Perdic.com
English Persian Dictionary - Beta version
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
|
Help
|
About
|
Home
|
Forum / پرسش و پاسخ
|
+
Contribute
|
Users
Login | Sign up
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (30 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English
Persian
Menu
get in the swing of things
<idiom>
U
به شرایط جدید عادت کردن
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
rehyphenation
U
تغییرنوشتاروکد گزاری کلمات متن پس ازقرارگرفتن در قالب صفحه جدید یا درخط جدید
take to
U
عادت کردن
to get accustomed to
U
عادت کردن
[به]
used to
<idiom>
U
عادت کردن به
to get used to
U
عادت کردن
[به]
dynamic condition
U
شرایط و مقتضیات پویای اقتصادی تغییر شرایط اقتصادی ناشی از تحول سلیقه تقاضا کنندگان وهزینه و مخارج تولید ونسبت جمعیت
synoptic situation
U
شرایط جوی محلی موجود شرایط جوی اندازه گیری شده منطقهای
getting
U
عادت کردن ربودن
dark adaptation
U
عادت کردن به تاریکی
To break (give up) a habit.
U
ترک عادت کردن
get
U
عادت کردن ربودن
gets
U
عادت کردن ربودن
to get into one's stride
<idiom>
U
عادت کردن
[اصطلاح روزمره]
acclimatization
U
عادت کردن به هوای کوهستان
get the feel of
<idiom>
U
عادت کردن یا آوختن چیزی
to addict oneself
U
عادت کردن خودرا معتادکردن
altitude acclimatization
U
عادت کردن به ارتفاع منطقه
imagism
U
مکتب شعر جدید که قبل ازجنگ اول جهانی رایج شده وپیرو تشبیهات زنده وموضوعات جدید وبکر وازادی از قید سجع وقافیه است
installs
U
تنظیم کامپیوتر جدید طبق نیاز کاربر یا تشخیص برنامه جدید طبق تواناییهای موجود سیستم
installing
U
تنظیم کامپیوتر جدید طبق نیاز کاربر یا تشخیص برنامه جدید طبق تواناییهای موجود سیستم
install
U
تنظیم کامپیوتر جدید طبق نیاز کاربر یا تشخیص برنامه جدید طبق تواناییهای موجود سیستم
make a difference
<idiom>
U
شرایط را عوض کردن
turn the tables
<idiom>
U
عوض کردن شرایط
restructure
U
شرایط وام را عوض کردن
size up
<idiom>
U
بسته به شرایط ،برانداز کردن
restructured
U
شرایط وام را عوض کردن
restructures
U
شرایط وام را عوض کردن
low low
U
حرکت یواشترازمعمول برای عادت کردن به حمل بار سنگین
rescheduling
U
در شرایط وام تجدید نظر کردن
to satisfy conditions
U
شرایط را برآورده کردن
[ریاضی]
[فیزیک]
reschedule
U
در شرایط وام تجدید نظر کردن
rescheduled
U
در شرایط وام تجدید نظر کردن
reschedules
U
در شرایط وام تجدید نظر کردن
To stipulate.
U
شرط کردن (بعنوان شرایط قرار دادن )
To preserve the status quo .
U
وضع موجود ( شرایط فعلی ) را حفظ کردن
to live like animals
[in a place]
U
در شرایط مسکنی خیلی بد زندگی کردن
[اصطلاح تحقیر کننده ]
updated
U
بصورت امروزی در اوردن جدید کردن
updates
U
بصورت امروزی در اوردن جدید کردن
update
U
بصورت امروزی در اوردن جدید کردن
to reprogram
U
دوباره برنامه ریزی
[جدید]
کردن
[رایانه شناسی]
new
U
فرمان پاک کردن حافظه وتایپ یک برنامه جدید
newest
U
فرمان پاک کردن حافظه وتایپ یک برنامه جدید
ceding parry
U
کنار زدن حمله و سد کردن شمشیر حریف در خط جدید
new-
U
فرمان پاک کردن حافظه وتایپ یک برنامه جدید
newer
U
فرمان پاک کردن حافظه وتایپ یک برنامه جدید
second best theory
U
نظریه دومین ارجحیت . براساس این نظریه چنانچه یک یا چندشرط از شرایط لازم برای بهینه پارتو وجود نداشته باشد در این صورت رعایت شدن سایر شرایط لازم باقیمانده در ارجحیت ثانی قرار نخواهد گرفت
reception station
U
پست پذیرش و اماده کردن افراد جدید برای اعزام
map compilation
U
تهیه نقشه جدید یا جمع اوری اطلاعات جدید برای تهیه نقشه
documented
U
ایجاد فایل جدید به ترکیب کردن دو یا چند بخش یا متن کامل
document
U
ایجاد فایل جدید به ترکیب کردن دو یا چند بخش یا متن کامل
documenting
U
ایجاد فایل جدید به ترکیب کردن دو یا چند بخش یا متن کامل
recruits
U
