Perdic.com
English Persian Dictionary - Beta version
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
|
Help
|
About
|
Home
|
Forum / پرسش و پاسخ
|
+
Contribute
|
Users
Login | Sign up
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 211 (38 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English
Persian
Menu
merchandise
U
تجارت کردن
merchandies
U
تجارت کردن
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Search result with all words
trade
U
تجارت کردن با داد وستد کردن
traded
U
تجارت کردن با داد وستد کردن
commerce
U
معاشرت تجارت کردن
refinance
U
از نو تجارت کردن
refinanced
U
از نو تجارت کردن
refinances
U
از نو تجارت کردن
refinancing
U
از نو تجارت کردن
barter away
U
تجارت یا معامله پایاپای کردن
restrictive trade practices
U
روشهای محدود کردن تجارت
Other Matches
custom of a trade
U
عادت یک تجارت اصول متداول تجارت
lawmerchant
U
حقوق تجارت قدیم دادگاه تجارت
commerce
U
تجارت
mystery
U
تجارت
mysteries
U
تجارت
traffics
U
تجارت
trafficking
U
تجارت
traded
U
تجارت
trade
U
تجارت
furriery
U
تجارت خز
graphics, business
U
تجارت
trafficked
U
تجارت
business
U
تجارت
traffic
U
تجارت
businesses
U
تجارت
enterprises
U
تعهد تجارت
law merchant
U
حقوق تجارت
unfavorable trade
U
تجارت نامطلوب
fair trade
U
تجارت مشروع
bilateral trade
U
تجارت دوجانبه
freedom of trade
U
ازادی تجارت
mercantile law
U
قانون تجارت
restraint of trade
U
محدودیت تجارت
commercial law
U
حقوق تجارت
free trader
U
تجارت ازاد
maritime trade
U
تجارت دریایی
law merchant
U
قانون تجارت
unfavorable trade
U
تجارت نامساعد
traditional trade
U
تجارت سنتی
trade deficit
U
کسری تجارت
trade barrier
U
مانع تجارت
internal trade
U
تجارت داخلی
enterprise
U
تعهد تجارت
carring trade
U
تجارت داخله
internal commerce
U
تجارت داخلی
laissez-faire
U
ازادی تجارت
law of the staple
U
حقوق تجارت
cabotage
U
تجارت ساحلی
business law
U
حقوق تجارت
regional trade
U
تجارت منطقهای
open trade
U
تجارت ازاد
trafficking
U
تجارت غیرقانونی
businesses
U
موضوع تجارت
freedom of enterprise
U
ازادی تجارت
commercial code
U
قانون تجارت
floating trade
U
تجارت دریایی
flax trade
U
تجارت کتان
commercial
U
مربوط به تجارت
traffics
U
تجارت غیرقانونی
business
U
موضوع تجارت
counter trade
U
تجارت متقابل
trafficked
U
تجارت غیرقانونی
commercialism
U
تجارت گرائی
foreign trade
U
تجارت خارجی
home trade
U
تجارت داخلی
traffic
U
تجارت غیرقانونی
fair trade
U
تجارت منصفانه
fair trade
U
تجارت عادلانه
free in trade
U
تجارت ازاد
commercial law
U
قانون تجارت
free trade
U
تجارت ازاد
chamber of commerce
U
اطاق تجارت
joint adventure
U
تجارت مشترک
chamber of trade
U
اتاق تجارت
chamber of commerce
U
اتاق تجارت
trade magazine
U
مجله تخصصی تجارت
traded
U
تجارت داد وستد
international trade
U
تجارت بین المللی
traded
U
تجارت داد و ستد
mentoring
U
مرشدی
[تجارت و بازرگانی]
international trade
U
تجارت بین الملل
invisible trade
U
تجارت غیرقابل رویت
trafficking
U
تجارت هدایت شده
trade
U
تجارت داد وستد
invisible items of trade
U
اقلام نامرئی تجارت
adventure
تجارت مخاطره آمیز
gains from trade
U
منافع حاصل از تجارت
balance of foreign trade
U
تراز تجارت خارجی
traffic
U
تجارت هدایت شده
traffics
U
تجارت هدایت شده
downtown
U
مرکز تجارت شهر
free enterprise
U
تجارت ومعامله ازاد
free trade area
U
حوزه تجارت ازاد
free trade area
U
منطقه تجارت ازاد
visibles
U
اقلام مرئی تجارت
free enterprise system
U
نظام تجارت ازاد
It is both pilgrimage and commerce.
