Perdic.com
English Persian Dictionary - Beta version
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
|
Help
|
About
|
Home
|
Forum / پرسش و پاسخ
|
+
Contribute
|
Users
Login | Sign up
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (39 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English
Persian
Menu
lockup
U
تعطیل کردن اموزشگاه
lockups
U
تعطیل کردن اموزشگاه
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
vacates
U
تعطیل کردن
prorogue
U
تعطیل کردن
shut down
U
تعطیل کردن
stops
U
تعطیل کردن
stop
U
تعطیل کردن
stopped
U
تعطیل کردن
stopping
U
تعطیل کردن
to close down
U
تعطیل کردن
vacated
U
تعطیل کردن
vacate
U
تعطیل کردن
shuts
U
تعطیل کردن
vacating
U
تعطیل کردن
shutting
U
تعطیل کردن
shut
U
تعطیل کردن
suspend
U
موقتا" تعطیل کردن
suspending
U
موقتا" تعطیل کردن
stopping the work
U
تعطیل کردن کار
suspends
U
موقتا" تعطیل کردن
prorogate
U
تعطیل کردن بتعویق انداختن
prorogue
U
تعطیل کردن بتعویق انداختن
recesses
U
موقتا تعطیل کردن طاقچه ساختن
recess
U
موقتا تعطیل کردن طاقچه ساختن
continuance
U
تمدید یا تجدید وقت دادگاه دادگاه را به عنوان تنفس موقتا" تعطیل کردن
school
U
اموزشگاه
schools
U
اموزشگاه
education center
U
اموزشگاه
almamater
U
اموزشگاه
private schools
U
اموزشگاه خصوصی
nongraded school
U
اموزشگاه بی دانشپایه
comprehensive school
U
اموزشگاه جامع
technical school
U
اموزشگاه فنی
parochial school
U
اموزشگاه کلیسایی
preparatory school
U
اموزشگاه امادگی
preparatory schools
U
اموزشگاه امادگی
special school
U
اموزشگاه استثنایی
truants
U
از اموزشگاه گریززدن
truant
U
از اموزشگاه گریززدن
school report
U
گزارش اموزشگاه
dominie
U
رئیس اموزشگاه
dogo
U
اموزشگاه جودو
principal of a school
U
مدیر اموزشگاه
comprehensive schools
U
اموزشگاه جامع
private school
U
اموزشگاه خصوصی
academies
U
دانشگاه اموزشگاه
foundation school
U
اموزشگاه موقوف
night schools
U
اموزشگاه شبانه
vocational school
U
اموزشگاه حرفهای
hedge school
U
اموزشگاه پست
head master
U
مدیر اموزشگاه
night school
U
اموزشگاه شبانه
interscholastic competition
U
مسابقه اموزشگاه ها
training school
U
اموزشگاه حرفهای
schoolmistress
U
مدیره اموزشگاه
schoolmistresses
U
مدیره اموزشگاه
school fee
U
ماهیانه یا شهریه اموزشگاه
manege
U
اموزشگاه اسب سواری
school slang
U
اصطلاح ویژه اموزشگاه
schoolhouses
U
ساختمان یاعمارت اموزشگاه
schoolhouse
U
ساختمان یاعمارت اموزشگاه
school pence
U
پول هفتگی اموزشگاه
school
U
پیروان یک مکتب اموزشگاه
schools
U
پیروان یک مکتب اموزشگاه
boarding school
U
اموزشگاه شبانه روزی
boarding schools
U
اموزشگاه شبانه روزی
conservatoire
U
اموزشگاه هنرهای زیبا
industrial school
U
اموزشگاه حرفهای مدرسه صنعتی
interscholastic
U
واقع شونده درمیان اموزشگاه ها
to play the truant
U
از رفتن به اموزشگاه طفره زدن
ragged school
U
اموزشگاه مجانی برای بچههای بینوا
full timer
U
بچهای که درهمه ساعات اموزشگاه دراموزشگاه میما
school doctor
U
استاد دانشگاه یا اموزشگاه الهیات در قرنهای میانه
mixed school
U
اموزشگاه مختلط اموزشگاهی که پسران ودختران با هم درس می خوانند
brown major
U
براون مقدم یاانکه زودتر به اموزشگاه امده است
prefectoral
U
مبنی براداره اموزشگاه بدست مشتی ازشاگردان یامبصران
vacation
U
تعطیل
vacations
U
تعطیل
suspension
U
تعطیل
suspensions
U
تعطیل
standstill
U
تعطیل
tie-ups
U
تعطیل
cessation
U
تعطیل
shut down
U
تعطیل
holiday
U
تعطیل
tie-up
U
تعطیل
prorogation
U
تعطیل
holidays
U
تعطیل
standstil
U
تعطیل
shutdowns
U
تعطیل شدن
shut down
U
تعطیل شدن
prorogation of parliament
U
تعطیل مجلس
vacation monthes long
U
تعطیل 3 ماه
vacation
U
به تعطیل رفتن
shut down point
U
نقطه تعطیل
cut back
U
تعطیل کارخانه
vacations
U
به تعطیل رفتن
shutdown
U
تعطیل شدن
Sabbath
U
روز تعطیل
holidays
U
تعطیل مذهبی
poetical
U
حبس تعطیل
holiday
U
تعطیل مذهبی
prorogue
U
تعطیل شدن
play day
U
روزبیکاری یا تعطیل
red day
U
روز تعطیل
prorogate
U
تعطیل شدن
work stoppage
U
تعطیل در کار
shutting
U
تعطیل شدن
adjournments
U
تعطیل موقتی
holy day
U
تعطیل مذهبی
lock out
U
تعطیل کارخانه
make and mand
U
تعطیل نیمروزه
adjournment
U
تعطیل موقتی
shuts
U
تعطیل شدن
shut
U
تعطیل شدن
recesses
U
تعطیل موقتی تنفس
the school is out
U
مدرسه تعطیل است
Sunday
U
مربوط به یکشنبه تعطیل
recess
U
تعطیل موقتی تنفس
Sundays
U
مربوط به یکشنبه تعطیل
f. time
U
روزهای تعطیل دادگاه
weekend
U
تعطیل اخرهفته را گذراندن
rope yarn sunday
U
بعد از فهرروز تعطیل
weekends
U
تعطیل اخرهفته را گذراندن
holyday
U
روز تعطیل مذهبی
the parliament is up
U
مجلس تعطیل است
shutt down
U
تعطیل شدن بستن
holiday routine
U
برنامه روز تعطیل
to shut down
U
تعطیل شدن پایین اوردن
lockouts
U
تعطیل کار از طرف کارفرما
haste makes waste
U
تعجیل موجب تعطیل است
lockout
U
تعطیل کار از طرف کارفرما
weekender
U
کسیکه به تعطیل اخر هفته میرود
in suspense
U
درحال تعطیل یابی تکلیفی معلق
