English Persian Dictionary - Beta version
 
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
| Help | About |
 
Home | Forum / پرسش و پاسخ | + Contribute | Users
Login | Sign up  
     

Enter keyword here!
 ⌨ Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (41 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English Persian Menu
rencontre U با خصومت روبرو شدن مقابله کردن
rencounter U با خصومت روبرو شدن مقابله کردن
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
checks U مقابله کردن مقابله
checked U مقابله کردن مقابله
check U مقابله کردن مقابله
cross examination U تحقیق چندجانبه بازپرسی کردن روبرو کردن شواهد استنطاق کردن
to raise big problems for the country U روبرو کردن این کشور با مشکلات زیادی
to face a serious problem for the country U روبرو کردن این کشور با مشکلات زیادی
beard U مقابله کردن
beards U مقابله کردن
collate U مقابله کردن
countering U مقابله کردن
repel U مقابله کردن
repels U مقابله کردن
repelling U مقابله کردن
repelled U مقابله کردن
acounter U مقابله کردن
collated U مقابله کردن
counter U مقابله کردن
countered U مقابله کردن
collating U مقابله کردن
collates U مقابله کردن
emergency drill U تمرین مقابله با سوانح تمرین مقابله با حوادث غیرمترقبه
recaption U مقابله به مثل کردن در مورد ضبط اموال یازندانی کردن زن و فرزند وخدمه شخص
collate U مقابله وتطبیق کردن
collates U مقابله وتطبیق کردن
checked U مقابله کردن بررسی
collating U مقابله وتطبیق کردن
parity check U مقابله کردن توازن
collated U مقابله وتطبیق کردن
check U مقابله کردن بررسی
checks U مقابله کردن بررسی
retaliation U تلافی کردن مقابله کردن به مثل
antagonism U خصومت
hostility U خصومت
adverseness U خصومت
ill will U خصومت
enmity U خصومت
virulence U خصومت
bad blood U خصومت
enemity U خصومت
hostilities U خصومت
rancour U خصومت دیرین
reluctate U مقابله کردن بی میلی کردن
countering U مقابله کردن تلافی کردن
countered U مقابله کردن تلافی کردن
counter U مقابله کردن تلافی کردن
inimically U بطور خصومت امیز
rancor U بدخواهی خصومت دیرین
cobelligerent U شریک درتجاوز یا خصومت
hostile U خصومت امیز متخاصم
hostile U متعلق به دشمن خصومت امیز
battle royal U نزاع سخت کشمکش خصومت امیز
siege mentality U احساس مورد حمله و خصومت بودن
vis a vis U روبرو
afront U روبرو
adverse U روبرو
head on U روبرو
head-on U روبرو
opposites U روبرو
frontal U روبرو
vis-a-vis U روبرو
opposite U روبرو
the house over the way U خانه روبرو
opposed U روبرو مواجه
stand up to U روبرو شدن با
confronts U روبرو شدن با
confronting U روبرو شدن با
confronted U روبرو شدن با
opposites U وارونه از روبرو
opposites U روبرو معکوس
apposed engine U موتور روبرو
opposite U روبرو معکوس
on the opposite side U در طرف روبرو
facing pages U صفحات روبرو
opposite U وارونه از روبرو
full view U نمای روبرو
head wind U باد روبرو
confront U روبرو شدن با
up against <idiom> U روبرو شدن با
diagonally U ازگوشهای بگوشه روبرو
encountering U روبرو شدن بادشمن
vis a vis U شخص روبرو درمقابل
fronting U فرمان سر روبرو جلو
encounters U روبرو شدن بادشمن
affront روبرو دشنام دادن
front U فرمان سر روبرو جلو
horizontally opposed engine U موتور تخت روبرو
vis-a-vis U شخص روبرو درمقابل
encountered U روبرو شدن بادشمن
encounter U روبرو شدن بادشمن
acounter U روبرو شدن بادشمن
opposed piston engine U موتور سیلندر روبرو
to stand up to one's opponent U با حریف روبرو شدن
stand up to someone <idiom> U شجاعت روبرو شدن را داشتن
We are confronting a difficult problem. U با مسأله مشکلی روبرو هستیم
opposability U امادگی برای روبرو گذاشتن
to face the music U دلیرانه با چیزی روبرو شدن
opposed piston engine U موتور پیستون روبرو متقابل
volte face U چرخش بمنظور روبرو شدن باحریف
volte-face U چرخش بمنظور روبرو شدن باحریف
there is a fire opposites U در خانه روبرو اتش سوزی رخ داده است
to take the bull by the horns U دلیرانه با سختی روبرو شدن با شاخ گاوی درافتادن
