English Persian Dictionary - Beta version
 
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
| Help | About |
 
Home | Forum / پرسش و پاسخ | + Contribute | Users
Login | Sign up  
     

Enter keyword here!
 ⌨ Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (36 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English Persian Menu
distribute among the creditors in propor U به غرماء تقسیم کردن
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
winding up an estate U تقسیم مال بین غرماء
quando acciderint U وقتی مدیرترکه در مقابل غرماء متوفی به دفاع در دست نبودن مالی از متوفی متوسل میشودمحکمه با صدور حکمی باعنوان بالا مقرر می دارد که هر گاه مالی از متوفی بدست اید باید به غرماء داده شود
subdivide U بقسمتهای جزء تقسیم کردن باجزاء فرعی تقسیم بندی کردن
subdivides U بقسمتهای جزء تقسیم کردن باجزاء فرعی تقسیم بندی کردن
subdivided U بقسمتهای جزء تقسیم کردن باجزاء فرعی تقسیم بندی کردن
subdividing U بقسمتهای جزء تقسیم کردن باجزاء فرعی تقسیم بندی کردن
preferences U تبعیض متقلبانه بین غرماء
preference U تبعیض متقلبانه بین غرماء
rank as creditor U داخل در غرماء شخص ورشکسته شدن
divisor U عملوندی که برای تقسیم مقسوم علیه در عمل تقسیم به کار می روند
fissiparous U تولیدکننده سلولهای جدیدبوسیله تقسیم سلولی یاشکاف تقسیم شونده
vernier U درجه یا تقسیم بندی فرعی تقسیم بدرجات جزء
hierarchy of claims U اعلام تصفیه ورشکستگی دستور پرداخت مطالبات غرماء تاجر ورشکسته
served U نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
serves U نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
serve U نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
base band U 1-محدوده فرکانس سیگنال پیش از پردازش یا ارسال 2-سیگنالهای دیجیتالی ارسالی بدون تقسیم 3-اطلاعات تقسیم شده با یک فرکانس
baseband U 1-محدوده فرکانس سیگنال پیش از پردازش یا ارسال 2-سیگنالهای دیجیتالی ارسالی بدون تقسیم 3-اطلاعات تقسیم شده با یک فرکانس
trellis coding U روش تقسیم سیگنال که از تقسیم فرکانس و فاز استفاده میکند تا خروجی بیشتر و نرخ خطای کمتر برای سرعت ارسال داده بر حسب بیت در ثانیه ایجاد کند
fractions U بخش قسمت تبدیل بکسر متعارفی کردن بقسمتهای کوچک تقسیم کردن
fraction U بخش قسمت تبدیل بکسر متعارفی کردن بقسمتهای کوچک تقسیم کردن
separate U تقسیم کردن
divide U تقسیم کردن
distributes U تقسیم کردن
compartment U تقسیم کردن
separated U تقسیم کردن
shared U تقسیم کردن
compartments U تقسیم کردن
divides U تقسیم کردن
aminister U تقسیم کردن
separates U تقسیم کردن
distribute U تقسیم کردن
compart U تقسیم کردن
shares U تقسیم کردن
to share out U تقسیم کردن
administers U تقسیم کردن
intersects U تقسیم کردن
distributing U تقسیم کردن
administered U تقسیم کردن
administering U تقسیم کردن
give-and-take <idiom> U تقسیم کردن
intersected U تقسیم کردن
administer U تقسیم کردن
share U تقسیم کردن
intersect U تقسیم کردن
compartmentation U تقسیم بندی کردن
sectors U جزء تقسیم کردن
fractionize U تقسیم بجزء کردن
break down U تقسیم بندی کردن
prorate U به نسبت تقسیم کردن
