English Persian Dictionary - Beta version
 
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
| Help | About |
 
Home | Forum / پرسش و پاسخ | + Contribute | Users
Login | Sign up  
     

Enter keyword here!
 ⌨ Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 204 (35 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English Persian Menu
chasten U تصفیه وتزکیه کردن
chastened U تصفیه وتزکیه کردن
chastening U تصفیه وتزکیه کردن
chastens U تصفیه وتزکیه کردن
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
catharsis U تصفیه وتزکیه نفس بوسیله هنر
compound U تصفیه کردن
administer U تصفیه کردن
to a upon U تصفیه کردن
puriform U تصفیه کردن
accommodate U تصفیه کردن
clarifying U تصفیه کردن
filter U تصفیه کردن
sublimates U تصفیه کردن
filters U تصفیه کردن
to pay out U تصفیه کردن
accommodated U تصفیه کردن
compounds U تصفیه کردن
accord U تصفیه کردن
try U تصفیه کردن
accorded U تصفیه کردن
accords U تصفیه کردن
tries U تصفیه کردن
compounded U تصفیه کردن
sublimated U تصفیه کردن
reconciling U تصفیه کردن
sublimate U تصفیه کردن
depurate U تصفیه کردن
smeet U تصفیه کردن
administered U تصفیه کردن
administering U تصفیه کردن
clarify U تصفیه کردن
rectify U تصفیه کردن
administers U تصفیه کردن
reconcile U تصفیه کردن
sublimating U تصفیه کردن
accommodates U تصفیه کردن
calcine U تصفیه کردن
rarify U تصفیه کردن
to pay off U تصفیه کردن
to set at rest U تصفیه کردن
refine U تصفیه کردن
rarefy U تصفیه کردن
reconciles U تصفیه کردن
clarifies U تصفیه کردن
rectified U تصفیه کردن
rectifies U تصفیه کردن
refines U تصفیه کردن
to try out U خوب ازمایش کردن کاملاازمودن تصفیه کردن گداختن
air refining U با هوا تصفیه کردن
check out U تصفیه حساب کردن
purifying U تصفیه کردن پالودن
purify U تصفیه کردن پالودن
acquits U پرداختن و تصفیه کردن
acquit U پرداختن و تصفیه کردن
acquitting U پرداختن و تصفیه کردن
to make odds even U اختلافات را تصفیه کردن
refines U تصفیه کردن پالودن
refine U تصفیه کردن پالودن
settles U تصفیه حساب کردن
purifies U تصفیه کردن پالودن
settle U تصفیه حساب کردن
clean up U عمل تمیز کردن وپاک کردن تصفیه
clean-up U عمل تمیز کردن وپاک کردن تصفیه
to pay up U حساب پس از افت را تصفیه کردن
accommodated U وفق دادن تصفیه کردن
smelts U تصفیه کردن گداخته شدن
age harden U تصفیه کردن عمل اوردن
adjusts U تصفیه نمودن تنظیم کردن
accommodates U وفق دادن تصفیه کردن
smelted U تصفیه کردن گداخته شدن
smelt U تصفیه کردن گداخته شدن
adjusting U تصفیه نمودن تنظیم کردن
accommodate U وفق دادن تصفیه کردن
establishing U تصدیق کردن تصفیه کردن
puriform U پاک کردن تصفیه کردن
establishes U تصدیق کردن تصفیه کردن
establish U تصدیق کردن تصفیه کردن
urbanised U صاف کردن تصفیه کردن
urbanized U صاف کردن تصفیه کردن
etherealize U اسمانی کردن تصفیه کردن
settles U تصفیه کردن سازش کردن
urbanizing U صاف کردن تصفیه کردن
settle U تصفیه کردن سازش کردن
urbanize U صاف کردن تصفیه کردن
settles U واریز کردن تصفیه کردن
urbanizes U صاف کردن تصفیه کردن
urbanises U صاف کردن تصفیه کردن
settle U واریز کردن تصفیه کردن
urbanising U صاف کردن تصفیه کردن
carring over U تعویق تصفیه حساب در خریدو فروش سهام برای انتقال مال یا تسلیم مبیع مهلت تعیین کردن
pattinsonprocess U عمل پاک کردن سرب از سیم تصفیه سرب
administration U تصفیه
clarification U تصفیه
administrations U تصفیه
conciliation U تصفیه
adjustment U تصفیه
clearance U تصفیه
adjustments U تصفیه
fining U تصفیه