punches U در رهگیری هوایی یعنی به زودی با هواپیمای دشمن روبرو خواهید شد
punched U در رهگیری هوایی یعنی به زودی با هواپیمای دشمن روبرو خواهید شد
punch U در رهگیری هوایی یعنی به زودی با هواپیمای دشمن روبرو خواهید شد
Back to the drawing board <idiom> U [زمانی که کاری با شکست روبرو میشود و دوباره باید از اول شروع کرد]
checking U مقابله
opposition U مقابله
echo check U مقابله
bucking U مقابله
confrontations U مقابله
checked U مقابله
confrontation U مقابله
transfer check U مقابله
checks U مقابله
check U مقابله
contrasted U مقابله
contrasting U مقابله
contrasts U مقابله
controlment U مقابله
collations U مقابله
collation U مقابله
contrast U مقابله
counterview U مقابله
visual check U مقابله بصری
sum check U مقابله جمعی
twin check U مقابله توام
spot check U مقابله موضعی
diagnostic check U مقابله تشخیصی
checks and balance U کنترل و مقابله
arithmetic check U مقابله حسابی
selection check U مقابله گزینش
validity check U مقابله اعتبار
system check U مقابله سیستم
visual check U مقابله دیداری
spot checks U مقابله موضعی
parity checking U مقابله توازن
algebra U جبر و مقابله
cross-examinations U پرسش و مقابله
cross-examination U پرسش و مقابله
crossecheck U مقابله مجدد
spell checker U مقابله گر املائی
cyclic check U مقابله چرخهای
data check U مقابله داده ها
check indicator U نماینده مقابله
check boxes U جعبههای مقابله
limit check U مقابله حدود
opposability U مقابله پذیری
casting out nines U مقابله نه نهی
overflow check U مقابله سرریز
built in check U مقابله توکار
bucking coil U پیچک مقابله
automatic check U مقابله خودکار
loop checking U مقابله حلقه
reciprocity U مقابله به مثل
retaliation U مقابله به مثل
modulo n check U مقابله به پیمانه
marginal check U مقابله مرزی
parity check U مقابله ایستایی
sight check U مقابله چشمی
sequence check U مقابله ترتیب
dynamic check U مقابله پویا
sight check U مقابله نظری
check point U نقطه مقابله
checklist U سیاهه مقابله
check list U سیاهه مقابله
parity check U مقابله توازن
sequence checking U مقابله ترتیبی
duplication check U مقابله از راه تکرار
dump check U مقابله حین روبرداری
odd even check U مقابله فرد و زوج
reciprocates U مقابله به مثل نمودن
tick off U نشان رسیدگی و مقابله
checking program U برنامه مقابله کننده
counter military U مقابله باعملیات نظامی
hardware check U مقابله سخت افزاری
reciprocate U مقابله به مثل نمودن
reciprocated U مقابله به مثل نمودن
check indicator U مشخص کننده مقابله
longitudinal redundancy check U مقابله افزونگی طولی
vertical parity check U مقابله توان عمدی
machine check interrupt U وقفه مقابله ماشین
syntax checker U مقابله نحوه گری
checkpoint restart U اغازگر مجدد نقطه مقابله
programmable check U مقابله برنامه ریزی شده
disaster control U روش مقابله با سوانح و بلایا
i raked all algebra U جبر و مقابله را زیر و روکردم
programmed check U مقابله برنامه ریزی شده
Touché! U خوب مقابله کردی! [در بحثی]
lrc U Check LongitudinalRedundancy مقابله افزونگی طولی
antagonistic U خصومت امیز رقابت امیز
desk checking U فرایند بررسی بوسیله دست مقابله رومیزی
check-points U محل بازرسی وسائط نقلیه نقطه مقابله
checkpoints U محل بازرسی وسائط نقلیه نقطه مقابله
checkpoint U محل بازرسی وسائط نقلیه نقطه مقابله
winterize U اماده برای زمستان شدن خود را برای مقابله باسرمای زمستان اماده کردن
left slide U حرکت موج سوار روی موج بسمت چپ روبرو ساحل
assistance U کمک یک جانبه کشوری به کشور دیگر بدون اینکه مسئله مقابله به مثل مطرح باشد
north atlantic treaty organization (nato U پیمانی که در 9491 باشرکت 51 کشور به وجود امدو هدف ان در واقع مقابله نظامی با پیمان ورشو وبلوک شرق است
resist U مقابله با چیزی یا نپذیرفتن چیزی
resisted U مقابله با چیزی یا نپذیرفتن چیزی
Recent search history Forum search
more | برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
  Contact• | Terms |• Privacy  © 2009 Perdic.com