pull one's weight <idiom> U کارها را تقسیم کردن
partition U تقسیم افراز کردن
canton U به بخش تقسیم کردن
whack up U تقسیم به سهام کردن
fractionalize U تقسیم بجزء کردن
graduates U تقسیم بندی کردن
autotomize U تقسیم خودبخود کردن
cantons U به بخش تقسیم کردن
sector U جزء تقسیم کردن
graduate U تقسیم بندی کردن
shires U به استان تقسیم کردن
partitions U تقسیم افراز کردن
tierce U به سه قسمت تقسیم کردن
thirds U به سه بخش تقسیم کردن
third U به سه بخش تقسیم کردن
shire U به استان تقسیم کردن
lot U تقسیم بندی کردن
graduating U تقسیم بندی کردن
sector U کوچکترین فضای دیسک مغناطیسی که توسط کامپیوتر آدرس پذیر است . دیسکک به شیارهای هم مرکز تقسیم میشود و هر شیار به سکتورهایی تقسیم میشود که میتواند به بایتهای داده را ذخیره کند
sectors U کوچکترین فضای دیسک مغناطیسی که توسط کامپیوتر آدرس پذیر است . دیسکک به شیارهای هم مرکز تقسیم میشود و هر شیار به سکتورهایی تقسیم میشود که میتواند به بایتهای داده را ذخیره کند
rank as creditor in the estates of a U داخل در غرماء شدن ورشکسته شدن
compartmentalizing U به بخشهای کوچکتر تقسیم کردن
apportions U تقسیم کردن تخصیص دادن
apportion U تقسیم کردن تخصیص دادن
apportioned U تقسیم کردن تخصیص دادن
apportioning U تقسیم کردن تخصیص دادن
lot U کالا بقطعات تقسیم کردن
compartmentalizes U به بخشهای کوچکتر تقسیم کردن
compartmentalized U به بخشهای کوچکتر تقسیم کردن
allocates U تقسیم کردن اختصاص دادن
admeasure U سهم دادن تقسیم کردن
comparmentalize U به اپارتمانهای جداجدا تقسیم کردن
aliquot U بدوقسمت مساوی تقسیم کردن
allocate U تقسیم کردن اختصاص دادن
compartmentalises U به بخشهای کوچکتر تقسیم کردن
allocating U تقسیم کردن اختصاص دادن
syllabify U تقسیم به هجای مقطع کردن
divisions U بخش رسته تقسیم کردن
compartmentalising U به بخشهای کوچکتر تقسیم کردن
compartmentalize U به بخشهای کوچکتر تقسیم کردن
compartmentalised U به بخشهای کوچکتر تقسیم کردن
distribute U تقسیم کردن تعمیم دادن
division U بخش رسته تقسیم کردن
split U ترک برداشتن تقسیم کردن
pottion U تقسیم کردن سهم دادن از
to d. with others U بادیگران تقسیم یاسهم کردن
distributes U تقسیم کردن تعمیم دادن
dichotomize U بدو بخش تقسیم کردن
quadrat U به قطعات مستطیل تقسیم کردن
gerrymander U بطورغیر عادلانه تقسیم کردن
distributing U تقسیم کردن تعمیم دادن
parcel U به قطعات تقسیم کردن توزیع کردن
parcels U به قطعات تقسیم کردن توزیع کردن
balkanize U ناحیهای را بقطعات ریز تقسیم کردن
trisect U بسه بخش مساوی تقسیم کردن
quarter U به چهار قسمت مساوی تقسیم کردن
partitions U اپارتمان تقسیم به بخشهای جزء کردن
piecemeal U به اجزاء ریز تقسیم کردن خردخرد
partition U اپارتمان تقسیم به بخشهای جزء کردن
dispart U تقسیم شدن هدف گیری کردن
batches U با مقیاس تقسیم کردن عملیات مربوط به بتن
batch U با مقیاس تقسیم کردن عملیات مربوط به بتن
reputed owner U در CL تاجرورشکسته مالک اعتباری کلیه اموالی که در تصرف داردتلقی میشود ولو اینکه واقعا" مالک انها نباشد و این از نظر حفظ حقوق غرماء است
imputed U تقسیم کردن متهم کردن
impute U تقسیم کردن متهم کردن
imputes U تقسیم کردن متهم کردن
