English Persian Dictionary - Beta version
 
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
| Help | About |
 
Home | Forum / پرسش و پاسخ | + Contribute | Users
Login | Sign up  
     

Enter keyword here!
 ⌨ Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (21 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English Persian Menu
localization U تمرکز درنقطه بخصوصی محلی کردن
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
silicon valley U محلی در دره سانتاکلارای کالیفرنیا باگسترده ترین تمرکز تجارت وکار تکنولوژی عالی در جهان
concentrate U تمرکز دادن تمرکز اتش تمرکز قوا
concentrates U تمرکز دادن تمرکز اتش تمرکز قوا
concentrating U تمرکز دادن تمرکز اتش تمرکز قوا
bitblt U در گرافیک کامپیوتری جابجا کردن یک بلاک از بیتها از یک محلی در حافظه به محلی دیگر
blit U در گرافیک کامپیوتری جابجا کردن یک بلاک از بیتها از یک محلی در حافظه به محلی دیگر
concentrations U تمرکز اتش تمرکز غلظت مواد شیمیایی موجود در هوا بازداشتگاه اسرا
concentration U تمرکز اتش تمرکز غلظت مواد شیمیایی موجود در هوا بازداشتگاه اسرا
assembly order U دستورتعمیر دستور جمع شدن درنقطه تجمع
soil conservation U مهیا کردن خاک برای محصول بخصوصی
concentrate U تمرکز کردن
concentrates U تمرکز کردن
concentrating U تمرکز کردن
to let somebody treat you like a doormat <idiom> U با کسی خیلی بد رفتار کردن [اصطلاح] [ مثال تحقیر کردن بی محلی کردن قلدری کردن]
centralizes U تمرکز دادن تمرکزی کردن
centralised U تمرکز دادن تمرکزی کردن
centralize U تمرکز دادن تمرکزی کردن
centralising U تمرکز دادن تمرکزی کردن
centralizing U تمرکز دادن تمرکزی کردن
centralises U تمرکز دادن تمرکزی کردن
concenter U تمرکز دادن تغلیظ کردن
pools U قرقره متمرکز کردن یا محل تمرکز
centralizes U تمرکز دادن درمرکز جمع کردن
pooled U قرقره متمرکز کردن یا محل تمرکز
centralizing U تمرکز دادن درمرکز جمع کردن
centralize U تمرکز دادن درمرکز جمع کردن
center U کانونی کردن تمرکز یافتن مرکز
centralises U تمرکز دادن درمرکز جمع کردن
pool U قرقره متمرکز کردن یا محل تمرکز
hit the high spots <idiom> U روی نکته اصلی تمرکز کردن
centralising U تمرکز دادن درمرکز جمع کردن
centralised U تمرکز دادن درمرکز جمع کردن
condenser U الت جمع کردن و تمرکز دادن برق
local procurement U تدارک محلی فراورده محلی
localism U ایین محلی علاقه محلی
it is particularly difficult U یک اشکال بخصوصی دارد
intraspecies U شامل گروه بخصوصی
intraspecific U شامل گروه بخصوصی
lock up U در محلی محصور کردن
traject U از محلی عبور کردن
locked up U در محلی محصور کردن
Methodism U پیروی از متد یا روش بخصوصی
in the irons U سوار اسب بخصوصی شدن
bulbed cherrylock rivet U نوع بخصوصی پرچ کور
ward heeler U کارچاق کن سیاسی ناحیه بخصوصی
unclassified U در ردیف بخصوصی قرار نگرفته
sectionalism U طرفداری ازمحله یا استان بخصوصی
localising U محلی کردن موضعی ساختن
localize U محلی کردن موضعی ساختن
localises U محلی کردن موضعی ساختن
localizing U محلی کردن موضعی ساختن
localizes U محلی کردن موضعی ساختن
monomaia U جنون درمورد بخصوصی وسواس در چیزی
stenohaline U زیست کننده در اب شور به غلظت بخصوصی
career women U زنی که حرفهی بخصوصی را دنبال میکند
stenophagous U تغذیه کننده از جانور یانوع بخصوصی
