English Persian Dictionary - Beta version
 
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
| Help | About | Careers
 
Home | Forum / پرسش و پاسخ | + Contribute | Users
Login | Sign up  
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 206 (2952 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English Persian Menu
determiner U تصمیم گیرنده
determiners U تصمیم گیرنده
decision maker U تصمیم گیرنده
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Search result with all words
determinant U تصمیم گیرنده عاجز
determinants U تصمیم گیرنده عاجز
decision making unit U واحد تصمیم گیرنده
Other Matches
backward U کانال از گیرنده به فرستنده برای ارسال گیرنده
backwards U کانال از گیرنده به فرستنده برای ارسال گیرنده
requested U سیگنال ارسالی توسط فرستنده به گیرنده وپرسش اینکه آیا گیرنده آماده دریافت داده است یا خیر.
requests U سیگنال ارسالی توسط فرستنده به گیرنده وپرسش اینکه آیا گیرنده آماده دریافت داده است یا خیر.
requesting U سیگنال ارسالی توسط فرستنده به گیرنده وپرسش اینکه آیا گیرنده آماده دریافت داده است یا خیر.
request U سیگنال ارسالی توسط فرستنده به گیرنده وپرسش اینکه آیا گیرنده آماده دریافت داده است یا خیر.
signalling U 1-روش فرستنده برای هشدار به گیرنده برای ارسال یک پیام . 2-ارتباط با فرستنده درباره وضعیت گیرنده
consignee U گیرنده کالا برای بارنامه گیرنده اصلی کالا
determination U تصمیم
weak-kneed U بی تصمیم
weak kneed U بی تصمیم
nonplus U بی تصمیم
rulings U تصمیم
resolutions U تصمیم
resolution U تصمیم
plucked U تصمیم
irresolute U بی تصمیم
plucking U تصمیم
plucks U تصمیم
ruling U تصمیم
decision U تصمیم
avowing U تصمیم
resolve U تصمیم
avows U تصمیم
resolves U تصمیم
pluck U تصمیم
decisions U تصمیم
will-power U تصمیم
avow U تصمیم
decision tree U درخت تصمیم
decision theory U تئوری تصمیم
decision table U جدول تصمیم
resolves U تصمیم گرفتن
resolve U تصمیم گرفتن
decidable U تصمیم پذیر
mind U تصمیم داشتن
nonplus U بی تصمیم بودن
minds U تصمیم داشتن
make up one's mind U تصمیم گرفتن
logical decision U تصمیم منطقی
joint resolution U تصمیم مشترک
i made up my mind to U تصمیم گرفتم که ...
minding U تصمیم داشتن
decides U تصمیم گرفتن
decision making U تصمیم گیری
decidability U تصمیم پذیری
decide U تصمیم گرفتن
afore thought U سبق تصمیم
decision box U جعبه تصمیم
canons U : تصویبنامه تصمیم
canon U : تصویبنامه تصمیم
decision instruction U دستورالعمل تصمیم
decision process U فرایند تصمیم
decision structure U ساختار تصمیم
decision symbol U علامت تصمیم
determine U تصمیم گرفتن
determines U تصمیم گرفتن
determining U تصمیم گرفتن
resolutely U از روی تصمیم
freehand U ازادی در تصمیم
to come to a decision U تصمیم گرفتن
make up one's mind <idiom> U تصمیم گیریکردن
sewed up <idiom> U تصمیم گیری
cut and dried <idiom> U تصمیم قاطع
A one-sided(unilateral)decision. U تصمیم یکجانبه
undecidable U تصمیم ناپذیر
to take a d. U تصمیم گرفتن
to be resolved U تصمیم گرفتن
to make a decision U تصمیم گرفتن
special verdict U تصمیم ویژه
resolved that ...... U تصمیم گرفته شد که
regnum U تصمیم مقتدرانه
resolutions U نیت تصمیم
resolution U نیت تصمیم
take a decision U اتخاذ تصمیم کردن
determine U اتخاذ تصمیم کردن
determines U اتخاذ تصمیم کردن
make or buy decision U تصمیم به ساخت یاخرید
determining U اتخاذ تصمیم کردن
ratio decidendi U مبنای اصلی تصمیم
to decide [on] U تصمیم گرفتن [در مورد]
decision variable U متغیر تصمیم گیری
general verdict U تصمیم به وجه اطلاق
arbitrament U قدرت اتخاذ تصمیم
arrive at a conclusion U اتخاذ تصمیم کردن
orrive at a conclusion U اتخاذ تصمیم کردن
take a dicision U اتخاذ تصمیم کردن
malice aforethought U سبق تصمیم سوء
verdict U تصمیم هیات منصفه
decision making policy U سیاست تصمیم گیری
decision tree U مسیر تصمیم گیری
without aforethought U بدون سبق تصمیم
verdicts U تصمیم هیات منصفه
sub judice U بدون تصمیم قضایی
decision table U جدول تصمیم گیری
decision model U الگوی تصمیم گیری
decision support system U سیستم پشتیبانی تصمیم
decision theory U نظریه تصمیم گیری
preform U قبلا تصمیم گرفتن
leave hanging (in the air) <idiom> U بدون تصمیم قبلی
swear off <idiom> U تصمیم به ترک چیزی
decision criteria U ضوابط تصمیم گیری
It was a well - timed ( timely ) decision . U تصمیم بموقعی بود
self determination U تصمیم پیش خود