sabbatarianism
U
اعتقاد به تعطیل کار و عبادت دریکشنبه ها
bank holiday
U
روزهای هفته که بانکها تعطیل هستند
saint's day
U
روزیکه بیادگاریکی ازپیران یامقدسین تعطیل است
sabbatarian
U
مسیحی معتقد به تعطیل کار و عبادت در یکشنبه ها
bank holiday
U
هر یک از تعطیلات رسمی که در آن مدارس و بانکها و غیره تعطیل هستند
coffee break
U
تعطیل چند دقیقهای کار برای استراحت و صرف قهوه
coffee breaks
U
تعطیل چند دقیقهای کار برای استراحت و صرف قهوه
red letter
U
مربوط به روزهای تعطیل و اعیاد مخصوص ایام خوشحالی فراموش نشدنی
brown minor
U
براون کهتر یا ان براون که زودتر به اموزشگاه امده است
weekend
U
اخر هفته تعطیل اخر هفته
weekends
U
اخر هفته تعطیل اخر هفته
to let somebody treat you like a doormat
<idiom>
U
با کسی خیلی بد رفتار کردن
[اصطلاح]
[ مثال تحقیر کردن بی محلی کردن قلدری کردن]
unmew
U
رها کردن ازاد کردن ول کردن مرخص کردن بخشودن صرف نظر کرن
discharges
U
اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
discharge
U
اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
capture
U
اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
countervial
U
خنثی کردن- برابری کردن با- جبران کردن- تلاقی کردن
capturing
U
اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
captures
U
اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
challengo
U
ادعا کردن دعوت کردن اعلام نشانی اسم عبور خواستن درخواست معرف کردن
verify
U
مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verified
U
مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verifies
U
مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verifying
U
مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
shoots
U
جمع کردن پا وپرت کردن انها همراه باراست کردن سریع بدن
foster
U
تشویق کردن- حمایت کردن-پیشرفت دادن- تقویت کردن- به جلو بردن
shoot
U
جمع کردن پا وپرت کردن انها همراه باراست کردن سریع بدن
survey
U
براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
cross examination
U
تحقیق چندجانبه بازپرسی کردن روبرو کردن شواهد استنطاق کردن
to temper
[metal or glass]
U
آب دادن
[سخت کردن]
[آبدیده کردن]
[بازپخت کردن]
[فلز یا شیشه]
orients
U
جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
surveyed
U
براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
orienting
U
جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
orient
U
جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
surveys
U
براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
assigning
U
مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
tae
U
پرش کردن با پا دفاع کردن و با پا ضربه زدن و خرد کردن
assigns
U
مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
concentrate
U
غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
concentrates
U
غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
calk
U
بتونه کاری کردن زیرپوش سازی کردن مسدود کردن
concentrating
U
غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
buck up
U
پیشرفت کردن روحیه کسی را درک کردن تهییج کردن
to inform on
[against]
somebody
U
کسی را لو دادن
[فاش کردن]
[چغلی کردن]
[خبرچینی کردن]
assign
U
مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
to appeal
[to]
U
درخواستن
[رجوع کردن به]
[التماس کردن]
[استیناف کردن در دادگاه]
assigned
U
مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
serve
U
نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
served
U
نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
serves
U
نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
soft-pedal
U
رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft pedal
U
رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedaled
U
رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedalled
U
رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedals
U
رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedalling
U
رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedaling
U
رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
sterilised
U
گندزدایی و ضد عفونی کردن خنثی کردن بی اثر کردن
withstood
U
مقاومت کردن با ایستادگی کردن در برابر تحمل کردن
infringed
U
تخلف کردن تجاوز کردن تجاور یا تخطی کردن
to wipe out
U
پاک کردن محو کردن نابودکردن نیست کردن
exploiting
U
استخراج کردن بهره برداری کردن از استثمار کردن
withstands
U
مقاومت کردن با ایستادگی کردن در برابر تحمل کردن
wooed
U
افهار عشق کردن با عشقبازی کردن با خواستگاری کردن
woos
U
افهار عشق کردن با عشقبازی کردن با خواستگاری کردن
sterilises
U
گندزدایی و ضد عفونی کردن خنثی کردن بی اثر کردن
infringing
U
تخلف کردن تجاوز کردن تجاور یا تخطی کردن
infringe
U
تخلف کردن تجاوز کردن تجاور یا تخطی کردن
Recent search history
Forum search
more
|
برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Perdic.com