English Persian Dictionary - Beta version
 
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
| Help | About |
 
Home | Forum / پرسش و پاسخ | + Contribute | Users
Login | Sign up  
     

Enter keyword here!
 ⌨ Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (38 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English Persian Menu
checker U بشکل شطرنجی ساختن یاعلامت گذاردن شطرنجی کردن
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
graticule U شطرنجی کردن
plaid U شطرنجی
chessic U شطرنجی
graticule U شطرنجی
tessellated U شطرنجی
chequered U شطرنجی
tersellated U شطرنجی
plaids U شطرنجی
checker U شطرنجی
checkered U شطرنجی
staggered U شطرنجی
cross bar U شطرنجی
counter-change U نقش شطرنجی
graph paper U کاغذ شطرنجی
chess blindness U کوری شطرنجی
crosshatch pattern U طرح شطرنجی
amaurosis scacchistica U کوری شطرنجی
cross bar switch U گزینه شطرنجی
cross bar system U سیستم شطرنجی
quadrille ruling U خطکشی شطرنجی
bit mapped font U فونت شطرنجی
bit mapped font U قلم شطرنجی
reticules U شبکه شطرنجی و امثال ان
chessboard U صفحه شطرنج شطرنجی
chessboards U صفحه شطرنج شطرنجی
bit map U طرح شطرنجی بیت مپ
quadrilles U شطرنجی چهار گوش
chess board illusion U خطای ادراکی شطرنجی
reticule U شبکه شطرنجی و امثال ان
quadrille U شطرنجی چهار گوش
column U ستون در کاغذ شطرنجی نقشه کشی
basket weave pattern U طرح شطرنجی که در کارهای بنایی بکارمیرود
magic square U چار گوشی که خانههای شطرنجی دارد
draught board U تخته شطرنجی برای بازی چکرز
gobang U یکجوربازی ژاپنی که روی صفحه شطرنجی بازی میشود
checkered flag U پرچم شطرنجی سفید و سیاه پایان مسابقه اتومبیلرانی
cartoon design U نقشه شطرنجی فرش برای نشان دادن محل گره زدن
loom drawing U [نقشه فرش که بصورت تمام رنگی بر روی کاغذ شطرنجی رسم شود.]
compartment rug U فرش با طرح خشتی یا بندی لوزی که به خانه شطرنجی و کندوی عسل نیز خوانده می شود
chess board rug U قالی با طرح خانه شطرنجی که بیشتر در قرون ۱۶ و ۱۷ میلادی مرسوم بوده و از نقوش ماهی و گل در ذوزنقه ها استفاده شده است
tartan U یکجور پارچه پشمی شطرنجی پارچه پیچازی
cottage contract U نوعی قرارداد بافت روستایی که کارفرما کاغذ شطرنجی، نخ های رنگ شده و طرح را آماده کرده و دستمزد بافنده پس از فروش به وی پرداخت می شود
chambray U کتان یا چیت راه راه شطرنجی
seventy U عدد یاعلامت هفتاد
seventies U عدد یاعلامت هفتاد
scareup U فاهر ساختن برای مصرف تامین کردن بسرعت ساختن
hooks U بشکل قلاب دراوردن کج کردن
hook U بشکل قلاب دراوردن کج کردن
invest U منصوب کردن اعطاء کردن سرمایه گذاردن
invests U منصوب کردن اعطاء کردن سرمایه گذاردن
investing U منصوب کردن اعطاء کردن سرمایه گذاردن
invested U منصوب کردن اعطاء کردن سرمایه گذاردن
posing U : مطرح کردن گذاردن
poses U : مطرح کردن گذاردن
posed U : مطرح کردن گذاردن
pose U : مطرح کردن گذاردن
put on U : تحمیل کردن گذاردن
unionized U متحد کردن بشکل اتحادیه دراوردن
unionization U متحد کردن بشکل اتحادیه دراوردن
unionising U متحد کردن بشکل اتحادیه دراوردن
unionizing U متحد کردن بشکل اتحادیه دراوردن
unionize U متحد کردن بشکل اتحادیه دراوردن
