English Persian Dictionary - Beta version
 
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
| Help | About | Careers
 
Home | Forum / پرسش و پاسخ | + Contribute | Users
Login | Sign up  
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (5253 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English Persian Menu
to inset a sheet in a book U برگی را در کتابی گذاشتن
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
interleave U برگ سفید لای صفحات کتابی گذاشتن
phyline U برگی
foil U سه برگی
leaflessnes U بی برگی
diphyllous U دو برگی
trifoliate U سه برگی
fronds U ساقه برگی
phyllotaxis U ارایش برگی
frond U ساقه برگی
phyllotaxy U ارایش برگی
dodecapetalous U دوازده برگی
cross-quarter U [آرایش گل چهار برگی]
foliaceous U برگه دار برگی
octodecimo U قطع هیجده برگی
sixteenmo U ورق شانزده برگی
sixteenmo U کتاب شانزده برگی
to palm a card U برگی را در دست غیباندن
quire U ورق هشت برگی
column caelata U [ستون های شاخ و برگی]
leaf U برگی شکل برگ دادن
f. plant U گیاه برگی یابرگ دار
ream U یک بند کاغذ 084 برگی یا 615برگی
octavo U ورق بزرگ کاغذ هشت برگی
scribal U کتابی
literary U کتابی
bookish U کتابی
by the book U کتابی
bookman U کتابی
literay U کتابی
lay off <idiom> U به حال خود گذاشتن ،تنها گذاشتن
edition [ed.] [of a book] U چاپ [کتابی]
edition [ed.] [of a book] U ویرایش [کتابی]
Duch arch U قوس کتابی
credenza U قفسه یا جا کتابی
carpenter stopper U خفت کتابی
book learning U علم کتابی
the a of a book U خوانندگان کتابی
purview of a book U انچه کتابی فرامیگیرد
flex x U خرج انفجار کتابی
To bind a book. U کتابی را جلد کردن
book move U حرکت کتابی شطرنج
bookplayer U شطرنج باز کتابی
needle book U سوزن دان کتابی
delectus U کتابی که پارههای برگزیده
when reading a book U در حال خواندن کتابی
i had never seen such a book U من هرگز چنین کتابی ندیده ام
to wade through a book U بکندی وزحمت کتابی راخواندن
he presented me with a book U کتابی بمن پیشکشی کرد
he presented abook to me U کتابی بمن پیشکشی کرد
with out book U برون سند کتابی ازبر
the forthcoming book U کتابی که به زودی به فروشگاه می آید
to license a book U اجازه چاپ کتابی را دادن
book draw U تساوی کتابی یا تئوریک شطرنج
version U کتابی که ترجمه کتاب دیگرباشد
versions U کتابی که ترجمه کتاب دیگرباشد
lid U کلاهک گذاشتن دریچه گذاشتن
run into <idiom> U اثر گذاشتن ،تاثیر گذاشتن بر
lids U کلاهک گذاشتن دریچه گذاشتن
to put any one through a book U کسیرا وادار بخواندن کتابی کردن
scissors and paste U تالیف کتابی با برشهای کتابهای دیگر
pedantry or pedantism U پیروی ازعلم کتابی یا قواعد نظری
interpolator U کسیکه عبارات قلب در کتابی می افزاید
to read a book U کتابی را دوباره وسه باره خواندن یامرورکردن
rubricator U کسیکه عنوانهای کتابی رابخط قرمز مینویسد
interleaf U برگ سفید که لای برگهای کتابی بگذارند
sexto U کتابی که هر برگ انرا 6بارتاه زده باشند
booklore U علم کتابی معلومات ناشی از مطالعه کتاب
perfoliate U درباب برگی گفته میشود که ساقه اش فاهرا ازتوی ان رد میشود
accession number U نمره مسلسل کتابی که به کتب کتابخانه افزوده میشود
grangerism U ارایش کتابی باموادچاپی یاعکس هایی که ازکتابهای دیگرببرند
to prefix a chapter to a book U فصلی بطور دیباچه یا مقدمه در جلو کتابی نوشتن
what not U قفسه گنجه طاقچه دار کتاب دان جا کتابی
A to Z U کتابی حاوی اطلاعات مربوط به نقشه راههای یک شهر یا ناحیه مشخص
White Paper U کتابی که حکومت یک کشور جهت تشریح یااعلام بعضی مسائل منتشرمیکند
White Papers U کتابی که حکومت یک کشور جهت تشریح یااعلام بعضی مسائل منتشرمیکند
glossarist U کسی که در پایان کتابی فهرست یا فرهنگی برای لغات دشوار ان تهیه میکند مفسر
To leave behinde. U جا گذاشتن ( بجا گذاشتن )