pass a resolution U با رای گیری تصمیم گرفتن
to decide on a motion U در مورد تقاضایی تصمیم گرفتن
resolves U مقرر داشتن تصمیم گرفتن
decision lag U تاخیر زمانی در تصمیم گیری
premature decision U تصمیم نا بهنگام یا شتاب امیز
partial jurisdiction U حق تصمیم گیری یا قضاوت محدود
resolve U مقرر داشتن تصمیم گرفتن
decidable U تصمیم گرفتنی قابل فتوی
willpower U تصمیم جدی نیروی اراده
order in council U تصمیم هیات مشاورین سلطنتی
get down to brass tacks <idiom> U فورا شروع به تصمیم گیری
Soc U ازادی دراخذ تصمیم قضایی
dss U سیستم پشتیبان تصمیم گیری
zero hour <idiom> U لحظهای که تصمیم مهمی گرفته میشود
decision tree U اقدامات لازم جهت تصمیم گیری
tip the balance <idiom> U تصمیم گرفتن ،نفوذ درتصمیم گیری
take something to heart <idiom> U به صورت جدی تصمیم گیری کردن
She found it hard to make up her mind. U برایش سخت بود که تصمیم بگیرد
play it by ear <idiom> U تصمیم گیری درچیزی برطبق شرایط
decisions U تصمیم گیری برای انجام کاری
It depends on your decison. U بستگش به اراده (تصمیم )شما دارد
not touch something with a ten-foot pole <idiom> U تصمیم گیری چیزی به طور کامل
decision U تصمیم گیری برای انجام کاری
interrupting U تصمیم گیری برای ارجحیت دادن به وقفه ها
if [when] it comes to the crunch <idiom> U وقتی که اجبارا باید تصمیم گرفت [اصطلاح]
interrupts U تصمیم گیری برای ارجحیت دادن به وقفه ها
interrupt U تصمیم گیری برای ارجحیت دادن به وقفه ها
payee U گیرنده
receptor U گیرنده
payees U گیرنده
grantee U گیرنده
getter U گیرنده
prehensory U گیرنده
acceptor U گیرنده
accipient U گیرنده
adopter U گیرنده
catcher U گیرنده
barrage reception U سد گیرنده
assignee U گیرنده
consignee U گیرنده
receptors U گیرنده
prehensile U گیرنده
touching U گیرنده
prehensorial U گیرنده
reciptacle U گیرنده
reciever U گیرنده
fetching U گیرنده
receivers U گیرنده
recipient U گیرنده
sensor U گیرنده
addressee U گیرنده
catchy U گیرنده
receiver U گیرنده
addressees U گیرنده
recipients U گیرنده
catchiest U گیرنده
catchier U گیرنده
decision U اطلاعات یا پایگاه داده قبلی تصمیم گیری کند
decisions U اطلاعات یا پایگاه داده قبلی تصمیم گیری کند
She resolved to give him a wide berth in future. [She decided to steer clear of him in future.] U او [زن] تصمیم گرفت در آینده ازاو [مرد] دوری کند.
ball is in your court <idiom> U [نوبت تو هست که قدم بعدی را برداری یا تصمیم بگیری]
to opt out [of something] U تصمیم گرفتن که کاری را انجام ندهند یا همکاری نکنند
arranged marriage U ازدواجی که در آن پدر و مادر برایانتخابهمسر فرزندشان تصمیم میگیرند
As the debate unfolds citizens will make up their own minds. U در طول بحث شهروند ها خودشان تصمیم خواهند گرفت.
to opt in [something] U تصمیم گرفتن که کاری را انجام بدهند یا همکاری بکنند
go in for <idiom> U شرکت کردن در،تصمیم گیری برای انجام کاری
grantee U انتقال گیرنده
feoffee U گیرنده تیول
fondler U اغوش گیرنده
chemoreceptor U گیرنده شیمیایی
offtake canal U کانال گیرنده
grabber hand U دست گیرنده
enteroceptor U گیرنده احشایی
distance receptor U گیرنده دوربرد
exempted , adressee U گیرنده استثنایی
receivers U دستگاه گیرنده
receivers U گیرنده رادیویی
distilling receiver U گیرنده تقطیر
donee U گیرنده هبه
donee U گیرنده هدیه
donee U هبه گیرنده
receivers U فرف گیرنده
receiver U فرف گیرنده
enteroceptor U گیرنده درونی
interoceptor U گیرنده احشایی
interoceptor U گیرنده درونی
exteroceptor U گیرنده برونی
high fidelity receiver U گیرنده رابط
inductance U گیرنده انرژی
receiving antenna U انتن گیرنده
receiving set U دستگاه گیرنده
strikingly U موثر گیرنده
rejuvenescent U جوانی از سر گیرنده
striking U موثر گیرنده
sound probe U گیرنده صوتی
receiving set U گیرنده رادیویی
Recent search history Forum search
1 just got to figure out where to headمعنی این عبارت چیست؟
1addressed recipient
1سلام دوستان . یک سوال داشتم.در عبارتی که نوشتم از کجا باید بفهمیم که کلمه طراحی به کل جمله برمی‌گردد یا فقط به piping
1They decided to buy the company outright.
1ببینیم کارها چطور پیش می رود بعد تصمیم میگیریم
1When I made my decision to retire,
2In order to be interesting you have to be mean
2In order to be interesting you have to be mean
2what time we must use make up one's mind?
1opting out
more | برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Perdic.com