Perdic.com
English Persian Dictionary - Beta version
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
|
Help
|
About
|
Home
|
Forum / پرسش و پاسخ
|
+
Contribute
|
Users
Login | Sign up
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (31 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English
Persian
Menu
approval to the majority
U
با اکثریت موافقت کردن
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
we had a narrow majority
U
بزور اکثریت پیدا کردیم اکثریت کمی داشتیم
vote down
U
به اکثریت اراء رد کردن
to vote down
U
با اکثریت ارا رد کردن
vote
U
با اکثریت اراء تصویب کردن
votes
U
با اکثریت اراء تصویب کردن
voted
U
با اکثریت اراء تصویب کردن
assent
U
موافقت کردن
concurred
U
موافقت کردن
assented
U
موافقت کردن
concurring
U
موافقت کردن
assenting
U
موافقت کردن
accomodate
U
موافقت کردن
acquiesce
U
موافقت کردن
jibe
U
موافقت کردن
jibed
U
موافقت کردن
jibes
U
موافقت کردن
jibing
U
موافقت کردن
grant
U
موافقت کردن
accede
U
موافقت کردن
acceded
U
موافقت کردن
accedes
U
موافقت کردن
consent
U
موافقت کردن
acceding
U
موافقت کردن
admit
موافقت کردن
consented
U
موافقت کردن
consents
U
موافقت کردن
consenting
U
موافقت کردن
complied
U
موافقت کردن
complies
U
موافقت کردن
granted
U
موافقت کردن
grants
U
موافقت کردن
concur
U
موافقت کردن
go along
<idiom>
U
موافقت کردن
complying
U
موافقت کردن
comply
U
موافقت کردن
to look after
موافقت کردن
to come in to line
U
موافقت کردن
approve
U
موافقت کردن
approves
U
موافقت کردن
accorded
U
موافقت کردن
approving
U
موافقت کردن
homologate
U
موافقت کردن
accords
U
موافقت کردن
accord
U
موافقت کردن
approbate
U
موافقت کردن
gibes
U
موافقت کردن
assents
U
موافقت کردن
concurs
U
موافقت کردن
collogue
U
موافقت دروغی کردن
to fall in
U
فروکشیدن موافقت کردن
to a to a proposal or opinion
U
باپیشنهادیاعقیدهای موافقت کردن
in keeping with
<idiom>
U
مشابه ،موافقت کردن
overwrite
U
باپرداخت موافقت کردن
approbate
U
پسندیدن موافقت کردن
come to an agreement
U
موافقت پیدا کردن
to agree on something
U
موافقت کردن با چیزی
to givein one's a.
U
موافقت خودرا اعلام کردن
acquiesced
U
رضایت دادن موافقت کردن
agree
U
موافقت کردن موافق بودن
acquiescing
U
رضایت دادن موافقت کردن
agreeing
U
موافقت کردن موافق بودن
agrees
U
موافقت کردن موافق بودن
acquiesces
U
رضایت دادن موافقت کردن
to go in with
U
ملحق شدن با موافقت کردن با
lip service
<idiom>
U
تنها زبونی موافقت کردن
obeying
U
حرف شنوی کردن موافقت کردن
obeyed
U
حرف شنوی کردن موافقت کردن
obeys
U
حرف شنوی کردن موافقت کردن
obey
U
حرف شنوی کردن موافقت کردن
to come to an explanation
U
درتوضیح چیزی باهم موافقت کردن
win a lady's hand
U
موافقت زنی را برای ازدواج جلب کردن
talk into
<idiom>
U
موافقت شخصی برای انجام کاری راجلب کردن
admits
U
موافقت کردن تصدیق کردن
ok
U
تصویب کردن موافقت کردن
okay
U
تصویب کردن موافقت کردن
admitting
U
موافقت کردن تصدیق کردن
majority
U
اکثریت
plurality
U
اکثریت
majorities
U
اکثریت
pluralities
U
اکثریت
obstructionist
U
اکثریت می اندازد
majority of the members
U
اکثریت اعضا
special majority
U
اکثریت خاص
majority rule
U
قانون اکثریت
absolute majority
U
اکثریت مطلق
majority operation
U
عمل اکثریت
major party
U
حزب اکثریت
at the head of the poll
U
حائز اکثریت
by a majority vote
U
به اکثریت اراء
majority gate
U
دریجه اکثریت
plurality of vote
U
اکثریت ارا
generality
U
عمومیت اکثریت
bulk
U
توده اکثریت
full majority
U
اکثریت تامه
generalities
U
عمومیت اکثریت
relative majority
U
اکثریت نسبی
crippled majority
U
اکثریت پیادهای فلج
majorities
U
اکثریت پیادهای شطرنج
split decision
U