<proverb>
U
هم زیارت است هم تجارت .
trafficked
U
تجارت هدایت شده
trade
U
تجارت داد و ستد
transport trade
U
تجارت حمل و نقل
transport industry
U
تجارت حمل و نقل
carrying trade
U
تجارت حمل و نقل
carrying business
U
تجارت حمل و نقل
carrying-trade
U
تجارت حمل و نقل
multilateral trade
U
تجارت چند جانبه
automobile trade
U
صنعت یا تجارت اتومبیل
adventures
U
تجارت مخاطره امیز
contraband
U
تجارت قاچاق یاممنوع
shipping trade
U
تجارت حمل و نقل
transport business
U
تجارت حمل و نقل
retail centre
[British]
U
مجتمع تجاری
[تجارت و بازرگانی]
shopping centre
[British]
U
مجتمع تجاری
[تجارت و بازرگانی]
retail shopping centre
[British]
U
مجتمع تجاری
[تجارت و بازرگانی]
shopping center
[American]
U
مجتمع تجاری
[تجارت و بازرگانی]
commercial center
[American]
U
مرکز تجاری
[تجارت و بازرگانی]
interstate commerce commission
U
کمیسیون تجارت بین ایالات
retail park
U
مجتمع تجاری
[تجارت و بازرگانی]
mentoring
U
مربی بودن
[تجارت و بازرگانی]
multilateral trade
U
تجارت باچند کشور در ان واحد
strip mall
U
مجتمع تجاری
[تجارت و بازرگانی]
strip mall
U
مجتمع خرید
[تجارت و بازرگانی]
take a bath
<idiom>
U
ویرانی تجارت ،ورشکست شدن
shopping mall
[American]
U
مجتمع خرید
[تجارت و بازرگانی]
mall
U
مجتمع خرید
[تجارت و بازرگانی]
commercial center
[American]
U
مجتمع خرید
[تجارت و بازرگانی]
mall
U
مجتمع تجاری
[تجارت و بازرگانی]
commercial center
[American]
U
مجتمع تجاری
[تجارت و بازرگانی]
shopping centre
[British]
U
مجتمع خرید
[تجارت و بازرگانی]
I am here on business.
برای تجارت اینجا آمدم.
shopping center
[American]
U
مجتمع خرید
[تجارت و بازرگانی]
retail park
U
مجتمع خرید
[تجارت و بازرگانی]
retail centre
[British]
U
مجتمع خرید
[تجارت و بازرگانی]
retail shopping centre
[British]
U
مجتمع خرید
[تجارت و بازرگانی]
mall
U
مرکز تجاری
[تجارت و بازرگانی]
retail shopping centre
[British]
U
مرکز خرید
[تجارت و بازرگانی]
shopping center
[American]
U
مرکز تجاری
[تجارت و بازرگانی]
shopping centre
[British]
U
مرکز تجاری
[تجارت و بازرگانی]
aids to trade
U
خدمات جنبی تجارت مانندبانکدارب
micro-economics
U
اقتصاد خرد
[تجارت و بازرگانی]
microeconomics
U
اقتصاد خرد
[تجارت و بازرگانی]
shopping centre
[British]
U
مرکز خرید
[تجارت و بازرگانی]
commercial center
[American]
U
مرکز خرید
[تجارت و بازرگانی]
Free pree (trade,port).
U
مطبوعات ( تجارت ،بندر ) آزاد
shopping center
[American]
U
مرکز خرید
[تجارت و بازرگانی]
mall
U
مرکز خرید
[تجارت و بازرگانی]
retail park
U
مرکز خرید
[تجارت و بازرگانی]
retail centre
[British]
U
مرکز خرید
[تجارت و بازرگانی]
shopping mall
[American]
U
مرکز خرید
[تجارت و بازرگانی]
strip mall
U
مرکز خرید
[تجارت و بازرگانی]
shopping mall
[American]
U
مرکز تجاری
[تجارت و بازرگانی]
shopping mall
[American]
U
مجتمع تجاری
[تجارت و بازرگانی]
strip mall
U
مرکز تجاری
[تجارت و بازرگانی]
retail shopping centre
[British]
U
مرکز تجاری
[تجارت و بازرگانی]
retail centre
[British]
U
مرکز تجاری
[تجارت و بازرگانی]
copartner
U
سهیم وشریک در تجارت وغیره
retail park
U
مرکز تجاری
[تجارت و بازرگانی]
wool stapler
U
کسیکه تجارت پشم خام میکند
(not) have anything to do with someone
<idiom>
U
نخواستن دوستی یا کار یا تجارت داشتن
business
U
که باعث میشود یک تجارت کار باشد
businesses
U
که باعث میشود یک تجارت کار باشد
vent for surplus theory of trade
U
نظریه تجارت "درباره استفاده از مازاد "
trade follows the flag
U
تجارت کشورهای مشترک المنافع با انگلستان
white slave
U
استفاده از زن برای فحشاء تجارت ناموس
mail order house
U
تجارت خرده فروشی بوسیله مکاتبات پستی
dumping
U
سیاست تبعیض قیمت در تجارت بین الملل
Trade ( business ) is slack this week .
