English Persian Dictionary - Beta version
 
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
| Help | About | Careers
 
Home | Forum / پرسش و پاسخ | + Contribute | Users
Login | Sign up  
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (4768 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English Persian Menu
to get [be given] your card [British E] <idiom> U برگه اخراج از شغل را گرفتن [اصطلاح روزمره]
to get [be given] the pink slip [American E] <idiom> U برگه اخراج از شغل را گرفتن [اصطلاح روزمره]
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
walking papers <idiom> U برگه اخراج
pink slip <idiom> U برگه اخراج از شغل
outed U اخراج کردن اخراج شدن
out- U اخراج کردن اخراج شدن
red card U علامت اخراج اخراج بازیگر
out U اخراج کردن اخراج شدن
undesireable discharge U اخراج به علت عدم صلاحیت اخراج به علت فساد اخلاق
dishonorable discharge U اخراج از خدمت به علت عدم صلاحیت اخراج از خدمت
card U برگه
lamellated U برگه برگه
follicle U برگه
follicles U برگه
cards U برگه
unifoliate U یک برگه
diphyllous U دو برگه
trifolite U سه برگه
decaphyllous U ده برگه
bract U برگه
forms U برگه ورقه
formed U برگه ورقه
handout U برگه اطلاعات
form U برگه ورقه
trefoil U شبدر سه برگه
septifolious U هفت برگه
layout sheet U برگه طرح
letter of credit U برگه اعتبار
issue note U برگه صدور
promissory notes U برگه بدهی
five leaved U پنج برگه
This page owner U دارنده این برگه
tetraphyllous U چهار برگه
heptaphyllous U هفت برگه
promissory note U برگه بدهی
information sheet U برگه اطلاعات
scorecards U برگه نام بازیگران
scorecard U برگه نام بازیگران
materials returned note U برگه مواد برگشتی
trip ticket U برگه اجازه مسافرت
goods received note U برگه دریافت کالا
materials transfer notes U برگه انتقال مواد
foliaceous U برگه دار برگی
scratch sheet U برگه نامنویسی اسبها
personal data sheet U برگه اطلاعات فردی
card sorting test U ازمون دسته بندی برگه ها
consular invoice U برگه فروش با مهر کنسول گری
flaps U برگه یا قسمت اویخته زبانه کفش
flap U برگه یا قسمت اویخته زبانه کفش
no answer [n/a] [in forms] U بدون پاسخ [در برگه برای پر کردن]
flapped U برگه یا قسمت اویخته زبانه کفش
evacuation U اخراج
ouster U اخراج
out lawry U اخراج
deportation U اخراج
banishment U اخراج
dislodgement U اخراج
excomminucation U اخراج
extrusion U اخراج
deposal U اخراج
ejection U اخراج
firing U اخراج
dismissal U اخراج
lay off U اخراج
foul out U اخراج
the boot U اخراج
disqualifies U اخراج
disqualify U اخراج
disqualifying U اخراج
dismissals U اخراج
exclusion U اخراج
rustication U اخراج
expulsion U اخراج
eviction U اخراج
deport U اخراج
expulsions U اخراج
deports U اخراج
deported U اخراج
evictions U اخراج
deporting U اخراج
disqualified U اخراج
bad conduct discharge U اخراج از خدمت
dismissals U اخراج از شغل
cast out U اخراج کردن
expel U اخراج کردن
avaunt U دستور اخراج
evictions U اخراج کردن
let go <idiom> U اخراج شدن
brush off U اخراج بی ادبانه
dismissal U اخراج از خدمت
out- U اخراج بازیگر
exorcise U اخراج کردن
deportees U اخراج شده
ousted U اخراج کردن
oust U اخراج کردن
ousting U اخراج کردن
expels U اخراج کردن
cans U اخراج کردن
canning U اخراج کردن
can U اخراج کردن
expelling U اخراج کردن
expelled U اخراج کردن
dis- U اخراج کردن
out U اخراج بازیگر
to expel [from] U اخراج کردن [از]
xenelasia U اخراج بیگانگان
deportee U اخراج شده
expellable U قابل اخراج
ousts U اخراج کردن
outed U اخراج بازیگر
swaps U اخراج کردن
swapped U اخراج کردن
swap U اخراج کردن
out with U اخراج کردن
dismission U انفصال اخراج
excommunicable U سزاوارتکفیریا اخراج
deportation U اخراج از کشور
reseau U اخراج اشعه
send-offs U اخراج بازیگر
send-off U اخراج بازیگر
send off U اخراج بازیگر
swopped U اخراج کردن
