English Persian Dictionary - Beta version
 
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
| Help | About |
 
Home | Forum / پرسش و پاسخ | + Contribute | Users
Login | Sign up  
     

Enter keyword here!
 ⌨ Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 215 (52 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English Persian Menu
stow U بارگیری کردن
stowed U بارگیری کردن
stowing U بارگیری کردن
stows U بارگیری کردن
load U بارگیری کردن
loads U بارگیری کردن
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Search result with all words
loading U بارگیری کردن سوارشدن به خودرو یاهواپیما
stevedore U بارگیری وباراندازی کردن
stevedores U بارگیری وباراندازی کردن
port U شراب شیرین بارگیری کردن
lade U بارگیری کردن خالی کردن
lading U بارگیری عمل بار کردن
pickup zone U منطقه بارگیری و بار کردن وسایل
unit loading U بارگیری کردن یکانها برای حمل و نقل بارگیری یکان
take on <idiom> U ضبط کردن،بارگیری کردن
Other Matches
preload loading U بارگیری اولیه یا بارگیری قبل از بارگیری اصلی
wet storage U بارگیری روی عرشه کشتی درروی دریا بارگیری دریایی
back haul U بارگیری در بازگشت از یک ماموریت بارگیری دوسره باربرگشت
embarkation order U دستورالعمل بارگیری یا سوارشدن دستور بارگیری
combat loading U بارگیری رزمی هواپیما بارگیری جنگی
endurance loading U بارگیری با حداکثر فرفیت بارگیری کامل
casualty staging unit U یکان بارگیری بیماران وزخمیها درهواپیما یکان بارگیری بیماران
staging unit U یکان خدمات بارگیری یکان بارگیری
burdening U بارگیری
well deck U پل بارگیری
loading bridge U پل بارگیری
material handling bridge U پل بارگیری
shipping U بارگیری
stowage U بارگیری
loading U بارگیری
charging U بارگیری
deadweight U تناژ بارگیری
line charging current U جریان بارگیری خط
loading diagram U دیاگرام بارگیری
pallet U کفه بارگیری
loading chart U جدول بارگیری
pallete U کفه بارگیری
line charging capacity U فرفیت بارگیری خط
pallets U کفه بارگیری
charging wharf U اسکله بارگیری
loading point U نقطه بارگیری
frequency loading U بارگیری فرکانسی
embarkation table U جدول بارگیری
loading rack U سکوی بارگیری
magnetic loading U بارگیری مغناطیسی
loading bucket U سطل بارگیری
cargo net U تور بارگیری
load factor U ضریب بارگیری
pre loading U بارگیری اولیه
loading U فرفیت بارگیری
load U بارگیری مهمات
embarkation area U محوطه بارگیری
load lines U علایم بارگیری
loading apron U نوار بارگیری
load U فرفیت بارگیری
charging berth U اسکله بارگیری
pack saddle U زین بارگیری
carburizing pot U فرف بارگیری
bucket charging U بارگیری با سطل
stowage U بارگیری و باراندازی
loading facilities U وسایل بارگیری
plimsol mark U مارک بارگیری
loading table U جدول بارگیری
commercial loading U بارگیری تجارتی
loading station U ایستگاه بارگیری
loads U بارگیری مهمات
quay U سکوی بارگیری
Loading and unloading. U بارگیری وتخلیه
ammunition loading line U خط بارگیری مهمات
aprons U محوطه بارگیری
laden U بارگیری شده
loading site U سکوی بارگیری
bulk loading U بارگیری در مخازن
well deck U عرشه بارگیری
loads U فرفیت بارگیری
loading site U محل بارگیری
accumulator charge U بارگیری اکومولاتور
loading time U زمان بارگیری
roll-on/roll-off U بارگیری- تخلیه
charging crane U جرثقیل بارگیری
charging car U واگن بارگیری
plimsol mark U علایم بارگیری
download U بارگیری پایین
on berth U ناوحاضربه بارگیری
roll on/roll off U بارگیری- تخلیه
apron U محوطه بارگیری
quays U سکوی بارگیری
pick up and delivery U بارگیری و تحویل
loading scale U مقیاس بارگیری
point of loading U نقطه بارگیری
commercial loading U بارگیری کالای تجارتی
bulk loading U بارگیری مخزن به طور یک جا
cargo port U دریچه بارگیری ناو
shiping agent U کارگزار بارگیری کشتی
cargo plan U طرح بارگیری ناو
