English Persian Dictionary - Beta version
 
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
| Help | About |
 
Home | Forum / پرسش و پاسخ | + Contribute | Users
Login | Sign up  
     

Enter keyword here!
 ⌨ Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (34 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English Persian Menu
autotomize U تقسیم خودبخود کردن
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
autotomous U متقاطع بطور خودبخود وابسته به تقسیم خودبخود
autotomic U متقاطع بطور خودبخود وابسته به تقسیم خودبخود
autotomy U تقسیم خودبخود
subdivide U بقسمتهای جزء تقسیم کردن باجزاء فرعی تقسیم بندی کردن
subdivided U بقسمتهای جزء تقسیم کردن باجزاء فرعی تقسیم بندی کردن
subdivides U بقسمتهای جزء تقسیم کردن باجزاء فرعی تقسیم بندی کردن
subdividing U بقسمتهای جزء تقسیم کردن باجزاء فرعی تقسیم بندی کردن
divisor U عملوندی که برای تقسیم مقسوم علیه در عمل تقسیم به کار می روند
fissiparous U تولیدکننده سلولهای جدیدبوسیله تقسیم سلولی یاشکاف تقسیم شونده
vernier U درجه یا تقسیم بندی فرعی تقسیم بدرجات جزء
autonomic U خودبخود
automatically U خودبخود
spontaneously U خودبخود
spontaneous generation U پیدایش خودبخود
automatism U حرکت خودبخود
self-starter U خودبخود شروع شونده
autotomize U انفصال خودبخود پیداکردن
instinctively U بطور غیرارادی خودبخود
autotroph U قابل تغذیه خودبخود
instinctive U خودبخود غیر ارادی
autogenesis U تولید مثل خودبخود
self-starters U خودبخود شروع شونده
secundine naturam U بومی وار خودبخود
self reacting U خودبخود واکنش کننده
autogenous U تولید شده بطور خودبخود
autogenic U تولید شده بطور خودبخود
self lubricating U خودبخود روغن کاری شونده
serve U نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
served U نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
serves U نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
thermotaxis U تنظیم خودبخود حرارت در بدن دماواکنش
baseband U 1-محدوده فرکانس سیگنال پیش از پردازش یا ارسال 2-سیگنالهای دیجیتالی ارسالی بدون تقسیم 3-اطلاعات تقسیم شده با یک فرکانس
base band U 1-محدوده فرکانس سیگنال پیش از پردازش یا ارسال 2-سیگنالهای دیجیتالی ارسالی بدون تقسیم 3-اطلاعات تقسیم شده با یک فرکانس
unprompted U ناشی از طیب خاطر خودبخود بی اختیار خودرو
trellis coding U روش تقسیم سیگنال که از تقسیم فرکانس و فاز استفاده میکند تا خروجی بیشتر و نرخ خطای کمتر برای سرعت ارسال داده بر حسب بیت در ثانیه ایجاد کند
fraction U بخش قسمت تبدیل بکسر متعارفی کردن بقسمتهای کوچک تقسیم کردن
fractions U بخش قسمت تبدیل بکسر متعارفی کردن بقسمتهای کوچک تقسیم کردن
distribute U تقسیم کردن
intersect U تقسیم کردن
administered U تقسیم کردن
distributes U تقسیم کردن
distributing U تقسیم کردن
intersected U تقسیم کردن
compartment U تقسیم کردن
shares U تقسیم کردن
shared U تقسیم کردن
separated U تقسیم کردن
share U تقسیم کردن
separate U تقسیم کردن
divide U تقسیم کردن
intersects U تقسیم کردن