سرباز یا دانش اموز جدید استخدام کردن استخدام سربازگیری کردن
recruiting
U
سرباز یا دانش اموز جدید استخدام کردن استخدام سربازگیری کردن
recruited
U
سرباز یا دانش اموز جدید استخدام کردن استخدام سربازگیری کردن
recruit
U
سرباز یا دانش اموز جدید استخدام کردن استخدام سربازگیری کردن
degauss
U
پاک کردن داده از روی نوارمغناطیسی و جایگزین کردن داده جدید
Pronoia
U
واژه ای جدید: حسی که گویا از طرف دنیا برای کمک کردن وجود دارد
updates
U
1-فایل اصلی که با افزودن مواد جدید بهنگام میشود. 2-اطلاع چاپ شده که گونه بهنگام اطلاع است .3-گونه جدید سیستم که به کاربرهای سیستم موجود ارسال میشود
updated
U
1-فایل اصلی که با افزودن مواد جدید بهنگام میشود. 2-اطلاع چاپ شده که گونه بهنگام اطلاع است .3-گونه جدید سیستم که به کاربرهای سیستم موجود ارسال میشود
update
U
1-فایل اصلی که با افزودن مواد جدید بهنگام میشود. 2-اطلاع چاپ شده که گونه بهنگام اطلاع است .3-گونه جدید سیستم که به کاربرهای سیستم موجود ارسال میشود
routing
U
مشخص کردن یک مسیر مناسب برای پیام از شبکه , روش جدید مسیریابی داده به کامپیوتر مرکزی وجود دارد
master clear
U
کلیدی روی بعضی ازکنسولهای کامپیوتری که ثباتهای عملیاتی را پاک کردن و انها را برای حالت جدید عملیات اماده میکند
housekeeping
U
در آغاز برنامه جدید برای انجام امور سیستم مثل پاک کردن حافظه تشخیص کلیدهای تابع یا تغییر حالت صفحه تصویر
habits
U
:عادت
diathesis
U
عادت
habits
U
عادت
ruts
U
عادت
praxis
U
عادت
accustoms
U
عادت
rut
U
عادت
usages
U
عادت
habit
U
عادت
usage
U
عادت
habit
U
:عادت
custom
U
عادت
accustoming
U
عادت
accustom
U
عادت
practice
U
عادت
guize
U
عادت
rote
U
عادت
ure
U
عادت
habitude
U
عادت
wont
U
عادت
consuetude
U
عادت
accustomedness
U
عادت
It will be some time before the new factory comes online, and until then we can't fulfill demand.
U
آغاز به کار کردن کارخانه جدید مدتی زمان می برد و تا آن زمان قادر به تامین تقاضا نخواهیم بود.
inured
U
عادت دادن
familiarising
U
عادت دادن
inures
U
عادت دادن
familiarised
U
عادت دادن
familiarize
U
عادت دادن
familiarized
U
عادت دادن
inuring
U
عادت دادن
inure
U
عادت دادن
practice
U
معمول به عادت
lusus natarae
U
خرق عادت
familiarises
U
عادت دادن
it is usual with him
U
عادت دارد
periods
U
عادت ماهانه
to outgrow a habit
<idiom>
U
از سر افتادن عادت
recidivists
U
مجرم به عادت
period
U
عادت ماهانه
inure or en
U
عادت دادن
wont
U
خو گرفته عادت
accustom
U
عادت دادن
divinely
U
بطورخارق عادت
by rote
U
بر حسب عادت
by usage
U
برحسب عادت
recidivist
U
مجرم به عادت
enure
U
عادت دادن
accustoms
U
عادت دادن
custom
U
برحسب عادت
menstrual cycle
U
عادت ماهانه
lusus naturae
U
خرق عادت
habituated
U
عادت دادن
habituate
U
عادت دادن
addicts
U
عادت اعتیاد
usage and custom
U
عرف و عادت
position habit
U
عادت مکانی
addict
U
عادت اعتیاد
accustoming
U
عادت دادن
diet
U
عادت غذائی
grow into a habit
U
عادت شدن
familiarizing
U
عادت دادن
dieting
U
عادت غذائی
habitually
U
بر حسب عادت
habit strength
U
نیرومندی عادت
social habit
U
عادت اجتماعی
habitude
U
عادت روزانه
hexis
U
عادت پایه
reading habit
U
عادت خواندن
dieted
U
عادت غذائی
diets
U
عادت غذائی
vogue
U
عادت مرسوم
thaumaturgy
U
خرق عادت
familiarizes
U
عادت دادن
hanks
U
قلاب عادت
amenia
U
حبس عادت
kick the habit
<idiom>
U
ترک عادت بد
hank
U
قلاب عادت
prayerfulness
U
عادت نماز خوانی
that is a matter of habit
U
موضوع عادت است
local usage
U
عرف و عادت محل
as a rule
<idiom>
U
معمولا ،طبق عادت
that is a matter of habit
U
کار عادت است
disaccustom
U
ترک عادت دادن
sticky fingers
<idiom>
U
عادت به دزدیدن داشتن
dishabituate
U
ترک عادت دادن
to fall into a bad habit
U
عادت بدی گرفتن
daily routine
U
عادت جاری روزانه
He is making a habit of it .
