی
coveting U میل به تملک چیزی کردن طمع به چیزی داشتن
covets U میل به تملک چیزی کردن طمع به چیزی داشتن
correction U صحیح کردن چیزی تغییری که چیزی را درست میکند
covet U میل به تملک چیزی کردن طمع به چیزی داشتن
attentions U توجه کافی کردن به اجرای بخشی از برنامه
to put [throw] [toss] somebody on to the scrap heap U به کسی کمتر توجه کردن [اصطلاح مجازی]
to shunt somebody aside U به کسی کمتر توجه کردن [اصطلاح مجازی]
to put somebody on the back burner U به کسی کمتر توجه کردن [اصطلاح مجازی]
attention U توجه کافی کردن به اجرای بخشی از برنامه
advert U توجه کردن مخفف تجارتی کلمهء advertisement
adverts U توجه کردن مخفف تجارتی کلمهء advertisement
to put somebody in a backwater U به کسی کمتر توجه کردن [اصطلاح مجازی]
denounce U علیه کسی افهاری کردن کسی یا چیزی را ننگین کردن تقبیح کردن
denounced U علیه کسی افهاری کردن کسی یا چیزی را ننگین کردن تقبیح کردن
denouncing U علیه کسی افهاری کردن کسی یا چیزی را ننگین کردن تقبیح کردن
denounces U علیه کسی افهاری کردن کسی یا چیزی را ننگین کردن تقبیح کردن
to mind somebody [something] U اعتنا کردن به کسی [چیزی] [فکر کسی یا چیزی را کردن]
flavouring U چیزی که برای خوش مزه کردن ومعطر کردن بکارمی رود
flavourings U چیزی که برای خوش مزه کردن ومعطر کردن بکارمی رود
flavorings U چیزی که برای خوش مزه کردن ومعطر کردن بکارمی رود
flavoring U چیزی که برای خوش مزه کردن ومعطر کردن بکارمی رود
lyophilization U خشک کردن چیزی بوسیله منجمد کردن ان در لوله هی خالی از هوا
prejudge U تصدیق بلا تصور درباره چیزی کردن پیشداوری کردن
prejudging U تصدیق بلا تصور درباره چیزی کردن پیشداوری کردن
prejudges U تصدیق بلا تصور درباره چیزی کردن پیشداوری کردن
prejudged U تصدیق بلا تصور درباره چیزی کردن پیشداوری کردن
to prescribe something [legal provision] U چیزی را تعیین کردن [تجویز کردن] [ماده قانونی] [حقوق]
think nothing of something <idiom> U فراموش کردن چیزی ،نگران چیزی بودن
lionize U مورد توجه زیاد قرار گرفتن شیر کردن
audited U توجه کردن به کارهای انجام شده توسط کامپیوتر
audits U توجه کردن به کارهای انجام شده توسط کامپیوتر
auditing U توجه کردن به کارهای انجام شده توسط کامپیوتر
audit U توجه کردن به کارهای انجام شده توسط کامپیوتر
to tarnish something [image, status, reputation, ...] U چیزی را بد نام کردن [آسیب زدن] [خسارت وارد کردن] [خوشنامی ، مقام ، شهرت ، ... ]
premeditate U قبلا فکر چیزی را کردن مطالعه قبلی کردن
set loose <idiom> U رها کردن چیزی که تو گفته بودی ،آزاد کردن
fraise U نرده دار کردن دهانه چیزی را گشادتر کردن
to pull off something [contract, job etc.] U چیزی را تهیه کردن [تامین کردن] [شغلی یا قراردادی]
to pirate something U چیزی را غیر قانونی چاپ کردن [دو نسخه ای کردن]
fix U می کردن چیزی یا متصل کردن چیزی
fixes U می کردن چیزی یا متصل کردن چیزی
auditing U یات استفاده از سیستم با توجه کردن به تراکنشهای انجام شده .
audit U یات استفاده از سیستم با توجه کردن به تراکنشهای انجام شده .
audited U یات استفاده از سیستم با توجه کردن به تراکنشهای انجام شده .
audits U یات استفاده از سیستم با توجه کردن به تراکنشهای انجام شده .
