English Persian Dictionary - Beta version
 
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
| Help | About | Careers
 
Home | Forum / پرسش و پاسخ | + Contribute | Users
Login | Sign up  
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (4150 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English Persian Menu
to get [be given] your card [British E] <idiom> U برگه اخراج از شغل را گرفتن [اصطلاح روزمره]
to get [be given] the pink slip [American E] <idiom> U برگه اخراج از شغل را گرفتن [اصطلاح روزمره]
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
walking papers <idiom> U برگه اخراج
pink slip <idiom> U برگه اخراج از شغل
outed U اخراج کردن اخراج شدن
out- U اخراج کردن اخراج شدن
out U اخراج کردن اخراج شدن
red card U علامت اخراج اخراج بازیگر
undesireable discharge U اخراج به علت عدم صلاحیت اخراج به علت فساد اخلاق
dishonorable discharge U اخراج از خدمت به علت عدم صلاحیت اخراج از خدمت
decaphyllous U ده برگه
follicles U برگه
trifolite U سه برگه
follicle U برگه
cards U برگه
diphyllous U دو برگه
unifoliate U یک برگه
lamellated U برگه برگه
bract U برگه
card U برگه
promissory note U برگه بدهی
forms U برگه ورقه
promissory notes U برگه بدهی
letter of credit U برگه اعتبار
septifolious U هفت برگه
information sheet U برگه اطلاعات
handout U برگه اطلاعات
five leaved U پنج برگه
formed U برگه ورقه
heptaphyllous U هفت برگه
trefoil U شبدر سه برگه
tetraphyllous U چهار برگه
issue note U برگه صدور
layout sheet U برگه طرح
This page owner U دارنده این برگه
form U برگه ورقه
personal data sheet U برگه اطلاعات فردی
scorecard U برگه نام بازیگران
trip ticket U برگه اجازه مسافرت
scorecards U برگه نام بازیگران
foliaceous U برگه دار برگی
materials transfer notes U برگه انتقال مواد
scratch sheet U برگه نامنویسی اسبها
goods received note U برگه دریافت کالا
materials returned note U برگه مواد برگشتی
card sorting test U ازمون دسته بندی برگه ها
no answer [n/a] [in forms] U بدون پاسخ [در برگه برای پر کردن]
consular invoice U برگه فروش با مهر کنسول گری
flap U برگه یا قسمت اویخته زبانه کفش
flapped U برگه یا قسمت اویخته زبانه کفش
flaps U برگه یا قسمت اویخته زبانه کفش
dismissals U اخراج
the boot U اخراج
dismissal U اخراج
exclusion U اخراج
extrusion U اخراج
foul out U اخراج
excomminucation U اخراج
firing U اخراج
lay off U اخراج
dislodgement U اخراج
ejection U اخراج
evacuation U اخراج
evictions U اخراج
deports U اخراج
deporting U اخراج
deported U اخراج
deportation U اخراج
disqualifying U اخراج
disqualify U اخراج
disqualifies U اخراج
eviction U اخراج
deport U اخراج
expulsions U اخراج
expulsion U اخراج
rustication U اخراج
banishment U اخراج
disqualified U اخراج
out lawry U اخراج
deposal U اخراج
ouster U اخراج
suspensions U اخراج موقت
give someone the ax <idiom> U اخراج شدن
get the ax <idiom> U اخراج شدن
suspension U اخراج موقت
dismission U انفصال اخراج
let go <idiom> U اخراج شدن
deportee U اخراج شده
cans U اخراج کردن
canning U اخراج کردن
dismissals U انفصال اخراج
deportees U اخراج شده
excommunicable U سزاوارتکفیریا اخراج
brush off U اخراج بی ادبانه
bad conduct discharge U اخراج از خدمت
avaunt U دستور اخراج
dismissals U اخراج از خدمت
can U اخراج کردن
dismissal U اخراج از شغل
cast out U اخراج کردن
expulsion U اخراج از کشور
dismissals U اخراج از شغل
out- U اخراج بازیگر
outed U اخراج بازیگر
to expel [from] U اخراج کردن [از]
xenelasia U اخراج بیگانگان
reseau U اخراج اشعه
send off U اخراج بازیگر
send-off U اخراج بازیگر
send-offs U اخراج بازیگر
out U اخراج بازیگر
oust U اخراج کردن
expulsions U اخراج از کشور
eviction U اخراج کردن
clearing out [of a place] U اخراج [از مکانی]
evictions U اخراج کردن
ousts U اخراج کردن
ousting U اخراج کردن