U
بد عادت شده است
unusual
U
غریب مخالف عادت
The habit of smoking.
U
عادت به استعمال دخانیات
thews
U
عادت راه ورسم
effective habit strength
U
حد موثر نیرومندی عادت
catamenia
U
عادت ماهیانه زنان
mend one's ways
<idiom>
U
اثبات عادت شخصی
habit formation
U
شکل گیری عادت
to form a habit
U
تشکیل عادت دادن
unused
U
عادت نکرده بکارنبرده
To be used (accustomed) to something.
U
به چیزی عادت داشتن
newer
U
دستور برنامه که حافظه اصلی برنامه فعلی را پاک میکند و آماده پذیرش وارد کردن برنامه جدید میشود
new
U
دستور برنامه که حافظه اصلی برنامه فعلی را پاک میکند و آماده پذیرش وارد کردن برنامه جدید میشود
newest
U
دستور برنامه که حافظه اصلی برنامه فعلی را پاک میکند و آماده پذیرش وارد کردن برنامه جدید میشود
new-
U
دستور برنامه که حافظه اصلی برنامه فعلی را پاک میکند و آماده پذیرش وارد کردن برنامه جدید میشود
fletcherism
U
عادت بخوردن مختصری غذا
groove
U
کارجاری ویکنواخت عادت زندگی
routine
U
جریان عادی عادت جاری
routines
U
جریان عادی عادت جاری
practice of early rising
U
مشق یا عادت سحر خیزی
She is a habitual liar.
U
روی عادت دروغ می گوید
grooves
U
کارجاری ویکنواخت عادت زندگی
consuetude est alterra lex
U
عادت قدرت قانونی دارد
routinely
U
جریان عادی عادت جاری
rote
U
کاری که از روی عادت بکنند
He outgrew this habit.
U
این عادت ازسرش افتاد
matter of course
<idiom>
U
عادت،راه عادی،قانون
hooker
U
بازیگری که عادت به سدکردن با چوب دارد
vice-
U
فسق و فجور عادت یا خوی همیشگی
vice
U
فسق و فجور عادت یا خوی همیشگی
vises
U
فسق و فجور عادت یا خوی همیشگی
vices
U
فسق و فجور عادت یا خوی همیشگی
To break a habit makes one ill.
<proverb>
U
ترک عادت موجب مرض است .
hookers
U
بازیگری که عادت به سدکردن با چوب دارد
optima legum ilerpres est consuetudo
U
عرف و عادت بهترین تفسیرقانونی است
the conditions
U
شرایط ان
term
U
شرایط
termed
U
شرایط
terming
U
شرایط
conditions
U
شرایط
terms
U
شرایط
tabulate
U
مرتب کردن متن در ستون هایی با حرکت نشانه گر به هر ستون جدید به صورت خودکار همان طور که متن تایپ میشود
tabulated
U
مرتب کردن متن در ستون هایی با حرکت نشانه گر به هر ستون جدید به صورت خودکار همان طور که متن تایپ میشود
tabulates
U
مرتب کردن متن در ستون هایی با حرکت نشانه گر به هر ستون جدید به صورت خودکار همان طور که متن تایپ میشود
To do something(act)from force of habit
U
کاری راطبق عادت( همیشگه ) انجام دادن
disadvantages
U
شرایط نامساعد
suitable conditions
U
شرایط مناسب
normal temperature and pressure
U
شرایط استاندارد
qualify
U
واجد شرایط
shipping terms
U
شرایط حمل
Recent search history
Forum search
more
|
برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Perdic.com