zero in on <idiom> U تمام توجه شخصی را جلب کردن(میخ کسی شدن)
to ingratite oneself U خودرا طرف توجه قرار دادن خود شیرینی کردن
quantified U محدود کردن کیفیت چیزی را معلوم کردن
quantify U محدود کردن کیفیت چیزی را معلوم کردن
to throw light upon U روشن کردن کمک بتوضیح چیزی کردن
quantifying U محدود کردن کیفیت چیزی را معلوم کردن
cession U صرفنظر کردن از چیزی وواگذار کردن ان واگذاری
valuate U ارزش چیزی رامعین کردن ارزیابی کردن
to instigate something U چیزی را برانگیختن [اغوا کردن ] [وادار کردن ]
quantifies U محدود کردن کیفیت چیزی را معلوم کردن
to give up [to waste] something U ول کردن چیزی [کنترل یا هدایت چیزی]
see about (something) <idiom> U دنبال چیزی گشتن ،چیزی را چک کردن
to be exposed to a constant stream of something U در معرض چیزی به طور مداوم بودن [بدون اینکه مستقیمآ به آن چیز توجه شود]
weighting U مرتب کردن کاربران , برنامه ها یا تاریخ با توجه به اهمیت یا اولویت آنها
minds U فکر چیزی را کردن یاداوری کردن
mind U فکر چیزی را کردن یاداوری کردن
minding U فکر چیزی را کردن یاداوری کردن
beck U باسرتصدیق کردن یاحالی کردن چیزی
brief U خلاصه کردن چیزی توجیه کردن
briefed U خلاصه کردن چیزی توجیه کردن
briefer U خلاصه کردن چیزی توجیه کردن
to beg for a thing U چیزی راخواهش کردن یاگدایی کردن
briefest U خلاصه کردن چیزی توجیه کردن
service U منفعه توجه و حفظ کردن خدمات دولتی و عمومی وفیفه مامور دولت
serviced U منفعه توجه و حفظ کردن خدمات دولتی و عمومی وفیفه مامور دولت
skims U سرشیر گرفتن از تماس مختصر حاصل کردن بطور سطحی مورد توجه قرار دادن
skim U سرشیر گرفتن از تماس مختصر حاصل کردن بطور سطحی مورد توجه قرار دادن
skimmed U سرشیر گرفتن از تماس مختصر حاصل کردن بطور سطحی مورد توجه قرار دادن
quantize U با تئوری و فرمول صفات وکیفیت چیزی را تعیین کردن نیرو را با فرمول اندازه گیری کردن
screamer U اگهی درشت وجالب توجه در روزنامه مطالب جالب توجه
make a diplomatic representation U به دولتی تذکر دادن یا توجه دولتی را به موضوعی جلب کردن
to watch for certain symptoms U توجه کردن به نشانه های ویژه [علایم ویژه مرض ]
to sum something up U چیزی را جمع کردن [سرجمع کردن] [جمع زدن] [ریاضی]
to add something [up or together] U چیزی را جمع کردن [سرجمع کردن] [جمع زدن] [ریاضی]
cash in <idiom> U تبدیل به پول کردن ،خرد کردن چیزی برای پول
to total something up U چیزی را جمع کردن [سرجمع کردن] [جمع زدن] [ریاضی]
to smell at something U چیزی را بو کردن
to cut back [on] something U چیزی را کم کردن
to cut down [on] something U چیزی را کم کردن
to work out something U چیزی را حل کردن
defrosts U یخ چیزی را اب کردن
deducting U کم کردن چیزی از کل
deducted U کم کردن چیزی از کل
deduct U کم کردن چیزی از کل
to throw something overboard U چیزی را ول کردن
to cut something U چیزی را کم کردن
defrost U یخ چیزی را اب کردن
fills U پر کردن چیزی
make something do U با چیزی تا کردن
defrosted U یخ چیزی را اب کردن
defrosting U یخ چیزی را اب کردن
make do with something U با چیزی تا کردن
fill U پر کردن چیزی
to reason out something U چیزی را حل کردن
deducts U کم کردن چیزی از کل
located U جای چیزی را تعیین کردن در جای ویژهای قرار دادن تعیین محل کردن
locating U جای چیزی را تعیین کردن در جای ویژهای قرار دادن تعیین محل کردن
locate U جای چیزی را تعیین کردن در جای ویژهای قرار دادن تعیین محل کردن
locates U جای چیزی را تعیین کردن در جای ویژهای قرار دادن تعیین محل کردن
replacing U چیزی را تعویض کردن
replaces U چیزی را تعویض کردن
to botch things up U زیرورو کردن چیزی
replaced U چیزی را تعویض کردن
preparation U آماده کردن چیزی
replace U چیزی را تعویض کردن
to mull over something U بازاندیشی کردن چیزی
to lay stress on something U چیزی راتاکید کردن
to fuck something up U زیرورو کردن چیزی
to cock something up U زیرورو کردن چیزی
try (something) out <idiom> U امتحان کردن(چیزی)
to make r. after something U چیزی را جستجو کردن
to strain after anything در پی چیزی تقلا کردن
clean U تمیز کردن چیزی
to mess something up U زیرورو کردن چیزی
to muck up something U زیرورو کردن چیزی
to screw something up U زیرورو کردن چیزی
to think over something U بازاندیشی کردن چیزی
to deny somebody something U چیزی را از کسی رد کردن
to fall across anything به چیزی تصادف کردن
to screw the pooch U زیرورو کردن چیزی
to refuse somebody something U چیزی را از کسی رد کردن
to endeavor after anything در پی چیزی کوشش کردن
lay hands on something U چیزی راتصرف کردن
make a provision U شرط کردن چیزی
lay down the condition U شرط کردن چیزی
to get [hold of] something U فراهم کردن چیزی
lay hands upon something U چیزی راتایید کردن
craving [for something] U هوس [چیزی را] کردن
hunger [for something] U هوس [چیزی را] کردن
Recent search history Forum search
more | برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
  Contact• | Terms |• Privacy  © 2009 Perdic.com