expel U اخراج کردن
expelled U اخراج کردن
expels U اخراج کردن
ousted U اخراج کردن
deportation U اخراج از کشور
out with U اخراج کردن
swap U اخراج کردن
expelling U اخراج کردن
swopped U اخراج کردن
swaps U اخراج کردن
swapped U اخراج کردن
dis- U اخراج کردن
swopping U اخراج کردن
swops U اخراج کردن
send down U اخراج کردن
dismissal U انفصال اخراج
dismissal U اخراج از خدمت
exorcise U اخراج کردن
expellable U قابل اخراج
ejectable U قابل دفع یا اخراج
explusion foul U خطای منجر به اخراج
discharges U اخراج تخلیه الکتریکی
game misconduct penalty U 01 دقیقه اخراج بازیگرخطاکار
misconduct penalty U جریمه 01 دقیقه اخراج
rusticate U با اخراج تنبیه کردن
duck U اخراج توپزن بی امتیاز
ducked U اخراج توپزن بی امتیاز
duckings U اخراج توپزن بی امتیاز
ducks U اخراج توپزن بی امتیاز
boot U اخراج چاره یافایده
discharge U اخراج تخلیه الکتریکی
sacked U اخراج کردن یاشدن
sacks U اخراج کردن یاشدن
wrongful dismissal U انفصال یا اخراج ناروا
sack U اخراج کردن یاشدن
dismiss U سوزاندن توپزن و اخراج او
dismisses U سوزاندن توپزن و اخراج او
dismissing U سوزاندن توپزن و اخراج او
major penalty U اخراج بازیگر برای 5 دقیقه
He was deported from Iran. U اورااز ایران اخراج کردند
evacuate U اخراج خارج کردن یا شدن
extrusive U اخراج کننده بیرون امده
somebody's days are numbered <idiom> U از کار اخراج شدن کسی
He was dismissed though (while) he was in fact innocent. U اخراج شد درصورتیکه بی گناه بود
bad conduct discharge U اخراج به علت عدم صلاحیت
evacuating U اخراج خارج کردن یا شدن
back azimuth method U گرای معکوس در اخراج اشعه
evacuated U اخراج خارج کردن یا شدن
minor penalty U خطای کوچک و 2 دقیقه اخراج
evacuates U اخراج خارج کردن یا شدن
to take medical advice U دستوراز پزشک گرفتن دستورطبی گرفتن
extracting U گلنگدن زدن اخراج کردن پوکه
yorked U توپزن سوخته و اخراج شده کریکت
extract U گلنگدن زدن اخراج کردن پوکه
twos U دو انگشت داور به معنی دودقیقه اخراج
extracts U گلنگدن زدن اخراج کردن پوکه
two U دو انگشت داور به معنی دودقیقه اخراج
extracted U گلنگدن زدن اخراج کردن پوکه
discharge without honor U اخراج به علت عدم صلاحیت خدمتی
pay off U با دادن مزد کامل اخراج کردن
discharges U اخراج کردن ازخدمت رهایی از خدمت
discharge U اخراج کردن ازخدمت رهایی از خدمت
They are openly seeking his being sacked. U آنها آشکارا به دنبال اخراج شدن او هستند.
penalty time keeper U حساب نگهدار پنالتیهاو مدت اخراج بازیگران
not out U توپزنی که هنوز اخراج نشده اعلام خطا
disqualifications U اخراج بازیگر یامربی و محروم شدن از بازی اینده
disqualification U اخراج بازیگر یامربی و محروم شدن از بازی اینده
innings U نوبت هر توپزن تا اخراج او مدتی که یک تیم توپ می زند
to discharge someone without honor [from the army] U اخراج کردن کسی به علت عدم صلاحیت خدمتی
exclusion U اخراج بازیگر یامربی و محروم شدن از دوبازی اینده
gripping U طرز گرفتن وسیله گرفتن
clam U بچنگال گرفتن محکم گرفتن
to seal up U درز گرفتن کاغذ گرفتن
gripped U طرز گرفتن وسیله گرفتن
slag U کفه گرفتن تفاله گرفتن
grips U طرز گرفتن وسیله گرفتن
take in <idiom> U زود گرفتن ،مطالب را گرفتن
calebrate U جشن گرفتن عید گرفتن
grip U طرز گرفتن وسیله گرفتن
clams U بچنگال گرفتن محکم گرفتن
man down U بازی با یک نفر کمتر از عده معمولی بعلت اخراج یک بازیگر
blind score U امتیاز اضافی به تیمی که عضو ان غایب یا اخراج شده و جانشینی ندارد
out- U مربوط به 9بخش اول زمین 81 بخشی گلف سوختن یا اخراج توپزن
outed U مربوط به 9بخش اول زمین 81 بخشی گلف سوختن یا اخراج توپزن
Recent search history Forum search
1this document is valid until
1pedal pamping
1گج
1meaning of taking law
2to keep someone up
3معنی کلمه retraction چیست؟
0shmoralizing
0 دستگاه یو پی اس چیست و چه وظیفه ای در سازمان دارد؟
more | برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Perdic.com