English Persian Dictionary - Beta version
 
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
| Help | About |
 
Home | Forum / پرسش و پاسخ | + Contribute | Users
Login | Sign up  
     

Enter keyword here!
 ⌨ Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (38 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English Persian Menu
incarnate U برنگ گوشتی مجسم کردن
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
images U مجسم کردن خوب شرح دادن مجسم ساختن
silhouette U نیمرخ هر چیزی برنگ سیاه یا برنگ یکدست
silhouettes U نیمرخ هر چیزی برنگ سیاه یا برنگ یکدست
sarcoid U زگیل یا جوش گوشتی رویش گوشتی
litmus U ماده ابی رنگی که ازبعضی گلسنگ ها بدست میایدودر اثر اسید زیاد برنگ قرمزتبدیل میشود وهرگاه قلیا بدان بزنند باز برنگ ابی در میاید
carnify U گوشتی کردن
depicted U مجسم کردن
figure U مجسم کردن
depict U مجسم کردن
figures U مجسم کردن
to picture to oneself U مجسم کردن
image مجسم کردن
figuring U مجسم کردن
depicting U مجسم کردن
pictured U مجسم کردن
picture U مجسم کردن
pictures U مجسم کردن
picturing U مجسم کردن
depicts U مجسم کردن
relives U در نظر مجسم کردن
character U مجسم کردن شخصیت
embody U مجسم کردن دربرداشتن
embodying U مجسم کردن دربرداشتن
embodied U مجسم کردن دربرداشتن
relive U در نظر مجسم کردن
characters U مجسم کردن شخصیت
reliving U در نظر مجسم کردن
relived U در نظر مجسم کردن
embodies U مجسم کردن دربرداشتن
picture to oneself U پیش خود مجسم کردن
envisaged U انتظار داشتن درذهن مجسم کردن
envisage U انتظار داشتن درذهن مجسم کردن
envisages U انتظار داشتن درذهن مجسم کردن
personalize U شخصیت را مجسم کردن ونشان دادن
envisaging U انتظار داشتن درذهن مجسم کردن
objectify U بنظر اوردن بصورت مادی و خارجی مجسم کردن
epitomized U متمرکز کردن مجسم کردن
epitomising U متمرکز کردن مجسم کردن
epitomize U متمرکز کردن مجسم کردن
epitomizes U متمرکز کردن مجسم کردن
epitomises U متمرکز کردن مجسم کردن
portray U توصیف کردن مجسم کردن
depicture U مجسم کردن نقش کردن
epitomised U متمرکز کردن مجسم کردن
portrays U توصیف کردن مجسم کردن
portrayed U توصیف کردن مجسم کردن
epitomizing U متمرکز کردن مجسم کردن
portraying U توصیف کردن مجسم کردن
characterization U مجسم کردن افراد ذکر خصوصیات افراد
brassy U برنگ برنج
lightsome U برنگ روشن
bloody U برنگ خون
bloodier U برنگ خون
bronze U برنگ برنز
indigo U برنگ نیلی
pinto U رنگ برنگ
crimson U برنگ خون
violaceous U برنگ بنفشه
wheaten U برنگ گندم
brassier U برنگ برنج
rosily U برنگ قرمز
sanguinity U برنگ خون
sepal oid U برنگ کاسبرگ
brassiest U برنگ برنج
bloodiest U برنگ خون
bronzes U برنگ برنز
strawy U برنگ کاه
bloodred U برنگ خون
opalline U برنگ عین الشمس
versicolour U رنگ برنگ شده
encrimson U برنگ لاکی دراوردن
sanguine U قرمز برنگ خون
to change colour U رنگ برنگ شدن
chromatographic U وابسته برنگ نگاری
iridescence U رنگ برنگ شونده
rubiginous U برنگ قرمز اجری
amaranthine U برنگ تاج خروسی
cerulean U برنگ ابی نیلگون
carneous U گوشتی
sarcous U گوشتی
meatier U گوشتی
meatiest U گوشتی
meaty U گوشتی
It tends to be blue . It is bluish. U بیشتر برنگ آبی می زند
tan U برنگ قهوهای وسبزه دراوردن
color blind U فاقد حساسیت نسبت برنگ
rubrication U نشان گذاری برنگ قرمز
soft palates U کام گوشتی
soft palate U کام گوشتی
baccate U تماما گوشتی
nevus U خال گوشتی
naevus U خال گوشتی
pulpous U گوشتی مغزدار
mole U خال گوشتی
moles U خال گوشتی
meatiness U گوشتی بودن
carnify U گوشتی شدن
carnosity U خاصیت گوشتی
screw driver U پیچ گوشتی
fleshiest U گوشتی گوشتدار
verruca U زگیل گوشتی
verrucas U زگیل گوشتی
fleshy U گوشتی گوشتدار
fleshier U گوشتی گوشتدار
pyrope U هر نوع گوهر برنگ قرمز روشن
marble cake U کیک کره دار برنگ روشن
gummite U ئیدرات اورانیم برنگ زردمایل بقرمز
screwdrivers U اچار پیچ گوشتی
bacciferous U دارای میوه گوشتی
incarnadine U رنگ قرمز گوشتی
succulent <adj.> U گوشتی [گیاه شناسی]
sorosis U میوه گوشتی ومرکب
screwdriver U پیچ گوشتی [ابزار]
turnscrews U پیچ گوشتی ها [ابزار]
baccate U دارای میوه گوشتی
screw driver U اچار پیچ گوشتی
turnscrew U پیچ گوشتی [ابزار]
accreted U دارای زائدهء گوشتی
screwdriver U اچار پیچ گوشتی
screwdrivers U پیچ گوشتی ها [ابزار]
incarnate U مجسم
personofied U مجسم
parsonified U مجسم
grisaille U نقاشی برجسته نماروی شیشه برنگ خاکستری
euclase U بریلیوم و الومینیوم برنگ سبز روشن یا ابی
gahnite U ماده معدنی برنگ سبزتیره بفرمول 4O 2Al Zn
turnscrew U آچار پیچ گوشتی [ابزار]
screwdriver U آچار پیچ گوشتی [ابزار]
cross tip U پیچ گوشتی چهارسو چارشاخه
presentive U مجسم سازنده
portrayals U مجسم سازی
embodied labor U کار مجسم
scenic U مجسم کننده
