English Persian Dictionary - Beta version
 
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
| Help | About |
 
Home | Forum / پرسش و پاسخ | + Contribute | Users
Login | Sign up  
     

Enter keyword here!
 ⌨ Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (35 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English Persian Menu
constitutionalize U برای بهداشت مزاج گردش کردن
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
to have a look round [around] the stores [American E] U برای خرید در فروشگاه ها گردش کردن
to have a look round [around] the shops [British E] U برای خرید در فروشگاه ها گردش کردن
Are you going out tonight? U امشب میروید بیرون [برای گردش] ؟
torque U کارایی یک نیرو برای به گردش دراوردن جسم
wing heavy U تمایل هواپیما برای گردش درجهت حول محور طولی
to establish one's health U تقویت مزاج کردن
evacuate U تخلیه مزاج کردن
tempered U مخلوط کردن مزاج
evacuating U تخلیه مزاج کردن
to re establish ons's health U تقویت مزاج کردن
temper U مخلوط کردن مزاج
evacuated U تخلیه مزاج کردن
evacuates U تخلیه مزاج کردن
tempers U مخلوط کردن مزاج
sanitize U مطابق اصول بهداشت کردن از روی اصول بهداشتی عمل کردن
flowcharting symbol U علامتی برای نمایش عملیات داده ها روند کار یا وسائل روی یک نمودار گردش کاربکار برده میشود
multimedia U محصول ماکروسافت که امکان تولید برنامههای کاربردی چند رسانهای با استفاده از کتابخانه توابع برای کنترل گردش ویدیو
constant displacement pump U پمپی با خروجی ثابت که درهر دور گردش مقدار ثابتی سیال جابجا میکند و مقدارجریان تنها بستگی به سرعت گردش ان دارد
fixed pivot U محور ثابت چرخش یکانها نفر لولا برای گردش یکانها
flowchart template U یک راهنمای پلاستیکی که حاوی بریده هایی از علائم گردش کار بوده و در تهیه یک نمودار گردش کار بکاربرده میشود
health U بهداشت
hygiene U بهداشت
hygienics U بهداشت
certificate of health U گواهی بهداشت
sanitarily U از لحاظ بهداشت
hygienist U متخصص بهداشت
hygeist U بهداشت دان
hygienics U علم بهداشت
hygienically U مطابق بهداشت
insanitation U فقدان بهداشت
health insurance U بیمه بهداشت
health certificate U گواهی بهداشت
hygiene U علم بهداشت
sanitary engineering U مهندسی بهداشت
hygeist U متخصص بهداشت
public health U بهداشت همگانی
social health U بهداشت اجتماعی
bill of health U گواهی بهداشت
Health physics U بهداشت پرتوی
The Physics of Radiation Protection U بهداشت پرتوی
mental health U بهداشت روانی
Health physics U فیزیک بهداشت
The Physics of Radiation Protection U فیزیک بهداشت
mental hygiene U بهداشت روانی
social hygiene U بهداشت اجتماعی
rove U گردش کردن
revolves U گردش کردن
circulates U گردش کردن
to be in a whirl U گردش کردن
roves U گردش کردن
revolve U گردش کردن
excurse U گردش کردن
roved U گردش کردن
take a walk U گردش کردن
circulate U گردش کردن
revolved U گردش کردن
ganders U : گردش کردن
circulated U گردش کردن
itinerate U گردش کردن
gander U : گردش کردن
to take a stroll U گردش کردن
roam U گردش کردن
perambulate U گردش کردن در
perambulated U گردش کردن در
roamed U گردش کردن
roaming U گردش کردن
promenade U گردش کردن
promenades U گردش کردن
perambulates U گردش کردن در
roams U گردش کردن
to go for a stroll U گردش کردن
to make an excursion U گردش کردن
perambulating U گردش کردن در
world health organization U سازمان بهداشت جهانی
pedology U مبحث بهداشت کودکان
The health authorities . U مقامات اداره بهداشت
to take a walk U گردش کردن یا رفتن
sanitation U مراعات اصول بهداشت بهسازی
to keep one's health U موافب بهداشت خود بودن
clean bill of health U گواهی نامه بهداشت کشتی
indexing U استفاده از کامپیوتر برای کامپایل کردن اندیس برای کتاب با انتخاب کردن کلمات و موضوعات مربوطه در متن
walks U گردش کردن پیاده رفتن
walked U گردش کردن پیاده رفتن
walk U گردش کردن پیاده رفتن
to go for a spin U با خودرو گردش کوتاهی کردن
movement U گردش جابجا کردن تحرک
flight sister U افسر مسئول بهداشت و تغذیه هواپیما
sanitarian U کارشناس بهداشتی جانبدار بهداشت همگانی
equation of exchange U همچنین نگاه کنید به "رابطه فیشر "معادله مبادلات بیان رابطه بین حجم پول در گردش سرعت گردش پول
to go places U گردش کردن [رفتن به جاهای دیدنی]