embarkation table U جدول قابلیت بارگیری
tactical loading U بارگیری رزمی یا جنگی
commodity loading U بارگیری کالاهای مختلف
ingot charging crane U جراثقال بارگیری شمش
horizontal loading U بارگیری افقی کشتیها
loading space U فضای قابل بارگیری
charging side U محل بارگیری کوره
actual obligated space U محل یا جا در بارگیری دریایی
staging unit U یکان بارگیری کننده
loading chart U طرح بارگیری هواپیما
loading list U لیست بارگیری خودرو
stevedore U متصدی بارگیری و تخلیه
bulk load method U روش بارگیری با بارقوال
initial program load U بارگیری برنامه اغازی
charge and discharge U محل بارگیری و باراندازی
stevedoring charges U هزینههای بارگیری وباراندازی
loading plan U طرح بارگیری خودرو
loading U بارگیری مهمات درهواپیما
stevedores U متصدی بارگیری و تخلیه
drayage U هزینه بارگیری وبار اندازی
free in and out U بدون هزینه تخلیه و بارگیری
shiping agent U حق العمل کار بارگیری کشتی
lift on U بارگیری کشتی توسط جرثقیل
embarkation order U ترتیب سوار شدن یا بارگیری
maximum load rating U قابلیت بارگیری نامی حداکثر
lay day U روز بارگیری وباراندازی کشتی
fio U بدون هزینه تخلیه و بارگیری
stevedores U متصدی یانافر بارگیری وباراندازی
laydays U ایام بارگیری و باراندازی کشتی
accessorial services U خدمات بارگیری و تخلیه بار
bulk load method U روش استفاده از بارگیری قوال
railway end U پل سکوی بارگیری راه اهن
stevedore U متصدی یانافر بارگیری وباراندازی
lay day U ایام بارگیری و باراندازی کشتی
stevedores U متصدی بارگیری و حمل و نقل
lighterage U هزینه بارگیری وباراندازی ازکشتی
roll on roll off U روش بارگیری مستقیم ناو
capacity load U حداکثر فرفیت بارگیری ناو
loading ramp U راهروی شیب دار بارگیری
bridge plate U پل بین سکوی بارگیری وخودرو
reloadable control storage U انباره با کنترل بارگیری مجدد
base loading U بارگیری انجام شده در پایگاه
stevedore U متصدی بارگیری و حمل و نقل
p&d U delivery and up pick بارگیری و تحویل
palletetisation U درکفه بارگیری قرار دادن
despatch money U جایزه بارگیری یا تخلیه سریع
mutilation table U جدول راهنمای بارگیری خودروها
The ship is loading. U کشتی درحال بارگیری است
portcall U درخواست حمل وسایل به بندربرای بارگیری
drayage U چهارچرخه یاگاری مخصوص بارگیری وباراندازی
dispatch money U جایزه یا انعام بارگیری یاتخلیه سریع
mutilation table U جدول بارگیری پیش بینی شده
despatch money U پاداش جهت بارگیری یاتخلیه سریع
portcapacity U فرفیت بندر از نظر بارگیری یاتخلیه بار
prestowage plan U طرح پیش بینی باربندی و بارگیری وسایل
ipl U Load Program Initail بارگیری اغازی برنامه
entrucking table U جدول حرکات و بارگیری خودروهای باری ارتشی
actual placement U قرار دادن بار در محل تخلیه و بارگیری
lighterage U هزینه بارگیری و باراندازی از کشتی توسط دوبه
embarkation element U یکان مخصوص کمک به بارگیری یا سوار شدن
block stowage loading U بارگیری وسایل هم مقصد دریک قسمت از وسیله ترابری
embarkation team U تیم یا قسمت مخصوص کمک به سوار شدن یا بارگیری
constructive placement U تعیین محل برای بارگیری یاتخلیه مناسب کشتیها
stowage plan U طرح بارگیری ناو یا هواپیمایا چیدن بارها در هواپیما یاناو
load line U خط دورکشتی که وقتی کشتی کاملا بارگیری شداب تا انجا میرسد
turnaround cycle U مدت زمان بارگیری و رفت وبرگشت خودرو یا هواپیما یاکشتی
long shoreman U گماشته بارگیری و بار خالی کنی در بندریا ماهی گیری در کرانه
primage U اضافه کرایهای که به خاطر مراقبت در بارگیری و تخلیه به ناخدای کشتی داده میشود
demurrage U بیکار و معطل نگهداشتن کشتی بیش از مدتی که جهت بارگیری یا تخلیه یا طی مسافت مبداء به مقصد لازم است
embarkation officer U افسر مسئول بارگیری یا سوارشدن افسر نافر سوار شدن ستون
embarkation U بارگیری کشتی یا خودرو سوار شدن در کشتی یاخودرو
deck cargo U بار روی عرشه کشتی بارگیری برروی عرشه
