English Persian Dictionary - Beta version
 
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
| Help | About | Careers
 
Home | Forum / پرسش و پاسخ | + Contribute | Users
Login | Sign up  
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 208 (14653 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English Persian Menu
winner U برنده بازی
winners U برنده بازی
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Search result with all words
adjudicate U تشخیص برنده دریک بازی نیمه تمام باتوجه به بهترین حرکات ممکن طرفین توسط داور ذی صلاح
adjudicated U تشخیص برنده دریک بازی نیمه تمام باتوجه به بهترین حرکات ممکن طرفین توسط داور ذی صلاح
adjudicates U تشخیص برنده دریک بازی نیمه تمام باتوجه به بهترین حرکات ممکن طرفین توسط داور ذی صلاح
adjudicating U تشخیص برنده دریک بازی نیمه تمام باتوجه به بهترین حرکات ممکن طرفین توسط داور ذی صلاح
won ending U اخر بازی برنده
I have not played my trump ( winning ) card . U ورق برنده را هنوز رو نکره ام ( بازی نکردم )
Other Matches
shinny U بازی هاکی که با توپ چوبی بازی شود چوب بازی هاکی
harlequinade U بخشی ازنمایش یالال بازی که لوده دران بازی میکند لودگی
frame U مدت زمان به کیسه انداختن تمام گویهای بازی اسنوکر یک دهم از بازی بولینگ
misplay U بازی بد واز روی ناشیگری غلط بازی کردن
gamesmanship U مهارت در بردن بازی بدون تخلف از مقررات بازی
cutthroat U بازی 3 نفره که هریک به نفع خود بازی میکند
game U وسیله ROM که حاوی کد برنامه برای بازی کامپیوتری است و در کنسول بازی نصب میشود
to make a trick U با کارت شعبده بازی کردن [ورق بازی]
kiss in the ring U بازی بگیرماچ کن :بازی که دران پسریادختری ....تااوراببوسد
fire fight U ترقه بازی اتش بازی مبادله تیراندازی
dib U ریگ بازی قاپ یا ریگی که با ان بازی می کنند
shinney U بازی هاکی که باتوپ چوبی بازی شود
inning U گیمی که بازیگر سرویس زده و ان را باخته فرصت برای نوبت هر بازی بیلیارد یاکروکه یک بخش از بازی بولینگ
crampet game U بازی خفه بازی کم فضای شطرنج
harlepuinade U نمایش لال بازی ودلقک بازی
charlatanic U امیخته بازبان بازی یاچاچول بازی
heuristic U پی برنده
vehicle U برنده
vehicles U برنده
discoverers U پی برنده
discoverer U پی برنده
incisory U برنده
foretooth U برنده
incisor tooth U برنده
incisive U برنده
winner U برنده
trenchant U برنده
high proof U برنده
cutting U برنده
deferent U برنده
conductive U برنده
winners U برنده
scissile U برنده
cutter U برنده
cutters U برنده
portative U برنده
winnings U برنده
winning U برنده
mutilator U برنده
Bureaucracy . Red tape . U کاغذ بازی ( قرطاس بازی )
shoo-in <idiom> U برنده مطلق
winner of a match U برنده مسابقه
uptake U بالا برنده
impeller U پیش برنده
perseus U برنده سر دیو
impellor U پیش برنده
annihilator U از بین برنده
victor U برنده مسابقه
resolutive U تحلیل برنده
promoters U پیش برنده
promoter U پیش برنده
uplifter U بالا برنده
utilizer U بکار برنده
incisively U بطور برنده
winning move U حرکت برنده
winning position U پوزیسیون برنده
gonfalonier U برنده پرچم
persi U برنده سر دیو
heiress U ارث برنده زن
heiresses U ارث برنده زن
dark horse U برنده غیرمترقبه
dark horses U برنده غیرمترقبه
edged tool U الت برنده
edge tool U الت برنده
gestatorial U برنده پاپ
wearing U تحلیل برنده
dissolvent U حل کننده برنده
deferent U بیرون برنده
outpoint U برنده با امتیاز
highest bidder U برنده مزایده
cutting head U نوک برنده
victors U برنده مسابقه
user U بکار برنده
users U بکار برنده
decisions U برنده با امتیاز
prizer U برنده جایزه
medalists U برنده مدال
matrolinous U بارث برنده
medallist U برنده مدال
medallists U برنده مدال
promotor U پیش برنده
medalist U برنده مدال
raider U یورش برنده
raiders U یورش برنده
prizewinner U برنده جایزه
propelling U پیش برنده
propulsive U جلو برنده
contender U برنده احتمالی
contenders U برنده احتمالی
lacerative U برنده یا درنده
booster U بالا برنده
boosters U بالا برنده
decision U برنده با امتیاز
achiever U از پیش برنده
carry the day <idiom> U برنده یا موفق شدن
jackpot U برنده تمام پولها
Nobel laureate U برنده جایزه نوبل
decision U برنده کشتی با امتیاز
file cutter U قسمت برنده سوهان
jackpots U برنده تمام پولها
emulous U رشک برنده طالب
Nobel Prize winner U برنده جایزه نوبل
emasculatory U برنده نیروی مردی
emasculative U برنده نیروی مردی
decisions U برنده کشتی با امتیاز