career woman U زنی که حرفهی بخصوصی را دنبال میکند
period U منتهادرجه دوران مربوط به دوره بخصوصی
periods U منتهادرجه دوران مربوط به دوره بخصوصی
local posts U پستهای استراق سمع محلی پستهای دیده ور محلی
To slight ( ignore) someone. To give someone the cold shoulder. To take no notice of someone . U به کسی محل نگذاشتن ( بی محلی کردن )
to cut somebody dead <idiom> U به کسی عمدا بی محلی کردن [اصطلاح روزمره]
to treat somebody as if they weren't there <idiom> U به کسی عمدا بی محلی کردن [اصطلاح روزمره]
but for income U قسمتی از درامد که به علت دخالت عامل بخصوصی عایدشده
bayed U حجمی که برای دربرگرفتن چیز بخصوصی در هرهواپیما منظور میگردد
bay U حجمی که برای دربرگرفتن چیز بخصوصی در هرهواپیما منظور میگردد
baying U حجمی که برای دربرگرفتن چیز بخصوصی در هرهواپیما منظور میگردد
bays U حجمی که برای دربرگرفتن چیز بخصوصی در هرهواپیما منظور میگردد
referendums U حاکی از این که دارای قدرت و دستورات درمورد امر بخصوصی نیست ad-refrendum
referendum U حاکی از این که دارای قدرت و دستورات درمورد امر بخصوصی نیست ad-refrendum
referenda U حاکی از این که دارای قدرت و دستورات درمورد امر بخصوصی نیست ad-refrendum
to prospect for gold U جستجوی زردر محلی کردن برای جستجوی زر در جایی پی کردن
Cambridge ring U استاندارد شبکه محلی برای وصل کردن چندین وسیله و کامپیوتر در یک اتصال حلقهای می سازد
full power U اختیاری است که دولتی به نماینده خود به طور موقتی میدهد تا درمورد بخصوصی مذاکره و اخذتصمیم کند
subschema U زیرمجموعه با تغییر شکل دیدگاه منطقی از شمای پایگاه داده که مورد نیاز برنامه کاربردی استفاده کننده بخصوصی میباشدزیرشمای
focusing U تمرکز
concentrations U تمرکز
centering U تمرکز
concentration U تمرکز
centralisation U تمرکز
centralization U تمرکز
yeep joung U تمرکز
degree of centralization U درجه تمرکز
line concentrator U تمرکز کننده خط
horizontal integration U تمرکز افقی
concentrations U تمرکز عده ها
concentration U تمرکز عده ها
concentrating U تمرکز دادن
decentralization U عدم تمرکز
center U تمرکز یافتن
centred U تمرکز یافتن
concentrates U تمرکز دادن
retain U تمرکز دادن
retained U تمرکز دادن
retaining U تمرکز دادن
electrostatic focusing U تمرکز الکتروستاتیکی
electron focusing U تمرکز الکترون
concentrate U تمرکز دادن
magnetic focusing U تمرکز الکترومغناطیسی
electromagnetic focusing U تمرکز الکترومغناطیسی
retains U تمرکز دادن
data concentration U تمرکز داده
centralist U طرفدار تمرکز
centralists U طرفدار تمرکز
centered U تمرکز یافتن
centers U تمرکز یافتن
centre U تمرکز یافتن
crossover U تمرکز نخستین
totalitarianism U تمرکز گرایی
ionic focusing U تمرکز با گاز
gas focusing U تمرکز با گاز
period of concentration U زمان تمرکز
focusing coil U پیچک تمرکز
concentration of fire U تمرکز اتش
post deflection focusing U تمرکز پس از انحراف
concentative U تمرکز دهنده
focusing magnet U مغناطیس تمرکز ده
focusing control U تنظیم تمرکز
centering tool U ابزار تمرکز
focalization U تمرکز در کانون
automatic focusing U تمرکز خودکار
cathexis U تمرکز روانی
concentration ratio U نسبت تمرکز
stress concentration U تمرکز تنش
center spuare U زاویه تمرکز
visual focusing U تمرکز دیداری
concentration ratio U نرخ تمرکز