to leave someone in the lurch U کسیرا در گرفتاری گذاشتن کسیرا کاشتن یا جا گذاشتن
twelvemo U کتابی که یک ورق ان یک دوازدهم ورق بزرگ چاپی باشد
duodecimo U کتابی که یک ورق ان یک دوازدهم ورق بزرگ چاپی باشد
epitomist U شخصی که کتابی را خلاصه کند خلاصه نویس
blue book U کتابی است که وزارت امور خارجه هرکشور هر چند سال یک مرتبه منتشر و مسائل سیاسی عنوان شده در طی ان چندسال را تجزیه و تحلیل وروشن میکند
to run in U تو گذاشتن
infiltrate U گذاشتن
mislay U جا گذاشتن
to pickle a rod for U گذاشتن
lay U گذاشتن
mislaying U جا گذاشتن
mislays U جا گذاشتن
mislaid U جا گذاشتن
to lay it on with a trowel U گذاشتن
lays U گذاشتن
put U گذاشتن
to take in U تو گذاشتن
infiltrated U گذاشتن
leaving U گذاشتن
ti turn in U تو گذاشتن
take in U تو گذاشتن
leave U گذاشتن
run home U جا گذاشتن
question answer U در صف گذاشتن
putting U گذاشتن
infiltrating U گذاشتن
puts U گذاشتن
infiltrates U گذاشتن
inculcating U پا گذاشتن
loads U گذاشتن
let U گذاشتن
load U گذاشتن
go on <idiom> U گذاشتن
placement U گذاشتن
getting on in years U پا به سن گذاشتن
placements U گذاشتن
To be gettingh on in years. U پا به سن گذاشتن
place U گذاشتن
places U گذاشتن
placing U گذاشتن
lets U گذاشتن
letting U گذاشتن
to trample on U گذاشتن
misplace U جا گذاشتن
inculcated U پا گذاشتن
teasing U سر به سر گذاشتن
inculcate U پا گذاشتن
inculcates U پا گذاشتن
apostrophize U گذاشتن
traces U اثر گذاشتن
Welsh U کلاه گذاشتن
traced U اثر گذاشتن
look up to <idiom> U احترام گذاشتن به
To pull someones leg . To kid someone. U سر بسرکسی گذاشتن
fix U کار گذاشتن
trace U اثر گذاشتن
respect U احترام گذاشتن به
expose U بی پناه گذاشتن
respects U احترام گذاشتن به
embeds U کار گذاشتن
exposes U بی پناه گذاشتن
let loose <idiom> U آزاد گذاشتن
exposing U بی پناه گذاشتن
To discriminate . To make a distinction . U فرق گذاشتن
split hairs <idiom> U فرق گذاشتن
mouth U در دهان گذاشتن
mouthed U در دهان گذاشتن
mouthing U در دهان گذاشتن
mouths U در دهان گذاشتن
strand U تنها گذاشتن
installing U کار گذاشتن
install U کار گذاشتن
installs U کار گذاشتن
cramps U درقید گذاشتن
cramp U درقید گذاشتن
tip U نوک گذاشتن
tipping U نوک گذاشتن
parcels U دربسته گذاشتن
shutter U پرده گذاشتن
parcel U دربسته گذاشتن
shutters U پرده گذاشتن
handle U دسته گذاشتن
handles U دسته گذاشتن
suspends U مسکوت گذاشتن
suspending U مسکوت گذاشتن
salve U ضماد گذاشتن
mortgages U گرو گذاشتن
mortgage U گرو گذاشتن
put in (time) <idiom> U وقت گذاشتن
mortgaging U گرو گذاشتن
set (someone) up <idiom> U یه جای گذاشتن
suspend U مسکوت گذاشتن
strands U تنها گذاشتن
banks U در بانک گذاشتن
hang up U معوق گذاشتن
hang-up U معوق گذاشتن
hang-ups U معوق گذاشتن
bank U در بانک گذاشتن
point U نوک گذاشتن
pull the wool over someone's eyes <idiom> U سربه سر گذاشتن
To grow a mustache . U سبیل گذاشتن
lacevi U یراق گذاشتن
to stand sentinel U نگهبان گذاشتن در
to sow mines U مین گذاشتن
put aside U کنار گذاشتن
to set by U کنار گذاشتن
put on rudder U سکان گذاشتن
put out to interest U به بهره گذاشتن
put up to auction U به مزایده گذاشتن
putting a condition U شرط گذاشتن
regulater U قاعده گذاشتن
to take in a reef U بادبان را تو گذاشتن
pignus U گرو گذاشتن
pigged U بچه گذاشتن
lagvt U سرپوش گذاشتن
trepass U پافرا گذاشتن
lay away U کنار گذاشتن
line out U با خط علامت گذاشتن
to take ship U درکشتی گذاشتن
over run U زیر پا گذاشتن
overtop U عقب گذاشتن
oviposit U تخم گذاشتن
enshrine U درزیارتگاه گذاشتن
Recent search history Forum search
1meaning of taking law
0سر کسی کلاه گذاشتن
more | برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Perdic.com