imputing U تقسیم کردن متهم کردن
hyphen U علامت چاپ برای نشان دادن تقسیم کردن کلمه
hyphens U علامت چاپ برای نشان دادن تقسیم کردن کلمه
terrtorialize U محدود بیک ناحیه کردن بصورت خطه در اوردن بنواحی متعدد تقسیم کردن بصورت قلمرو در اوردن
segment U قطعه قطعه کردن به بخشهای مختلف تقسیم کردن
segments U قطعه قطعه کردن به بخشهای مختلف تقسیم کردن
factorize U تقسیم یک عدد به دو عدد کامل که در اثر ضرب کردن همان عدد اصلی نتیجه شود
hyphens U فضای خالی که پس از تقسیم کردن کلمه در آخر خط درج میشود در متن کلمه پرداز. ولی هنگام نوشتن طبیعی کلمه دیده نمیشود
hyphen U فضای خالی که پس از تقسیم کردن کلمه در آخر خط درج میشود در متن کلمه پرداز. ولی هنگام نوشتن طبیعی کلمه دیده نمیشود
B register U 1-ثبات آدرس که به آدرس مرجع اضافه شده که محل مورد نظر را مشخص میکند 2-ثباتی که برای گسترده تر کردن اکومولاتور برای ضرب و تقسیم به کار می رود
dispensations U تقسیم
cleavages U تقسیم
apportionment U تقسیم
sharing U تقسیم
distributions U تقسیم
allocate U تقسیم
dealing U تقسیم
branch U تقسیم
distribution U تقسیم
divisions U تقسیم
repartition U تقسیم
allocating U تقسیم
allocates U تقسیم
dispensation U تقسیم
cleavage U تقسیم
graduator U خط تقسیم کن
allotment U تقسیم
branches U تقسیم
allotments U تقسیم
division U تقسیم
admeasurement U تقسیم
admensuration U تقسیم
divide exception U خطای تقسیم
sharing the market U تقسیم بازار
distribution of the estate U تقسیم ترکه
severability U قابلیت تقسیم
division check U ازمایش تقسیم
division line U خط تقسیم شده
divisions of labour U تقسیم کار
division of labor U تقسیم کار
clastic U تقسیم شونده
battery bus U جعبه تقسیم
divisibility U قابلیت تقسیم
divisible U قابل تقسیم
allotments U پخش تقسیم
division of labour U تقسیم کار
sortition U تقسیم با قرعه
distribution pannel U تابلوی تقسیم
junction boxes U جعبه تقسیم
dividable U قابل تقسیم
dichotomy U تقسیم به دو بخش
dichotomies U تقسیم به دو بخش
divisional U مربوط به تقسیم
junction box U جعبه تقسیم
allotment U پخش تقسیم
partition function U تابع تقسیم
busbar U جعبه تقسیم
divide exception U استثناء تقسیم
short division U تقسیم باختصار
division U تقسیم [ریاضی]
demultiplexer U تقسیم کننده
delay allowance U زمان تقسیم
line graduation U تقسیم بندی خط
load distribution U تقسیم بار
quartile U تقسیم شده به 4/3و 4/1
market segmentation U تقسیم بازار
meiosis U تقسیم کاهشی
dividing U تقسیم بندی
meiosis U تقسیم سلولی
division U عمل تقسیم
divider U پرگار تقسیم
graduates U بدرجات تقسیم
indistributable U تقسیم نشدنی
graduating U بدرجات تقسیم
hyphenation U تقسیم کلمه
divided U تقسیم شده
regionalism U تقسیم کشوربنواحی
graduate U بدرجات تقسیم
go halves <idiom> U تقسیم مساوی
divisive U تقسیم کننده
division sign U نماد تقسیم
divider U تقسیم کننده
fifty-fifty U تقسیم بالمناصفه
fifty fifty U تقسیم بالمناصفه
Recent search history Forum search
more | برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
  Contact• | Terms |• Privacy  © 2009 Perdic.com