swopping U اخراج کردن
swops U اخراج کردن
dismissal U اخراج از شغل
suspension U اخراج موقت
suspensions U اخراج موقت
eviction U اخراج کردن
clearing out [of a place] U اخراج [از مکانی]
send down U اخراج کردن
dismissal U انفصال اخراج
dismissals U اخراج از خدمت
expulsions U اخراج از کشور
expulsion U اخراج از کشور
give someone the ax <idiom> U اخراج شدن
dismissals U انفصال اخراج
get the ax <idiom> U اخراج شدن
sacks U اخراج کردن یاشدن
wrongful dismissal U انفصال یا اخراج ناروا
sack U اخراج کردن یاشدن
explusion foul U خطای منجر به اخراج
ejectable U قابل دفع یا اخراج
sacked U اخراج کردن یاشدن
boot U اخراج چاره یافایده
discharge U اخراج تخلیه الکتریکی
discharges U اخراج تخلیه الکتریکی
ducked U اخراج توپزن بی امتیاز
dismiss U سوزاندن توپزن و اخراج او
duck U اخراج توپزن بی امتیاز
misconduct penalty U جریمه 01 دقیقه اخراج
dismissing U سوزاندن توپزن و اخراج او
rusticate U با اخراج تنبیه کردن
dismisses U سوزاندن توپزن و اخراج او
game misconduct penalty U 01 دقیقه اخراج بازیگرخطاکار
ducks U اخراج توپزن بی امتیاز
duckings U اخراج توپزن بی امتیاز
minor penalty U خطای کوچک و 2 دقیقه اخراج
He was deported from Iran. U اورااز ایران اخراج کردند
major penalty U اخراج بازیگر برای 5 دقیقه
bad conduct discharge U اخراج به علت عدم صلاحیت
He was dismissed though (while) he was in fact innocent. U اخراج شد درصورتیکه بی گناه بود
evacuate U اخراج خارج کردن یا شدن
evacuated U اخراج خارج کردن یا شدن
evacuates U اخراج خارج کردن یا شدن
evacuating U اخراج خارج کردن یا شدن
extrusive U اخراج کننده بیرون امده
back azimuth method U گرای معکوس در اخراج اشعه
somebody's days are numbered <idiom> U از کار اخراج شدن کسی
to take medical advice U دستوراز پزشک گرفتن دستورطبی گرفتن
discharge without honor U اخراج به علت عدم صلاحیت خدمتی
discharge U اخراج کردن ازخدمت رهایی از خدمت
extracted U گلنگدن زدن اخراج کردن پوکه
extracting U گلنگدن زدن اخراج کردن پوکه
discharges U اخراج کردن ازخدمت رهایی از خدمت
pay off U با دادن مزد کامل اخراج کردن
yorked U توپزن سوخته و اخراج شده کریکت
extracts U گلنگدن زدن اخراج کردن پوکه
extract U گلنگدن زدن اخراج کردن پوکه
two U دو انگشت داور به معنی دودقیقه اخراج
twos U دو انگشت داور به معنی دودقیقه اخراج
penalty time keeper U حساب نگهدار پنالتیهاو مدت اخراج بازیگران
They are openly seeking his being sacked. U آنها آشکارا به دنبال اخراج شدن او هستند.
not out U توپزنی که هنوز اخراج نشده اعلام خطا
to discharge someone without honor [from the army] U اخراج کردن کسی به علت عدم صلاحیت خدمتی
exclusion U اخراج بازیگر یامربی و محروم شدن از دوبازی اینده
disqualification U اخراج بازیگر یامربی و محروم شدن از بازی اینده
disqualifications U اخراج بازیگر یامربی و محروم شدن از بازی اینده
innings U نوبت هر توپزن تا اخراج او مدتی که یک تیم توپ می زند
clam U بچنگال گرفتن محکم گرفتن
slag U کفه گرفتن تفاله گرفتن
grip U طرز گرفتن وسیله گرفتن
gripped U طرز گرفتن وسیله گرفتن
take in <idiom> U زود گرفتن ،مطالب را گرفتن
clams U بچنگال گرفتن محکم گرفتن
gripping U طرز گرفتن وسیله گرفتن
to seal up U درز گرفتن کاغذ گرفتن
calebrate U جشن گرفتن عید گرفتن
grips U طرز گرفتن وسیله گرفتن
man down U بازی با یک نفر کمتر از عده معمولی بعلت اخراج یک بازیگر
outed U مربوط به 9بخش اول زمین 81 بخشی گلف سوختن یا اخراج توپزن
blind score U امتیاز اضافی به تیمی که عضو ان غایب یا اخراج شده و جانشینی ندارد
out- U مربوط به 9بخش اول زمین 81 بخشی گلف سوختن یا اخراج توپزن
Recent search history Forum search
1this document is valid until
1pedal pamping
1گج
1meaning of taking law
2to keep someone up
3معنی کلمه retraction چیست؟
0shmoralizing
0 دستگاه یو پی اس چیست و چه وظیفه ای در سازمان دارد؟
more | برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Perdic.com