portrayal U مجسم سازی
visualizer U مجسم کننده
the picture of joy U خوشی مجسم
manila paper U یک نوع کاغذ محکم برنگ زرد مایل به قهوهای
square-jawed adjustable spanner تنظیم دهانه آچار پیچ گوشتی
screwdrivers U آچار های پیچ گوشتی [ابزار]
turnscrews U آچار های پیچ گوشتی [ابزار]
presence U درنظر مجسم کننده
hypotyposis U تشریح مجسم کننده
odontolite U دندانی که تبدیل به سنگ شده و برنگ فیروزه در امده است
scarlet letter U حرف A برنگ سرخ که روی سینه زناکاران نصب میشده
white heat U درجه حرارت زیادی که ازسرخی گذشته و برنگ سفید دراید
pictorial U تصویر نما مجسم سازنده
personifier U مجسم کننده شخصیت دیگری
to portray somebody [something] U نمایش دادن کسی یا چیزی [رل کسی یا چیزی را بازی کردن] [کسی یا چیزی را مجسم کردن]
theanthropic U مجسم کننده ذات خدادرهیکل انسان
incarnationist U کسی که مسیح را خدای مجسم می داند
zoomorphic U دارای خدایان مجسم بشکل جانور
an impersonal deity U خدایی که هرگز مجسم بصورت شخص نمیشود
The painting portrays the death of Nelson. U این نقاشی مرگ نلسون را مجسم می کند .
Cupid U خدای عشق که بصورت کودک برهنه مجسم شده
cupids U خدای عشق که بصورت کودک برهنه مجسم شده
cordon bleu U گوشتی که در میان آن ژامبون و پنیر قرار داده و سرخمیکنند و معمولا با سس سرو میشود
Floret [rosette] U [طرح گل رزی با حالتی منظم و هندسی که جلوه ای از یک شکوفه را مجسم می سازد.]
clevis bolt U پیچ مخصوصی با سر گردشکافدار برای نشستن پیچ گوشتی
turn screw U اچار پیچ گوشتی پیچ کش
platina U پلاتین یا طلای سفید طبیعی برنگ طلای سفید
to let somebody treat you like a doormat <idiom> U با کسی خیلی بد رفتار کردن [اصطلاح] [ مثال تحقیر کردن بی محلی کردن قلدری کردن]
unmew U رها کردن ازاد کردن ول کردن مرخص کردن بخشودن صرف نظر کرن
discharges U اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
discharge U اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
captures U اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
capture U اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
countervial U خنثی کردن- برابری کردن با- جبران کردن- تلاقی کردن
capturing U اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
challengo U ادعا کردن دعوت کردن اعلام نشانی اسم عبور خواستن درخواست معرف کردن
verified U مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verifies U مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verifying U مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verify U مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
shoot U جمع کردن پا وپرت کردن انها همراه باراست کردن سریع بدن
foster U تشویق کردن- حمایت کردن-پیشرفت دادن- تقویت کردن- به جلو بردن
shoots U جمع کردن پا وپرت کردن انها همراه باراست کردن سریع بدن
surveyed U براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
cross examination U تحقیق چندجانبه بازپرسی کردن روبرو کردن شواهد استنطاق کردن
orients U جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
to temper [metal or glass] U آب دادن [سخت کردن] [آبدیده کردن] [بازپخت کردن] [فلز یا شیشه]
survey U براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
orient U جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
surveys U براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
orienting U جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
assigns U مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
serves U نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
assigning U مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
assign U مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
served U نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
to appeal [to] U درخواستن [رجوع کردن به] [التماس کردن] [استیناف کردن در دادگاه]
serve U نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
concentrate U غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
assigned U مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
to inform on [against] somebody U کسی را لو دادن [فاش کردن] [چغلی کردن] [خبرچینی کردن]
calk U بتونه کاری کردن زیرپوش سازی کردن مسدود کردن
buck up U پیشرفت کردن روحیه کسی را درک کردن تهییج کردن
concentrating U غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
tae U پرش کردن با پا دفاع کردن و با پا ضربه زدن و خرد کردن
concentrates U غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
soft-pedalling U رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
Recent search history Forum search
more | برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
  Contact• | Terms |• Privacy  © 2009 Perdic.com