walk all over someone <idiom> U براحتی برنده شدن
limivorous U فرو برنده گل ولای
chung seung U برنده هوگوابی تکواندو
bearing capacity U قدرت برنده باربرد
raise the hand U بالابردن دست برنده
benefic U فایده برنده نیکوکار
liquidators U برچیننده از بین برنده
liquidator U برچیننده از بین برنده
nonwinner U هرگز برنده نشده
myrmecophilous U بهره برنده ازمورچه
painstaking U ساعی رنج برنده
winterer U بسر برنده زمستان
backsword U شمشیر یک لبهء برنده
painstakingly U ساعی رنج برنده
cutler U فروشنده الات برنده
benefitical U منتفع فایده برنده
gulf U هر چیز بلعنده وفرو برنده
assimilator U تحلیل برنده همانند سازنده
to scramble a victory U بزحمت برنده [پیروز] شدن
gulfs U هر چیز بلعنده وفرو برنده
hybrid propulation U نیروی پیش برنده مختلط
maiden U اسبی که هنوز برنده نشده
maidens U اسبی که هنوز برنده نشده
cutting angle U سطح برنده تیغه برش
To win on points. U با امتیاز برنده شدن ( در مسابقات )
hoong seung U برنده هوگو قرمز تکواندو
sharp tongued U بکار برنده سخنان زننده
to ease to a victory U به سادگی برنده شدن [ورزش]
hellward U سوی دوزخ بر بدوزخ برنده
scissors U چیز برنده قطع کننده
novillero U گاوبازی که هنوز برنده نشده
cupholder U برنده گلدان جایزه در مسابقه نهایی
runner up U دومین نفر یا تیم برنده مسابقه
runner-up U دومین نفر یا تیم برنده مسابقه
runners-up U دومین نفر یا تیم برنده مسابقه
dye-remover U از بین برنده رنگ [سفید کننده]
procrustean U بوسیله اعمال زورکاری از پیش برنده
waltz off with <idiom> U فائق آمدن ،براحتی برنده شدن
blade U قسمت برنده لبههای تیغ دار
defoliating agent U عامل از بین برنده برگ وسبزینه درختان
defoliants U مواد از بین برنده برگ وسبزینه درختان
shoo in U کسیکه احتمال زیاد دارد برنده شود
open water U فاصله مشخص بین برنده ونزدیکترین رقیب
photo finish U استفاده از عکس برای تعیین برنده مسابقه فشرده
The tongue is not steel , yet it cuts. <proverb> U زبان اگر چه فولاد نیست اما برنده است .
ingestive U بشکم برنده وابسته به قورت و بلع دادن خوراک
maiden race U مسابقه بین اسبهایی که هرگز برنده نشده اند
compound helicopter U هلی کوپتری که مجهز به سیستم جلو برنده کمکی است
head U طول سر اسب بعنوان مقیاس فاصله برنده از نفر بعد
free-for-alls U اسبیکه برنده جایزه شده وباید باسریعترین اسبهامسابقه بدهد
saving U قرارداد بین سوارکاران مسابقه برای تقسیم جایزه برنده
free-for-all U اسبیکه برنده جایزه شده وباید باسریعترین اسبهامسابقه بدهد
batting order U ترتیب ورود توپزنها به بازی بیس بال ترتیب ورود توپزنهابه بازی کریکت
winner's circle U محوطه نزدیک خط پایان درمسیر سوارکار و اسب برنده برای گرفتن جایزه
long shot U شانس کمی برای برنده شدن دارد نوعی شرط که احتمال بردن ان کم است
round robin (tournament or contest) <idiom> U بازی که درآن یک بازیکن یا تیم درمقابل یک بازیکن یا تیم بازی کند
selling race U مسابقه اسب دوانی که در ان اسب برنده بمعرض مزایده گذارده میشود
skittle U که در طی که توپی بطرف میخ پرتاب میکنند ودرصورت اصابت به میخ برنده محسوب میشوند
billiard point U در بازی بیلیارد انگلیسی 2امتیاز برای کارامبول و 3امتیاز برای کیسه انداختن در بازی امریکایی 1 امتیازبرای کارامبول و امتیازهای دیگر برای کیسه انداختن
medallists U دارای مدال برنده مدال
medalist U دارای مدال برنده مدال
medalists U دارای مدال برنده مدال
medallist U دارای مدال برنده مدال
set the game U افزودن بر طول بازی افزودن بر طول بازی اسکواش
set the score U افزودن بر طول بازی افزودن بر طول بازی اسکواش
playing U بازی
solitaire U تک بازی
solitaires U تک بازی
played U بازی
plays U بازی
homes U بازی
game U بازی
slackness U بازی
watermanship U اب بازی
home U بازی
fun U بازی
partie U بازی
patulousness U بازی
sportiveŠetc U بازی کن
openness U بازی
basics U بازی
plain dealing U بازی
grey hound U سگ بازی
falconine U بازی
clearance U بازی
hopscotch U بازی لی لی
dibasic U دو بازی
play U بازی
gaming U بازی
action U بازی
basic U بازی
actions U بازی
cog U حقه بازی
skated U بازی تهاجمی
polo U چوگان بازی
Recent search history Forum search
1Winning a Mandate in the House of Representatives Election به چه معناست
1i have a dare foryou.are you willing to take it?
1i wish to wish the wish the wish you wish to wish the wish
1playing the game در مورد انجام ورزش چه معنی میدهد
more | برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Perdic.com