over shipment U ارسال بار بیش از حد فرفیت کشتی بارگیری بیش از حد
staging area U منطقه بارگیری پرسنل و وسایل دربین راه منطقه سوخت گیری و اماده شدن برای پرواز
switching U مرکز مخابرات مرکزتلفن خودکار حرکت دادن خودروها از یک نقطه به نقطه دیگر برای بارگیری یاتخلیه
ammunition loading line U صف بارگیری مهمات صف بارکردن مهمات
apron U محوطه اسفالت مقابل اشیانه هواپیما محوطه بارگیری هواپیما
lighterage U هزینه دوبه هزینه بارگیری و تخلیه کشتی توسط دوبه
aprons U محوطه اسفالت مقابل اشیانه هواپیما محوطه بارگیری هواپیما
carload shipment U حمل بار مطابق با فرفیت بارگیری خودرو یا کشتی ارسال باربه اندازه فرفیت حمل بار
combat cargo officer U افسر مسئول ترابری رزمی افسر مسئول بارگیری کالاهای رزمی
station time U زمان اماده شدن برای پرواز زمان بارگیری و اماده شدن هواپیما برای پرواز
to let somebody treat you like a doormat <idiom> U با کسی خیلی بد رفتار کردن [اصطلاح] [ مثال تحقیر کردن بی محلی کردن قلدری کردن]
unmew U رها کردن ازاد کردن ول کردن مرخص کردن بخشودن صرف نظر کرن
discharges U اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
discharge U اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
capturing U اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
captures U اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
capture U اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
countervial U خنثی کردن- برابری کردن با- جبران کردن- تلاقی کردن
challengo U ادعا کردن دعوت کردن اعلام نشانی اسم عبور خواستن درخواست معرف کردن
verified U مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verify U مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verifying U مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verifies U مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
foster U تشویق کردن- حمایت کردن-پیشرفت دادن- تقویت کردن- به جلو بردن
shoot U جمع کردن پا وپرت کردن انها همراه باراست کردن سریع بدن
shoots U جمع کردن پا وپرت کردن انها همراه باراست کردن سریع بدن
cross examination U تحقیق چندجانبه بازپرسی کردن روبرو کردن شواهد استنطاق کردن
survey U براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
surveys U براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
surveyed U براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
orients U جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
to temper [metal or glass] U آب دادن [سخت کردن] [آبدیده کردن] [بازپخت کردن] [فلز یا شیشه]
orient U جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
orienting U جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
buck up U پیشرفت کردن روحیه کسی را درک کردن تهییج کردن
assign U مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
assigning U مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
assigned U مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
to inform on [against] somebody U کسی را لو دادن [فاش کردن] [چغلی کردن] [خبرچینی کردن]
calk U بتونه کاری کردن زیرپوش سازی کردن مسدود کردن
concentrates U غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
assigns U مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
concentrate U غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
concentrating U غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
serve U نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
to appeal [to] U درخواستن [رجوع کردن به] [التماس کردن] [استیناف کردن در دادگاه]
tae U پرش کردن با پا دفاع کردن و با پا ضربه زدن و خرد کردن
served U نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
Recent search history Forum search
more | برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
  Contact• | Terms |• Privacy  © 2009 Perdic.com