give-and-take <idiom> U تقسیم کردن
administer U تقسیم کردن
to share out U تقسیم کردن
separates U تقسیم کردن
compart U تقسیم کردن
divides U تقسیم کردن
compartments U تقسیم کردن
administering U تقسیم کردن
administers U تقسیم کردن
aminister U تقسیم کردن
shire U به استان تقسیم کردن
lot U تقسیم بندی کردن
shires U به استان تقسیم کردن
thirds U به سه بخش تقسیم کردن
fractionalize U تقسیم بجزء کردن
compartmentation U تقسیم بندی کردن
sector U جزء تقسیم کردن
third U به سه بخش تقسیم کردن
fractionize U تقسیم بجزء کردن
break down U تقسیم بندی کردن
graduate U تقسیم بندی کردن
pull one's weight <idiom> U کارها را تقسیم کردن
tierce U به سه قسمت تقسیم کردن
sectors U جزء تقسیم کردن
cantons U به بخش تقسیم کردن
partitions U تقسیم افراز کردن
partition U تقسیم افراز کردن
whack up U تقسیم به سهام کردن
distribute among the creditors in propor U به غرماء تقسیم کردن
graduating U تقسیم بندی کردن
prorate U به نسبت تقسیم کردن
canton U به بخش تقسیم کردن
graduates U تقسیم بندی کردن
sectors U کوچکترین فضای دیسک مغناطیسی که توسط کامپیوتر آدرس پذیر است . دیسکک به شیارهای هم مرکز تقسیم میشود و هر شیار به سکتورهایی تقسیم میشود که میتواند به بایتهای داده را ذخیره کند
sector U کوچکترین فضای دیسک مغناطیسی که توسط کامپیوتر آدرس پذیر است . دیسکک به شیارهای هم مرکز تقسیم میشود و هر شیار به سکتورهایی تقسیم میشود که میتواند به بایتهای داده را ذخیره کند
compartmentalizes U به بخشهای کوچکتر تقسیم کردن
syllabify U تقسیم به هجای مقطع کردن
compartmentalized U به بخشهای کوچکتر تقسیم کردن
apportioning U تقسیم کردن تخصیص دادن
split U ترک برداشتن تقسیم کردن
apportioned U تقسیم کردن تخصیص دادن
apportion U تقسیم کردن تخصیص دادن
compartmentalizing U به بخشهای کوچکتر تقسیم کردن
allocating U تقسیم کردن اختصاص دادن
allocates U تقسیم کردن اختصاص دادن
pottion U تقسیم کردن سهم دادن از
allocate U تقسیم کردن اختصاص دادن
gerrymander U بطورغیر عادلانه تقسیم کردن
compartmentalize U به بخشهای کوچکتر تقسیم کردن
apportions U تقسیم کردن تخصیص دادن
distributing U تقسیم کردن تعمیم دادن
distributes U تقسیم کردن تعمیم دادن
distribute U تقسیم کردن تعمیم دادن
compartmentalising U به بخشهای کوچکتر تقسیم کردن
quadrat U به قطعات مستطیل تقسیم کردن
aliquot U بدوقسمت مساوی تقسیم کردن
compartmentalised U به بخشهای کوچکتر تقسیم کردن
comparmentalize U به اپارتمانهای جداجدا تقسیم کردن
division U بخش رسته تقسیم کردن
divisions U بخش رسته تقسیم کردن
dichotomize U بدو بخش تقسیم کردن
to d. with others U بادیگران تقسیم یاسهم کردن
admeasure U سهم دادن تقسیم کردن
compartmentalises U به بخشهای کوچکتر تقسیم کردن
lot U کالا بقطعات تقسیم کردن
parcel U به قطعات تقسیم کردن توزیع کردن
parcels U به قطعات تقسیم کردن توزیع کردن
trisect U بسه بخش مساوی تقسیم کردن
partition U اپارتمان تقسیم به بخشهای جزء کردن
dispart U تقسیم شدن هدف گیری کردن
partitions U اپارتمان تقسیم به بخشهای جزء کردن
piecemeal U به اجزاء ریز تقسیم کردن خردخرد