calved U بشکل غار درامدن جدا کردن
wiredraw U مفتول کردن بشکل سیم در اوردن
unionizes U متحد کردن بشکل اتحادیه دراوردن
unionises U متحد کردن بشکل اتحادیه دراوردن
unionised U متحد کردن بشکل اتحادیه دراوردن
calve U بشکل غار درامدن جدا کردن
cake U قالب کردن بشکل کیک دراوردن
interferes U پا بمیان گذاردن مداخله کردن
interfered U پا بمیان گذاردن مداخله کردن
foils U عقیم گذاردن خنثی کردن
godfathers U نام گذاردن بر سرپرستی کردن از
denotes U تفکیک کردن علامت گذاردن
interfere U پا بمیان گذاردن مداخله کردن
denoted U تفکیک کردن علامت گذاردن
denote U تفکیک کردن علامت گذاردن
mediating U وساطت کردن پابمیان گذاردن
mediates U وساطت کردن پابمیان گذاردن
lay-by U کنار گذاردن متروک کردن
thwart U عقیم گذاردن مخالفت کردن با
lay by U کنار گذاردن متروک کردن
thwarted U عقیم گذاردن مخالفت کردن با
intervenes U مداخله کردن پا میان گذاردن
put by U قطع کردن کنار گذاردن
intervened U مداخله کردن پا میان گذاردن
intervene U مداخله کردن پا میان گذاردن
mediate U وساطت کردن پابمیان گذاردن
mediated U وساطت کردن پابمیان گذاردن
lay-bys U کنار گذاردن متروک کردن
foil U عقیم گذاردن خنثی کردن
subscribing U تصدیق کردن صحه گذاردن
subscribes U تصدیق کردن صحه گذاردن
subscribed U تصدیق کردن صحه گذاردن
subscribe U تصدیق کردن صحه گذاردن
foiling U عقیم گذاردن خنثی کردن
godfather U نام گذاردن بر سرپرستی کردن از
foiled U عقیم گذاردن خنثی کردن
sprigs U گلدوزی کردن بشکل شاخ وبرگ در اوردن
caterpillar U تراکتور زنجیری بشکل کرم صد پا حرکت کردن
caterpillars U تراکتور زنجیری بشکل کرم صد پا حرکت کردن
sprig U گلدوزی کردن بشکل شاخ وبرگ در اوردن
to impress a mark on something U نشان روی چیزی گذاردن چیزیرا نشان گذاردن
encases U درقفس یا جعبه گذاردن روکش کردن
ovulated U تخمک گذاردن تولید اوول کردن
ovulating U تخمک گذاردن تولید اوول کردن
encased U درقفس یا جعبه گذاردن روکش کردن
encase U درقفس یا جعبه گذاردن روکش کردن
straiten U باریک کردن درتنگی ومضیقه گذاردن
ovulates U تخمک گذاردن تولید اوول کردن
ovulate U تخمک گذاردن تولید اوول کردن
to shift off responsibility U مسئولیت را ازخودسلب کردن وبدوش دیگری گذاردن
to shuffle off responsibility U مسئولیت را ازخودسلب کردن بدوش ودیگری گذاردن
cube U هرچیزی بشکل مکعب بشکل مکعب دراوردن
cubes U هرچیزی بشکل مکعب بشکل مکعب دراوردن
score U نمره امتحان باچوب خط حساب کردن علامت گذاردن
to check off U رسیدگی کردن ودرصورت درستی باخط نشان گذاردن
scores U نمره امتحان باچوب خط حساب کردن علامت گذاردن
scored U نمره امتحان باچوب خط حساب کردن علامت گذاردن
cannibalised U پیاده کردن قسمتهای دستگاهی برای گذاردن دردستگاه دیگری
cannibalises U پیاده کردن قسمتهای دستگاهی برای گذاردن دردستگاه دیگری
cannibalize U پیاده کردن قسمتهای دستگاهی برای گذاردن دردستگاه دیگری
cannibalized U پیاده کردن قسمتهای دستگاهی برای گذاردن دردستگاه دیگری
cannibalizes U پیاده کردن قسمتهای دستگاهی برای گذاردن دردستگاه دیگری
cannibalizing U پیاده کردن قسمتهای دستگاهی برای گذاردن دردستگاه دیگری
cannibalising U پیاده کردن قسمتهای دستگاهی برای گذاردن دردستگاه دیگری
lifemanship U متشخص وبرجسته شدن یاتظاهر به تشخص کردن بوسیله تحت تاثیر گذاردن دیگران