water softeners U اب تصفیه کن
water softener U اب تصفیه کن
infiltration U تصفیه
liquidation U تصفیه
rectification U تصفیه
settlements U تصفیه
settlement U تصفیه
expurgation U تصفیه
purgation U تصفیه
depuration U تصفیه
arrangement U تصفیه
arrangements U تصفیه
water purification U تصفیه اب
percolation U تصفیه
refineries U تصفیه خانه
refines U تصفیه شدن
sewage purification U تصفیه فاضلاب
official liquidator U مدیر تصفیه
outstandingly U تصفیه نشده
refine U تصفیه شدن
adjust تصفیه نمودن
liquidation U تصفیه شرکت
purification U شستشو تصفیه
order of discharge U حکم تصفیه
administratrix U مدیره تصفیه
trustees U مدیر تصفیه
discharges U مفاصا تصفیه
overrefinement U تصفیه بسیار
water sterilizing bag U کیف تصفیه اب
purified U تصفیه شده
refined U تصفیه شده
catharsis U تصفیه تطهیر
secondary treatment U تصفیه دومین
zone purification U تصفیه منطقهای
primary treatment U تصفیه نخستین
average adjustment U تصفیه خسارت
refinef copper U مس تصفیه شده
refinery U تصفیه خانه
discharge U مفاصا تصفیه
trustee U مدیر تصفیه
purificator U تصفیه کننده
settlements U تصفیه پرداخت
gold refining U تصفیه طلا
gold parting U تصفیه طلا
settlement U تصفیه پرداخت
receivers U مدیر تصفیه
outstanding U تصفیه نشده
administrators U مدیر تصفیه
calcining klin U بوته تصفیه
administrator U مدیر تصفیه
receiver U مدیر تصفیه
have it out with someone <idiom> U تصفیه حساب
expurgatory U تصفیه کننده
calcining method U روش تصفیه
filtration U تصفیه پالایش
expurgator U تصفیه کننده
gas cleaning U تصفیه گاز
official receiver U مدیر تصفیه
depurator U تصفیه کننده
liquidators U مدیر تصفیه
clarifies U تصفیه شدن
unsettled U تصفیه نشده
liquidator U مدیر تصفیه
clarify U تصفیه شدن
clarifying U تصفیه شدن
break up price U بهای تصفیه
depuratory U تصفیه کننده
depurative U تصفیه کننده
clarificant U ماده تصفیه کننده
realisation [British E] [of something] U تصفیه شرکت [اقتصاد]
realization [American E] [of something] U تصفیه شرکت [اقتصاد]
peaceful adjustment of disputes U تصفیه مسالمت امیز
scrubbing process U فرایند شستشو و تصفیه
refined asphalt U قیر تصفیه شده
refined iron U اهن تصفیه شده
furnace refining U تصفیه و پالایش کوره
filtering U صاف کنندگی تصفیه
cathartic U تصفیه کننده روانپاکساز
gold refinery U واحد تصفیه طلا
refined oil U نفت تصفیه شده
clarified U ناب تصفیه شده
refined lead U سرب تصفیه شده
liquidation [of something] U تصفیه شرکت [اقتصاد]
refined spelter U روی تصفیه شده
expurgatorial U تصفیه یاتنقیح کننده
raffinate U ماده تصفیه شده
filtrate U مایع تصفیه شده
aquavitae U الکل تصفیه نشده
purificative U تصفیه کننده تصفیهای
air refining process U فرایند تصفیه با هوا
muscovado U قند تصفیه نشده
calcined lime U اهک تصفیه شده
purofier U اسباب تصفیه گاز
leaching U تصفیه بوسیله شستشو
liquidation of company U تصفیه امور شرکتها
purificatory U تصفیه کننده تصفیهای
provisional assignee U مدیر تصفیه موقت
sewage works {sg} U تصفیه خانه فاضلاب
waste water purification plant U تصفیه خانه فاضلاب
filtrable U قابل پالایش تصفیه پذیر
puritaism U سخت گیری در تصفیه مذهب
clearance sale U فروش به منظور تصفیه حراج
assignees in bankruptcy U هیئت تصفیه امور ورشکسته
filterable U قابل پالایش تصفیه پذیر
clearance sales U فروش به منظور تصفیه حراج
Recent search history Forum search
more | برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
  Contact• | Terms |• Privacy  © 2009 Perdic.com