Perdic.com
English Persian Dictionary - Beta version
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
|
Help
|
About
|
Home
|
Forum / پرسش و پاسخ
|
+
Contribute
|
Users
Login | Sign up
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 205 (30 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English
Persian
Menu
arbitrate
U
به داوری ارجاع کردن
arbitrated
U
به داوری ارجاع کردن
arbitrates
U
به داوری ارجاع کردن
arbitrating
U
به داوری ارجاع کردن
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Search result with all words
submission
U
موضوعی رابه داوری ارجاع کردن
Other Matches
references
U
ارجاع امر به داوری
reference
U
ارجاع امر به داوری
relegates
U
ارجاع کردن
dereference
U
پس ارجاع کردن
relegating
U
ارجاع کردن
relegate
U
ارجاع کردن
relegated
U
ارجاع کردن
recommit
U
دوباره به کیمسیون ارجاع کردن
typecasts
U
ارجاع کردن نقشهای مشابه به هنرپیشهی بخصوص
typecasting
U
ارجاع کردن نقشهای مشابه به هنرپیشهی بخصوص
typecast
U
ارجاع کردن نقشهای مشابه به هنرپیشهی بخصوص
referred
U
ارجاع کردن تسلیم کردن عطف کردن
refer
U
ارجاع کردن تسلیم کردن عطف کردن
refers
U
ارجاع کردن تسلیم کردن عطف کردن
linkage
U
ترکیب برنامههای جداگانه با هم و استاندارد کردن فراخوانی ها و ارجاع ها در آنها
linkages
U
ترکیب برنامههای جداگانه با هم و استاندارد کردن فراخوانی ها و ارجاع ها در آنها
misjudging
U
بد داوری کردن
misjudged
U
بد داوری کردن
adjudicates
U
داوری کردن
arbiters
U
داوری کردن
arbitrate
U
داوری کردن
umpires
U
داوری کردن
arbitrated
U
داوری کردن
misjudge
U
بد داوری کردن
arbitrates
U
داوری کردن
refereed
U
داوری کردن
refereeing
U
داوری کردن
judge
U
داوری کردن
umpiring
U
داوری کردن
judged
U
داوری کردن
referees
U
داوری کردن
judging
U
داوری کردن
arbiter
U
داوری کردن
arbitrating
U
داوری کردن
misjudges
U
بد داوری کردن
umpired
U
داوری کردن
referee
U
داوری کردن
umpire
U
داوری کردن
judges
U
داوری کردن
adjudicate
U
داوری کردن
adjudicated
U
داوری کردن
adjudicating
U
داوری کردن
arbitrage
U
داوری کردن
adjudge
داوری کردن
prejudges
U
پیش داوری کردن
prejudge
U
پیش داوری کردن
prejudging
U
پیش داوری کردن
to hold the scales even
U
عادلانه داوری کردن
prejudged
U
پیش داوری کردن
assigned
U
ارجاع کردن تعیین کردن
assigns
U
ارجاع کردن تعیین کردن
assign
U
ارجاع کردن تعیین کردن
assigning
U
ارجاع کردن تعیین کردن
judged
U
داوری کردن فتوی دادن
judges
U
داوری کردن فتوی دادن
judging
U
داوری کردن فتوی دادن
judge
U
داوری کردن فتوی دادن
judged
U
حکم کردن قضاوت کردن داوری کردن
judge
U
حکم کردن قضاوت کردن داوری کردن
judging
U
حکم کردن قضاوت کردن داوری کردن
judges
U
حکم کردن قضاوت کردن داوری کردن
adjudges
U
داوری کردن محکوم کردن
adjudging
U
داوری کردن محکوم کردن
adjudged
U
داوری کردن محکوم کردن
referral
U
ارجاع
reference
U
ارجاع
cell reference
U
ارجاع سل
references
U
ارجاع
referrals
U
ارجاع
circular reference
U
ارجاع چرخشی
cross-reference
U
ارجاع متقابل
call by reference
U
فراخوانی با ارجاع
mixed cell refernce
U
ارجاع سل ترکیبی
relative cell reference
U
ارجاع سل رابطهای
cross reference
U
ارجاع متقابل
external reference
U
ارجاع خارجی
duty assignment
U
ارجاع شغل
backward reference
U
ارجاع به عقب
forward reference
U
ارجاع به جلو
cross-references
U
ارجاع متقابل
external reperence
U
ارجاع خارجی
global reference
U
ارجاع سراسری
self reference
U
خود ارجاع
recommittal
U
ارجاع بکمیسیون پارلمانی
recommitment
U
ارجاع بکمیسیون پارلمانی
cross reference table
U
جدول ارجاع متقابل
open system interconnection reference
U
مدل ارجاع ارتباط سیستم باز
cross-references
U
مراجعه ازفهرستی به فهرست دیگر ارجاع متقابل
cross-reference
U
مراجعه ازفهرستی به فهرست دیگر ارجاع متقابل
cross reference
U
مراجعه ازفهرستی به فهرست دیگر ارجاع متقابل
references
U
فایل داده که طوری نگهداری میشود که قابل ارجاع باشد
procedendo
U
حکم ارجاع مجدد دعوی از محکم عالی به دادگاه تالی
reference
U
فایل داده که طوری نگهداری میشود که قابل ارجاع باشد
adjudication
U
داوری
judgments
U
داوری
arbitration
U
داوری
judgements
U
داوری
umpirage
U
داوری
justiceship
U
داوری
judgement
U
داوری
arbitrable
U
قابل داوری
arbitration clause
U
شرط داوری
arbitration committee
U
کمیته داوری
umpire
U
حکمیت داوری
arbitral award
U
رای داوری
arbitration award
U
رای داوری
arbitral tribunal
U
دیوان داوری
vermifuge
U
داوری ضد کرم
judgments
U
دادرسی داوری
frame of reference
U
چهارچوب داوری
frames of reference
U
چهارچوب داوری
judgment
U
داوری دادرسی
prejudices
U
پیش داوری
prejudice
U
پیش داوری
judgement day
U
روز داوری
jurisdiction clause
U
شرط داوری
judgement
U
دادرسی داوری
the great inquest
U
روز داوری
judgements
U
دادرسی داوری
ad hoc arbitration
U
داوری موردی
value judgment
U
داوری ارزشی
d. of judgment
U
روز داوری
umpired
U
حکمیت داوری
appeal to arbitration
U
توسل به داوری
umpires
U
حکمیت داوری
tribunal of arbitration
U
دیوان داوری
agreement of arbitration
U
قرارداد داوری
infatuated
U
دارای داوری بد
