Perdic.com
English Persian Dictionary - Beta version
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
|
Help
|
About
|
Home
|
Forum / پرسش و پاسخ
|
+
Contribute
|
Users
Login | Sign up
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 204 (35 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English
Persian
Menu
abate
U
بزورتصرف کردن کاهش
abated
U
بزورتصرف کردن کاهش
abates
U
بزورتصرف کردن کاهش
abating
U
بزورتصرف کردن کاهش
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
tax friction
U
کاهش تولید ناشی از تغییر رفتاراقتصادی بمنظور کاهش بارمالیاتی
kerning
U
کاهش دادن فضای خالی میان دو حرف معین کاهش فاصله دخشه ها
compression
U
روش کاهش اندازه بلاک داده با کاهش فضا وحذف فضاها و مواد بی استفاده
decreases
U
کاهش یافتن کم شدن کاهش
decrease
U
کاهش یافتن کم شدن کاهش
decreased
U
کاهش یافتن کم شدن کاهش
deflates
U
خالی کردن جلوگیری از تورم کردن کاهش قیمت
deflated
U
خالی کردن جلوگیری از تورم کردن کاهش قیمت
deflate
U
خالی کردن جلوگیری از تورم کردن کاهش قیمت
deflating
U
خالی کردن جلوگیری از تورم کردن کاهش قیمت
put-downs
U
پست کردن کاهش دادن
put-down
U
پست کردن کاهش دادن
put down
U
پست کردن کاهش دادن
to kern a letter
U
فاصله دخشه ای را با کاهش منظم کردن
decreases
U
کاهش دادن کاهش
decrease
U
کاهش دادن کاهش
decreased
U
کاهش دادن کاهش
compacted
U
کاهش فضای ذخیره سازی داده با کد کردن آن به روشهای مختلف
compact
U
کاهش فضای ذخیره سازی داده با کد کردن آن به روشهای مختلف
compacts
U
کاهش فضای ذخیره سازی داده با کد کردن آن به روشهای مختلف
compacting
U
کاهش فضای ذخیره سازی داده با کد کردن آن به روشهای مختلف
to kern
U
کاهش دادن
[و تنظیم کردن ]
فاصله دخشه ها
[فناوری چاپ]
retardation
U
[افزایش طول نخ در اثر نیروی کشش ثابت در زمان معین]
[در چله هایی که به مدت طولانی روی دار می مانند این افزایش طول مشاهده می شود و کاهش استحکام نخ و کاهش طول عمر فرش را به همرا دارد.]
economic of scale
U
کاهش دادن هزینه ها کاهش یافتن هزینه ها
accelerationists
U
شتاب گرایان مکتبی که براساس اعتقاد انها هر گونه اقدام در جهت کاهش نرخ طبیعی بیکاری بدون اینکه قادر باشد این نرخ را کاهش دهد باعث تسریع تورم خواهدشد .میلتون فریدمن و ادموندفلپس از پیروان اصلی این گروه میباشند
to anneal
U
سخت کردن
[روند گرمایش و سرمایش آهسته جهت سفت شدن و کاهش شکنندگی]
[فلزات]
[مهندسی]
water injection
U
پاشیدن اب مقطر خالص به داخل سیلندر و موتورپیستونی به منظور سرد کردن مخلوط قابل انفجار و کاهش احتمال بدسوزی
acid reduction
U
کاهش در محیط اسیدی کاهش اسیدی
pigou effect
U
اثر مانده واقعی اثر کاهش سطح قیمت ها برروی مصرف که بر اساس این اثر با کاهش سطح قیمت ها و در نتیجه بالا رفتن عرضه واقعی پول و افزایش ارزش واقعی ثروت مصرف نیز افزایش خواهد یافت
imminution
U
کاهش
attenuation
U
کاهش
spoiled
U
کاهش
dampest
U
کاهش
dampers
U
کاهش
decreases
U
کاهش
rebate
U
کاهش
abatement
U
کاهش
mitigation
U
کاهش
spoil
U
کاهش
spoiling
U
کاهش
slow down
U
کاهش
decreased
U
کاهش
subraction
U
کاهش
devaluation
U
کاهش
acceptances
U
کاهش
acceptance
U
کاهش
decrease
U
کاهش
deduction
U
کاهش
spoils
U
کاهش
scale down
U
کاهش
downturn
U
کاهش
declining
U
کاهش
damp
U
کاهش
subtraction
U
کاهش
declined
U
کاهش
decline
U
کاهش
downturns
U
کاهش
subrtraction
U
کاهش
reduce/enlarge
U
کاهش
slowdowns
U
کاهش
slowdown
U
کاهش
reductions
U
کاهش
diminution
U
کاهش
concession
U
کاهش
relief
U
کاهش
degression
U
کاهش
decrement
U
کاهش
declines
U
کاهش
wastage
U
کاهش
shrinkage
U
کاهش
rebates
U
کاهش
reduction
U
کاهش
falling-off
U
کاهش
depreciatory
U
کاهش
falling off
U
کاهش
waned
U
کاهش یافتن
reductionism
U
کاهش گری
wane
U
کاهش یافتن
detraction
U
کاهش کسرشان
reduction factor
U
ضریب کاهش
reduction of armamentes