U
این هفته بازار ( تجارت ) کساد است
technologies
U
قرار دادن یک قطعه الکترونیکی جدید در تجارت یا صنعت
technology
U
قرار دادن یک قطعه الکترونیکی جدید در تجارت یا صنعت
restraint of trade
U
قراردادی که ضمن ان تجارت یکی از طرفین قرارداد به طور نامحدود منع شود
stock control program
U
نرم افزاری که برای کمک به مدیریت انبار در تجارت طراحی شده است
fair trade laws
U
قوانین تجارت منصفانه قرارداد بین تولیدکننده وفروشنده برای تثبیت یا تعیین حداقل قیمت
silicon valley
U
محلی در دره سانتاکلارای کالیفرنیا باگسترده ترین تمرکز تجارت وکار تکنولوژی عالی در جهان
e f t a (european free trade association
U
اتحادیه تجارت ازاد اروپا اتحادیه متشکل از کشورهای انگلستان
agribusiness
U
تجارت محصولات کشاورزی کار و کسب کشاورزی
joint venture
U
سرمایه گذاری مشترک تجارت مشترک
international commercial terms (incoterm
U
قراردادهای تجارت بین الملل که بوسیله اتاق بازرگانی بین الملل تهیه شده است
collieries
U
تجارت ذغال ذغال فروشی
colliery
U
تجارت ذغال ذغال فروشی
economic nationalism
U
ناسیونالیسم اقتصادی خودکفایی اقتصادی سیستم فکری اقتصادی که هدف ان ایجاد سیستم اقتصادی مبنی بر خودبسی است به طوریکه اقتصاد کشور به تجارت خارجی برای کالاهای اصلی احتیاج نداشته باشد
exchanged stabilization fund
U
مقصودتاسیسی است در ان پول خارجی و داخلی یک کاسه میشود و به این وسیله مظنه ارز خارجی ثابت نگهداشته میشود تا تنزل پول داخلی باعث رکود تجارت و عدم اعتماد نشود
to let somebody treat you like a doormat
<idiom>
U
با کسی خیلی بد رفتار کردن
[اصطلاح]
[ مثال تحقیر کردن بی محلی کردن قلدری کردن]
unmew
U
رها کردن ازاد کردن ول کردن مرخص کردن بخشودن صرف نظر کرن
discharge
U
اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
discharges
U
اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
capture
U
اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
countervial
U
خنثی کردن- برابری کردن با- جبران کردن- تلاقی کردن
capturing
U
اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
captures
U
اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
challengo
U
ادعا کردن دعوت کردن اعلام نشانی اسم عبور خواستن درخواست معرف کردن
verifying
U
مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verify
U
مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verified
U
مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verifies
U
مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
shoot
U
جمع کردن پا وپرت کردن انها همراه باراست کردن سریع بدن
shoots
U
جمع کردن پا وپرت کردن انها همراه باراست کردن سریع بدن
foster
U
تشویق کردن- حمایت کردن-پیشرفت دادن- تقویت کردن- به جلو بردن
surveyed
U
براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
survey
U
براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
cross examination
U
تحقیق چندجانبه بازپرسی کردن روبرو کردن شواهد استنطاق کردن
to temper
[metal or glass]
U
آب دادن
[سخت کردن]
[آبدیده کردن]
[بازپخت کردن]
[فلز یا شیشه]
orient
U
جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
surveys
U
براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
orienting
U
جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
orients
U
جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
to inform on
[against]
somebody
U
کسی را لو دادن
[فاش کردن]
[چغلی کردن]
[خبرچینی کردن]
assigns
U
مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
assigning
U
مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
to appeal
[to]
U
درخواستن
[رجوع کردن به]
[التماس کردن]
[استیناف کردن در دادگاه]
tae
U
پرش کردن با پا دفاع کردن و با پا ضربه زدن و خرد کردن
assigned
U
مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
Recent search history
Forum search
more
|
برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Perdic.com