quarter U به چهار قسمت مساوی تقسیم کردن
balkanize U ناحیهای را بقطعات ریز تقسیم کردن
batch U با مقیاس تقسیم کردن عملیات مربوط به بتن
batches U با مقیاس تقسیم کردن عملیات مربوط به بتن
impute U تقسیم کردن متهم کردن
imputing U تقسیم کردن متهم کردن
imputed U تقسیم کردن متهم کردن
imputes U تقسیم کردن متهم کردن
hyphens U علامت چاپ برای نشان دادن تقسیم کردن کلمه
hyphen U علامت چاپ برای نشان دادن تقسیم کردن کلمه
covered U گرفتن شمشیر به وضعی که شمشیر خودبخود در حمله حریف منحرف نشود
terrtorialize U محدود بیک ناحیه کردن بصورت خطه در اوردن بنواحی متعدد تقسیم کردن بصورت قلمرو در اوردن
segment U قطعه قطعه کردن به بخشهای مختلف تقسیم کردن
segments U قطعه قطعه کردن به بخشهای مختلف تقسیم کردن
factorize U تقسیم یک عدد به دو عدد کامل که در اثر ضرب کردن همان عدد اصلی نتیجه شود
hyphen U فضای خالی که پس از تقسیم کردن کلمه در آخر خط درج میشود در متن کلمه پرداز. ولی هنگام نوشتن طبیعی کلمه دیده نمیشود
hyphens U فضای خالی که پس از تقسیم کردن کلمه در آخر خط درج میشود در متن کلمه پرداز. ولی هنگام نوشتن طبیعی کلمه دیده نمیشود
B register U 1-ثبات آدرس که به آدرس مرجع اضافه شده که محل مورد نظر را مشخص میکند 2-ثباتی که برای گسترده تر کردن اکومولاتور برای ضرب و تقسیم به کار می رود
cleavage U تقسیم
cleavages U تقسیم
sharing U تقسیم
admeasurement U تقسیم
dispensation U تقسیم
dispensations U تقسیم
allotments U تقسیم
dealing U تقسیم
admensuration U تقسیم
apportionment U تقسیم
allotment U تقسیم
branch U تقسیم
division U تقسیم
branches U تقسیم
allocates U تقسیم
allocating U تقسیم
repartition U تقسیم
graduator U خط تقسیم کن
distributions U تقسیم
divisions U تقسیم
distribution U تقسیم
allocate U تقسیم
graduates U بدرجات تقسیم
divide exception U استثناء تقسیم
divisibility U قابلیت تقسیم
load distribution U تقسیم بار
dividing U تقسیم بندی
divide exception U خطای تقسیم
divisions U عمل تقسیم
zeradivide U تقسیم بر صفر
line graduation U تقسیم بندی خط
dividable U قابل تقسیم
o o line U خط تقسیم دیدبانی
divisible U قابل تقسیم
market segmentation U تقسیم بازار
distributing box U جعبه تقسیم
meiosis U تقسیم سلولی
quartile U تقسیم شده به 4/3و 4/1
distribution coefficient U ضریب تقسیم
junction boxes U جعبه تقسیم
junction box U جعبه تقسیم
meiosis U تقسیم کاهشی
distribution box U جعبه تقسیم
distribution pannel U تابلوی تقسیم
distribution of the estate U تقسیم ترکه
graduating U بدرجات تقسیم
allotments U پخش تقسیم
division sign U نماد تقسیم
distribution of forces U تقسیم نیروها
denominators U تقسیم کننده
denominator U تقسیم کننده
allotment U پخش تقسیم
battery bus U جعبه تقسیم
splice box U جعبه تقسیم
frequency alloment U تقسیم فرکانس
dichotomies U تقسیم به دو بخش
dichotomy U تقسیم به دو بخش
severability U قابلیت تقسیم
division U تقسیم [ریاضی]
Recent search history Forum search
more | برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
  Contact• | Terms |• Privacy  © 2009 Perdic.com