umpiring
U
حکمیت داوری
umpireship
U
داوری حکمیت
explicit address
U
آدرسی در دوبخش است . یکی نقط ه ارجاع دیگری جابجایی یا مقدار اندیس
you do me injustice
U
در حق من درست داوری نمیکنید
awarded
U
حکم هیات داوری
judicial
U
قطعی داوری کننده
decisions
U
حکم دادگاه داوری
decision
U
حکم دادگاه داوری
awarding
U
حکم هیات داوری
awards
U
حکم هیات داوری
umpire
U
داوری عملیات بازرس
award
U
حکم هیات داوری
arbitration agreement
U
موافقت نامه داوری
he judged impartially
U
بیطرفانه داوری کرد
umpires
U
داوری عملیات بازرس
to put to the issue
U
در معرض داوری گذاشتن
umpired
U
داوری عملیات بازرس
minaei
U
از اصطلاحات داوری کاراته
umpiring
U
داوری عملیات بازرس
which diffrence shall be settled only by
U
..... و این اختلاف هم ازطریق داوری حل خواهد شد
permanent court of international arbitra
U
دیوان دایمی داوری بین المللی
coram non judice
U
درپیش کسی که صلاحیت داوری ندارد
referee in case of need
U
داوری که در صورت لزوم می توان به او مراجعه کرد
refereed
U
در CL دعوی یابا تراضی طرفین و یا به نظردادگاه به داور ارجاع میشود و سپس در صورتی که نظرش دادگاه را قانع کندهمان نظر مبنای حکم قرارمیگیرد
refereeing
U
در CL دعوی یابا تراضی طرفین و یا به نظردادگاه به داور ارجاع میشود و سپس در صورتی که نظرش دادگاه را قانع کندهمان نظر مبنای حکم قرارمیگیرد
referee
U
در CL دعوی یابا تراضی طرفین و یا به نظردادگاه به داور ارجاع میشود و سپس در صورتی که نظرش دادگاه را قانع کندهمان نظر مبنای حکم قرارمیگیرد
referees
U
در CL دعوی یابا تراضی طرفین و یا به نظردادگاه به داور ارجاع میشود و سپس در صورتی که نظرش دادگاه را قانع کندهمان نظر مبنای حکم قرارمیگیرد
assignation
[of something]
[to something]
U
ارجاع
[به چیزی]
[از چیزی]
assignment
[of something]
[to something]
U
ارجاع
[به چیزی]
[از چیزی]
doomsday
U
روز قیامت روز داوری
petty jury
U
هیئت داوری هیئت قضات
to let somebody treat you like a doormat
<idiom>
U
با کسی خیلی بد رفتار کردن
[اصطلاح]
[ مثال تحقیر کردن بی محلی کردن قلدری کردن]
unmew
U
رها کردن ازاد کردن ول کردن مرخص کردن بخشودن صرف نظر کرن
discharge
U
اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
discharges
U
اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
capturing
U
اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
captures
U
اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
countervial
U
خنثی کردن- برابری کردن با- جبران کردن- تلاقی کردن
capture
U
اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
challengo
U
ادعا کردن دعوت کردن اعلام نشانی اسم عبور خواستن درخواست معرف کردن
verifies
U
مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verify
U
مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verifying
U
مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verified
U
مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
shoots
U
جمع کردن پا وپرت کردن انها همراه باراست کردن سریع بدن
shoot
U
جمع کردن پا وپرت کردن انها همراه باراست کردن سریع بدن
foster
U
تشویق کردن- حمایت کردن-پیشرفت دادن- تقویت کردن- به جلو بردن
surveyed
U
براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
to temper
[metal or glass]
U
آب دادن
[سخت کردن]
[آبدیده کردن]
[بازپخت کردن]
[فلز یا شیشه]
surveys
U
براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
cross examination
U
تحقیق چندجانبه بازپرسی کردن روبرو کردن شواهد استنطاق کردن
orienting
U
جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
orients
U
جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
survey
U
براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
orient
U
جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
to appeal
[to]
U
درخواستن
[رجوع کردن به]
[التماس کردن]
[استیناف کردن در دادگاه]
concentrating
U
غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
concentrates
U
غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
serve
U
نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
assign
U
مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
calk
U
بتونه کاری کردن زیرپوش سازی کردن مسدود کردن
buck up
U
پیشرفت کردن روحیه کسی را درک کردن تهییج کردن
assigned
U
مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
to inform on
[against]
somebody
U
کسی را لو دادن
[فاش کردن]
[چغلی کردن]
[خبرچینی کردن]
assigns
U
مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
concentrate
U
غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
serves
U
نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
served
U
نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
assigning
U
مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
tae
U
پرش کردن با پا دفاع کردن و با پا ضربه زدن و خرد کردن
soft-pedaled
U
رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedal
U
رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
Recent search history
Forum search
more
|
برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Perdic.com