رای اکثریت داوران
majority
U
اکثریت پیادهای شطرنج
feck
U
سهم بزرگتر اکثریت
dissentient
U
مخالف عقیده اکثریت
poll
U
حائز شدن اکثریت سر
polled
U
حائز شدن اکثریت سر
to vote in
U
با اکثریت ارا برگزیدن
polls
U
حائز شدن اکثریت سر
cabinet government
U
حکومت حزب حائز اکثریت
to yet had it
U
طرف مثبت اکثریت را دارند
quorum
U
اکثریت لازم برای مذاکرات
lowest common denominators
U
مورد قبول یا فهم اکثریت مردم
lowest common denominator
U
مورد قبول یا فهم اکثریت مردم
majority rule
U
شیوه رای گیری بر مبنای اکثریت ازاد
to carry a motion by acclamation
U
درخواستی
[رأیی]
را بوسیله بله گفتن اکثریت پذیرفتن
pourparler
U
جلسه غیررسمی برای مذاکره در اطراف عهد نامه یا موافقت نامه تبادل نظر کردن
pourparley
U
جلسه غیررسمی برای مذاکره در اطراف عهد نامه یا موافقت نامه تبادل نظر کردن
subscribe
U
تعهد یا تعهد پرداخت کردن در پرداخت مبلغی شرکت کردن موافقت کردن با
subscribing
U
تعهد یا تعهد پرداخت کردن در پرداخت مبلغی شرکت کردن موافقت کردن با
subscribes
U
تعهد یا تعهد پرداخت کردن در پرداخت مبلغی شرکت کردن موافقت کردن با
subscribed
U
تعهد یا تعهد پرداخت کردن در پرداخت مبلغی شرکت کردن موافقت کردن با
agreement
U
موافقت
assentation
U
موافقت
sympathies
U
موافقت
accordance
U
موافقت
union
U
موافقت
sympathy
U
موافقت
accords
U
موافقت
approbation
U
موافقت
agreeability
U
موافقت
agreeableness
U
موافقت
accorded
U
موافقت
unions
U
موافقت
accord
U
موافقت
acquiescence
U
موافقت
settle for
<idiom>
U
موافقت با
keeping
U
موافقت
adhesion
U
موافقت
accompt
U
موافقت
understanding
U
موافقت
understandings
U
موافقت
concurrence
U
موافقت
consent
U
موافقت
congruity
U
موافقت
consenting
U
موافقت
consentaneity
U
موافقت
congeniality
U
موافقت
accommodating
U
موافقت
consented
U
موافقت
approval
U
موافقت
ententes
U
موافقت
entente
U
موافقت
agreements
U
موافقت
ententes cordiales
U
موافقت
consents
U
موافقت
condescension
U
تمکین موافقت
to come to an agreement
U
موافقت پیداکردن
incongrvity
U
عدم موافقت
verbal agreement
U
موافقت شفاهی
congruence
U
موافقت تناسب
incompliance
U
عدم موافقت
treaties
U
موافقت نامه
treaty
U
موافقت نامه
disagreements
U
عدم موافقت
implicit agreement
U
موافقت ضمنی
concordat
U
موافقت نامه
non placer
U
موافقت نمیشود
compliable
U
قابل موافقت
disagreement
U
عدم موافقت
congruency
U
موافقت تناسب
no go
<idiom>
U
موافقت نکردن
propitiousness
U
موافقت مساعدت
agreements
U
موافقت نامه
accommodations
U
تطبیق موافقت
accommodation
U
تطبیق موافقت
come to terms
<idiom>
U
به موافقت رسیدن
assentient
U
موافقت دهنده
non concurrence
U
عدم موافقت
agreement
U
موافقت نامه
non compliance
U
عدم موافقت
non cincurrence
U
عدم موافقت
endorsement
U
موافقت تایید
endorsements
U
موافقت تایید
quota agreement
U
موافقت سهمیه
gentlemen's agreement
U
موافقت شرافتمندانه
in league with
<idiom>
U
موافقت مخفیانه
nonconformity
U
عدم موافقت
incongruousness
U
عدم موافقت یا تطابق
to be in disagreement
[with somebody]
U
موافقت نکردن
[با کسی]
disgreement
U
عدم موافقت اختلاف
to come to terms
U
سازش یا موافقت پیداکردن
to strike a bargain
U
درمعامله موافقت پیداکردن
wage agreement
U
موافقت نامه دستمزد
trade agreement
U
موافقت نامه تجاری
arbitration agreement
U
موافقت نامه داوری
geneva convention
U
موافقت نامه ژنو
as previously agreed upon
<adv.>
U
همینطور که قبلا موافقت شد
mutilateral agreement
U
موافقت چند جانبه
consenting
U
موافقت رضایت دادن
consented
U
موافقت رضایت دادن
consents
U
موافقت رضایت دادن
assent
U
رضایت دادن موافقت
Recent search history
Forum search
more
|
برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Perdic.com