hygeian U وابسته به دارگونهء تندرستی مربوط به رب النوع صحت بهداشت
closed cycle reactor system U در هسته شناسی راکتوری که در ان گرمای اولیه حاصل ازشکافت برای انجام کار مفیدتوسط دوران یا گردش ماده سرد کننده در یک مدار بسته دارای مکانیزم تبادل حرارتی به خارج از هسته منتقل میشود
tripped U سفر کردن گردش کردن
trip U سفر کردن گردش کردن
trips U سفر کردن گردش کردن
paddocks U منطقه اماده و زین کردن و گردش اسب پیش ازمسابقه
swagger cane U عصای کوچکی که سربازان هنگام گردش کردن در دست میگیرند
paddock U منطقه اماده و زین کردن و گردش اسب پیش ازمسابقه
demonetization U سکه خارج از گردش جایگزین کردن مسکوکات جدیدبه جای سکههای رایج
temperaments U مزاج
disposition U مزاج
kidney U مزاج
temperament U مزاج
blood U مزاج
kidneys U مزاج
to scramble for something U هجوم کردن با عجله برای چیزی [با دیگران کشمکش کردن برای گرفتن چیزی]
personal U متصل یا وصل در سیستم برای مشخص کردن یا تامین اجازه برای کاربر
intubation U فرو کردن لوله در حنجرهای برای برای نگاه داشتن .....دیفتری و مانندان
bread and point U سیب زمینی و نانش برای خوردن و بقیه اش برای نگاه کردن است
potatoes and point U سیب زمینی یا نانش برای خوردن و بقیه اش برای نگاه کردن است
liberal education U اموزش و پرورشی که برای روشن کردن فکر باشد نه برای مقاصد پیشهای
auto U توانایی یک مدار برای احساس کردن و انتخاب خودکار نرخ صحیحی برای یک خط
autos U توانایی یک مدار برای احساس کردن و انتخاب خودکار نرخ صحیحی برای یک خط
turnaround time U زمان لازم برای فعال کردن برنامه برای تولید که کاربر خواسته است
diagnostics U اطلاع و پیام سیستم پس از تشخیص خطا برای کمک به کاربر برای تصحیح کردن آن
temperamentally U تند مزاج
brainish U اتشی مزاج
hot blooded U اتشی مزاج
fiery U اتشی مزاج
wholesome U خوش مزاج
iracund U اتش مزاج
hottest U تند مزاج
temperamental U تند مزاج
hot liver U مزاج شهوانی
hot U تند مزاج
spleenful U اتش مزاج
hotter U تند مزاج
crabbed U تند مزاج
hotheaded U تند مزاج
whimsy U تلون مزاج
hot-blooded U اتشی مزاج
quick tempered U تند مزاج
bilious U سودایی مزاج
acidulent U تند مزاج
lax U لینت مزاج
choleric U سودایی مزاج
atrabilious U سست مزاج
passionate U اتشی مزاج
constrictions U قبض مزاج
constriction U قبض مزاج
vigorous health U مزاج قوی
capriciousness U تلون مزاج
phlegmatic U بلغمی مزاج
tetchy U تند مزاج
whim U تلون مزاج
whims U تلون مزاج
whimsies U تلون مزاج
whimseys U تلون مزاج
queazy U لطیف مزاج
health U سلامت مزاج
had health U علت مزاج
bilious U صفرایی مزاج
good health U صحت مزاج
phlegmy U بلغمی مزاج
fickleness U تلون مزاج
irascible U اتشی مزاج
queasy U لطیف مزاج
fitfulness U تلون مزاج
tetchyŠetc U تند مزاج
phlegmatic temperament U مزاج بلغمی
hot-headed U آتشی مزاج
cyclothyme U دمدمی مزاج
d. constitution U ضعف مزاج
flightiness U تلون مزاج
weight belt U کمربند با وزنه هایی برای سنگین کردن بدن غواص برای رفتن به عمق موردنظر
conferencing U اتصال چندین کامپیوتر وترمینال به هم برای اجازه دادن به گروهی از کاربران برای ارتباط برقرار کردن
weathercocks U ادم دمدمی مزاج
passages U رویداد کارکردن مزاج
passage U رویداد کارکردن مزاج
dyschezia U خشکی مزاج [پزشکی]
costiveness U خشکی مزاج [پزشکی]
constipation U خشکی مزاج [پزشکی]
To be hot tempered. U آتشی(مزاج) بودن
pepper box U ادم اتشی مزاج
pip U اختلال مزاج خال
flightily U ازروی تلون مزاج
dejecta U کارکردن مزاج مریض
pipped U اختلال مزاج خال
obsequiousness U تملق مزاج گویی
pipping U اختلال مزاج خال
constitutions U نظام نامه مزاج
capricious U دمدمی مزاج بوالهوس
constitution U نظام نامه مزاج
pliant U دمدمی مزاج تاشو
inflamable U زبانه کش اتش مزاج
weathercock U ادم دمدمی مزاج
alcoholism U تاثیر الکل در مزاج
peevish U تند مزاج ناراضی
indispositions U بهم خوردگی مزاج
pips U اختلال مزاج خال
inconstancy U بی ثباتی تلون مزاج
indisposition U بهم خوردگی مزاج
mettlesome U اتش مزاج سرکش
biliousness U مزاج صفرائی یاسودائی
sanguine temperament U مزاج خونی یا دموی
whigmaleery U تلون مزاج وهم
wholesomeness U خوش مزاج سرحال
whigmaleerie U تلون مزاج وهم
spleeny U اتش مزاج تندخو
whimsey U هوس تلون مزاج
Recent search history Forum search
more | برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
  Contact• | Terms |• Privacy  © 2009 Perdic.com