cost center U تمرکز هزینه
concentrating U تمرکز دادن تغلیظ
decentralizes U عدم تمرکز دادن
masses U تمرکز قوای جنگی
decentralises U عدم تمرکز دادن
massing U تمرکز قوای جنگی
centralized design U طراحی تمرکز یافته
mass U تمرکز قوای جنگی
massing of fire U تمرکز دادن اتشها
critical concentration U میزان تمرکز بحرانی
concentrates U تمرکز دادن تغلیظ
self focus U تنظیم تمرکز خودکار
decentralising U عدم تمرکز دادن
decentralizing U عدم تمرکز دادن
decentralize U عدم تمرکز دادن
concentration area U منطقه تمرکز اتش
decentralised U عدم تمرکز دادن
bourrelet U ورم تمرکز گلوله
concentrate U تمرکز دادن تغلیظ
returning U گزارش رسمی مامورشهربانی یا سایر مامورین رسمی در جواب نامهای که دادگاه به ایشان نوشته کیفیت پیگرد را در پرونده بخصوصی سوال میکند
return U گزارش رسمی مامورشهربانی یا سایر مامورین رسمی در جواب نامهای که دادگاه به ایشان نوشته کیفیت پیگرد را در پرونده بخصوصی سوال میکند
returned U گزارش رسمی مامورشهربانی یا سایر مامورین رسمی در جواب نامهای که دادگاه به ایشان نوشته کیفیت پیگرد را در پرونده بخصوصی سوال میکند
returns U گزارش رسمی مامورشهربانی یا سایر مامورین رسمی در جواب نامهای که دادگاه به ایشان نوشته کیفیت پیگرد را در پرونده بخصوصی سوال میکند
field buying U خرید کردن در صحرا خرید محلی
centralism U سیستم تمرکز در اداره مملکت
electron beam focusing U تمرکز دهی اشعه الکترونی
authoritarianism U فلسفهء تمرکز قدرت یا استبداد
permanent magnet focusing U تمرکز اشعه بوسیله مغناطیسهای پایدار
permanent magnet centering U تمرکز اشعه بوسیله مغناطیسهای پایدار
Zionism U نهضت تمرکز بنی اسرائیل درفلسطین
statism U تمرکز قدرت اقتصادی در دولت مرکزی
gather writer U تمرکز اطلاعات در داخل یک رکورد فیزیکی
decentralism U سیستم عدم تمرکز در اداره مملکت
I am not in the right frame of mind. I cannot concerntrate. U فکرم حاضرنیست ( تمرکز فکر ندارم )
cathectic U وابسته به تمرکز روانی شهوانی شده
Zionist U طرفدار نهضت تمرکز یهود در فلسطین صهیونیست
grommet U حلقه ثبات لوله ورم تمرکز گلوله
authoritarians U طرفدار تمرکز قدرت در دست یکنفر یا یک هیئت
authoritarian U طرفدار تمرکز قدرت در دست یکنفر یا یک هیئت
tabbing U ترتیب حرکت تمرکز از یک دگمه یا میدان به دیگر با انتخاب کلید tab
neoclassical economics U در این اقتصاد تمرکز بیشتر بروی تقاضای مصرف کننده وروشهای ریاضی است
regional U محلی
local line U خط محلی
regionally U محلی
sympatry U هم محلی
local <adj.> U محلی
regional <adj.> U محلی
vernacular U محلی
vernaculars U محلی
topical U محلی
parochial U محلی
local U محلی
residential U محلی
domestic U محلی
autochthonous U محلی
autochthon U محلی
occupation crossing U پل محلی
locals U محلی
natives U محلی
native U محلی
costume U لباس محلی
costumes U لباس محلی
territorial U محلی منطقهای
local time U وقت محلی
provincial U ولایتی محلی
brogue U لهجه محلی
brogues U لهجه محلی
kangoroo court U دادگاه محلی
local circuit U مدار محلی
local government U حکومت محلی
local file U فایل محلی
local enquiry U بازجویی محلی
local echo U پژواک محلی
Recent search history Forum search
more | برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
  Contact• | Terms |• Privacy  © 2009 Perdic.com