U
کاهش تسلیحات
reduction ratio
U
نسبت کاهش
depopulation
U
کاهش نفوس
reductional
U
تبدیل کاهش
wanes
U
کاهش یافتن
decrementation
U
کاهش پلهای
slaked
U
کاهش فرونشستن
speed reduction
U
کاهش سرعت
slakes
U
کاهش فرونشستن
lapse time
U
زمان کاهش
rebate
U
تخفیف کاهش
easement
U
کاهش درد
lapse rate
U
اهنگ کاهش
abatable
U
کاهش پذیر
waning
U
کاهش یافتن
scale down
U
کاهش تدریجی
scale down
U
کاهش مقیاس
reduction
U
کاهش احیاء
palliation
U
کاهش دادن
detraction
U
کاهش توجه
minuend
U
کاهش یاب
abatement
[of pain]
U
کاهش درد
relief
[from pain]
U
کاهش درد
alleviation
U
کاهش درد
mitigative
U
مایه کاهش
monetary contraction
U
کاهش پول
indiminishable
U
کاهش ناپذیر
anaphrodisia
U
کاهش شهوت
easing
U
کاهش درد
palliator
U
کاهش دهنده
mark down
U
کاهش قیمتها
lessens
U
کاهش دادن
logarithmic decrement
U
کاهش لگاریتمی
lessening
U
کاهش دادن
lessened
U
کاهش دادن
mark down
U
کاهش قیمت
price reduction
U
کاهش قیمت
prereduction
U
کاهش اولیه
lessen
U
کاهش دادن
intensity decrease
U
کاهش شدت
palliation
U
کاهش درد
rebates
U
تخفیف کاهش
waney
U
کاهش یافته
tax cuts
U
کاهش مالیات
taper off
U
کاهش یافتن
wage cuts
U
کاهش دستمزد
dishoarding
U
کاهش اندوخته
disinflation
U
کاهش تورم
dishoarding
U
کاهش ذخیره
reduces
U
کاهش یافتن
disinflation
U
کاهش ورم
abatement
U
کاهش الودگی
deceleration
U
کاهش سرعت
shrinks
U
کاهش یافتن
depreciation
U
کاهش بها
reducing
U
کاهش یافتن
disinvestment
U
کاهش سرمایه
shrinking
U
کاهش یافتن
shrink
U
کاهش یافتن
tax deduction
U
کاهش مالیات
wany
U
کاهش یافته
decreased
U
کاهش یافتن
decrement
U
میزان کاهش
clemmensen reduction
U
کاهش کلمنسنی
drop in temperature
U
کاهش دما
drive reduction
U
کاهش سائق
deduction
U
کاهش تفریق
devaluation
U
کاهش نرخ
fall in temperature
U
کاهش دما
reductions
U
کاهش احیاء
reduce
U
کاهش یافتن
extinction
U
کاهش نور
decreases
U
کاهش یافتن
slake
U
کاهش فرونشستن
decrease in value
U
کاهش ارزش
decrease
U
کاهش یافتن
depreciation
U
کاهش بها استهلاک
slump
U
کاهش فعالیت رکود
slumping
U
کاهش فعالیت رکود
attrition
U
کاهش توان رزمی
slumped
U
کاهش فعالیت رکود
slumps
U
کاهش فعالیت رکود
reduced mass
U
جرم کاهش یافته
to cut something
U
چیزی را کاهش دادن
redox potential
U
پتانسیل اکسایش- کاهش
oxidation reduction reaction
U
واکنش اکسایش- کاهش
redox reaction
U
واکنش اکسایش- کاهش
reducible representation
U
نمایش کاهش پذیری
to cut down
[on]
something
U
چیزی را کاهش دادن
mitigatory
U
مایه کاهش یا ارامش
alleviation of suffering
U
کاهش درد و رنج
to cut back
[on]
something
U
چیزی را کاهش دادن
redox system
U
سیستم اکسایش- کاهش
extenuation
U
کاهش اهمیت جرم
hypoxemia
U
کاهش اکسیژن بافت
hypoxia
U
کاهش اکسیژن بافت
hypoglycemia
U
کاهش قند خون
devaluation
U
کاهش ارزش پول
diminishing returns
U
بازده کاهش یابنده
decrease endorsement
U
تصدیق یا تائید کاهش
reductions
U
تحویل استحاله کاهش
decrement
U
کاهش میزان یک متغیر
decrease
U
کاهش یافتن یا کم شدن
work decrement
U
کاهش بازده کار
flashing
U
کاهش حوزه مغناطیسی
brown out
U
کاهش جریان برق
disparagement
U
خوار شماری کاهش
break in share prices
U
کاهش قیمت سهام
credit squeeze
U
کاهش دادن اعتبار
credit squeeze
U
کاهش مقدار اعتبار
credit squeeze
U
کاهش حجم اعتبار
decreased
U
کاهش یافتن یا کم شدن
capital loss
U
کاهش ارزش سرمایه
currency depreciation
U
کاهش ارزش پول
cut back
U
کاهش ناگهانی تولید
depletion
U
کاهش منابع طبیعی
deprecation of silver
U
کاهش ارزش سیم
devalution
U
کاهش ارزش پول
contractura
U
[کاهش میله ستون در کف]
depreciation of the exchange rate
U
کاهش نرخ ارز
Recent search history
Forum search
more
|
برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Perdic.com