dampers U دلمرده کردن حالت خفقان پیدا کردن مرطوب ساختن
damp U دلمرده کردن حالت خفقان پیدا کردن مرطوب ساختن
dampest U دلمرده کردن حالت خفقان پیدا کردن مرطوب ساختن
makes U درست کردن ساختن اماده کردن
To bear (put up) with somebody. U با کسی سر کردن (مدارا کردن ؟ ساختن )
make U درست کردن ساختن اماده کردن
engineers U اداره کردن طرح کردن و ساختن
engineer U اداره کردن طرح کردن و ساختن
prepare U اماده کردن ساختن ترکیب کردن
preparing U اماده کردن ساختن ترکیب کردن
prepares U اماده کردن ساختن ترکیب کردن
engineered U اداره کردن طرح کردن و ساختن
to manufacture [into] U ساختن [درست کردن] [به]
get U مجاب کردن ساختن
gets U مجاب کردن ساختن
getting U مجاب کردن ساختن
work up U ترکیب کردن ساختن
to lay it on thick U نصب کردن ساختن
indicate U نمایان ساختن اشاره کردن بر
localizes U محلی کردن موضعی ساختن
to cotton with each other U باهم ساختن یارفاقت کردن
inculcating U جایگیر ساختن تلقین کردن
localize U محلی کردن موضعی ساختن
assimilated U تلفیق کردن همانند ساختن
indicated U نمایان ساختن اشاره کردن بر
localising U محلی کردن موضعی ساختن
assimilates U تلفیق کردن همانند ساختن
assimilates U هم جنس کردن شبیه ساختن
indicates U نمایان ساختن اشاره کردن بر
assimilated U هم جنس کردن شبیه ساختن
destroy U ویران کردن نابود ساختن
improvise U انا ساختن تعبیه کردن
serialising U نوبتی کردن پیاپی ساختن
improvises U انا ساختن تعبیه کردن
improvising U انا ساختن تعبیه کردن
assimilate U تلفیق کردن همانند ساختن
highlighting U روشن ساختن مشخص کردن
destroying U ویران کردن نابود ساختن
perpetuating U دائمی کردن جاودانی ساختن
perpetuates U دائمی کردن جاودانی ساختن
perpetuated U دائمی کردن جاودانی ساختن
perpetuate U دائمی کردن جاودانی ساختن
prey U دستخوش ساختن طعمه کردن
to cotton together U باهم ساختن یارفاقت کردن
destroys U ویران کردن نابود ساختن
localizing U محلی کردن موضعی ساختن
serialises U نوبتی کردن پیاپی ساختن
attracted U جذب کردن مجذوب ساختن
inculcates U جایگیر ساختن تلقین کردن
attract U جذب کردن مجذوب ساختن
serializes U نوبتی کردن پیاپی ساختن
reproduced U چاپ کردن دوباره ساختن
inculcated U جایگیر ساختن تلقین کردن
entomb U دفن کردن مقبره ساختن
internalizing U باطنی ساختن داخلی کردن
internalizes U باطنی ساختن داخلی کردن
reproduces U چاپ کردن دوباره ساختن
serialized U نوبتی کردن پیاپی ساختن
to hammer out U ساختن بکوشش درست کردن
subduing U مقهور ساختن رام کردن
subdues U مقهور ساختن رام کردن
serialize U نوبتی کردن پیاپی ساختن
serialised U نوبتی کردن پیاپی ساختن
attracts U جذب کردن مجذوب ساختن
attracting U جذب کردن مجذوب ساختن
subdue U مقهور ساختن رام کردن
reproducing U چاپ کردن دوباره ساختن
internalized U باطنی ساختن داخلی کردن
entombed U دفن کردن مقبره ساختن
assimilating U تلفیق کردن همانند ساختن
localises U محلی کردن موضعی ساختن
assimilating U هم جنس کردن شبیه ساختن
incapacitating U ناتوان ساختن محجور کردن
Recent search history Forum search
more | برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
  Contact• | Terms |• Privacy  © 2009 Perdic.com