Perdic.com
English Persian Dictionary - Beta version
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
|
Help
|
About
|
Home
|
Forum / پرسش و پاسخ
|
+
Contribute
|
Users
Login | Sign up
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 204 (30 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English
Persian
Menu
post
U
اگهی کردن اعلان کردن
post-
U
اگهی کردن اعلان کردن
posted
U
اگهی کردن اعلان کردن
posts
U
اگهی کردن اعلان کردن
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
gazette
U
اعلان و اگهی
top billing
U
بالاترین قسمت اگهی سینما صدر اعلان
to put a notice on a door
U
اگهی روی در چسباندن اعلان بدر زدن
ballyhoo
U
اگهی پر سرو صدا کردن
announcing
U
اعلان کردن اخطار کردن
announced
U
اعلان کردن اخطار کردن
announce
U
اعلان کردن اخطار کردن
announces
U
اعلان کردن اخطار کردن
publicising
U
اگهی کردن باطلاع عمومی رساندن
publicises
U
اگهی کردن باطلاع عمومی رساندن
publicised
U
اگهی کردن باطلاع عمومی رساندن
publicizing
U
اگهی کردن باطلاع عمومی رساندن
publicized
U
اگهی کردن باطلاع عمومی رساندن
to proclaim meetings
U
بوسیله اگهی اجتماعات راقدغن کردن
publicize
U
اگهی کردن باطلاع عمومی رساندن
publicizes
U
اگهی کردن باطلاع عمومی رساندن
proclaiming
U
اعلان کردن
proclaims
U
اعلان کردن
proclaimed
U
اعلان کردن
declare
U
اعلان کردن
give out
U
اعلان کردن
advertise
اعلان کردن
proclaim
U
اعلان کردن
declares
U
اعلان کردن
advertize
U
اعلان کردن
declaring
U
اعلان کردن
to file for bankruptcy
U
اعلان ورشکستگی کردن
poster
U
اعلان نصب کردن
posters
U
اعلان نصب کردن
to declare a state of emergency
U
اعلان کردن حالت اضطراری
to declare something well-founded
U
چیزی را مستدل اعلان کردن
advertised
U
اعلان کردن انتشار دادن
advertises
U
اعلان کردن انتشار دادن
to declare a divident
U
سود سهام را اعلان کردن
to declare oneself bankrupt
U
خود را ورشکست اعلان کردن
to off negotiations
U
اعلان قطع گفتگو یا روابط کردن
to declare something solemnly
[publicly]
U
چیزی را رسما
[علنا ]
اعلان کردن
placards
U
حمل یا نصب اعلان شعار حمل کردن
placard
U
حمل یا نصب اعلان شعار حمل کردن
advertisers
U
اعلان کننده اعلان
advertiser
U
اعلان کننده اعلان
signboard
U
تخته اعلان اعلان
signboards
U
تخته اعلان اعلان
to let somebody treat you like a doormat
<idiom>
U
با کسی خیلی بد رفتار کردن
[اصطلاح]
[ مثال تحقیر کردن بی محلی کردن قلدری کردن]
unmew
U
رها کردن ازاد کردن ول کردن مرخص کردن بخشودن صرف نظر کرن
discharges
U
اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
discharge
U
اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
caveats
U
اگهی
announcement
U
اگهی
noticed
U
اگهی
advertisements
U
اگهی
Annunciation
U
اگهی
announcements
U
اگهی
indigitation
U
اگهی
affiche
U
اگهی
acknowledgements
U
اگهی
infore
U
اگهی به
proclamations
U
اگهی
notice
U
اگهی
caveat
U
اگهی
proclamation
U
اگهی
noticing
U
اگهی
acknowledgments
U
اگهی
posters
U
اگهی
acknowledgement
U
اگهی
warnings
U
اگهی
tickets
U
اگهی
notices
U
اگهی
poster
U
اگهی
warning
U
اگهی
ticket
U
اگهی
indiction
U
اگهی
prospectus
U
خلاصه اگهی
prospectuses
U
خلاصه اگهی
announces
U
اگهی دادن
play bill
U
اگهی نمایش
announcing
U
اگهی دادن
announced
U
اگهی دادن
assertion
U
بیانیه اگهی
prognosis
U
پیش اگهی
inform
U
اگهی دادن
informing
U
اگهی دادن
informs
U
اگهی دادن
announce
U
اگهی دادن
pin-ups
U
الصاق اگهی
annunciate
U
اگهی دادن
pin-ups
U
چسبانیدن اگهی
pin-up
U
الصاق اگهی
obituary
U
اگهی در گذشت
pin-up
U
چسبانیدن اگهی
pin up
U
الصاق اگهی
obituaries
U
اگهی در گذشت
forewarning
U
پیش اگهی
pin up
U
چسبانیدن اگهی
proclamations
U
اگهی دادن
warning order
U
دستور اگهی
ban
U
اگهی احضار
banning
U
اگهی احضار
advertised
U
اگهی دادن
bans
U
اگهی احضار
advertises
U
اگهی دادن
fly bill
U
اگهی دستی
advertize
U
اگهی دادن
previous notice
U
پیش اگهی
advertisements
U
اگهی تبلیغاتی
handbills
U
اگهی دستی
handbill
U
اگهی دستی
notice to mariner
U
اگهی دریایی
billsticker
U
اگهی چسبان
proclamation
U
اگهی دادن
advertisement
U
اگهی تبلیغاتی
captures
U
اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
countervial
U
خنثی کردن- برابری کردن با- جبران کردن- تلاقی کردن
capturing
U
اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
capture
U
اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
tender notice
U
اگهی دعوت به مناقصه
press agent
U
مامور اگهی و تبلیغ
bulletins
U
اگهی نامه رسمی
proclamatory
U
متضمن اگهی یا اعلام
flier
U
اگهی روی کاغذکوچک
prognostic tests
U
ازمونهای پیش اگهی
bulletin
U
اگهی نامه رسمی
to paste up a playbill
U
اگهی نمایش بدیوارزدن
flyer
U
اگهی روی کاغذکوچک
fliers
U
اگهی روی کاغذکوچک
reclame
U
اگهی اغراق امیز
flyers
U
اگهی روی کاغذکوچک
necrology
U
ثبت اموات اگهی فوت
exclaiming
U
بعموم اگهی دادن بانگ زدن
the public are hereby notified
U
بدین وسیله عموم را اگهی میدهید
exclaimed
U
بعموم اگهی دادن بانگ زدن
exclaim
U
بعموم اگهی دادن بانگ زدن
exclaims
U
بعموم اگهی دادن بانگ زدن
advertisements
U
اعلان
poster
U
اعلان
proclamations
U
اعلان
announcement
U
اعلان
noticed
U
اعلان
announcements
U
اعلان
notices
U
اعلان
noticing
U
اعلان
assertion
U
اعلان
declarations
U
اعلان
advertisement
U
اعلان
notice
U
اعلان
declaration
U
اعلان
denunciation of treaty
U
اعلان
advertising
U
اعلان
proclamation
U
اعلان
posters
U
اعلان
challengo
U
ادعا کردن دعوت کردن اعلام نشانی اسم عبور خواستن درخواست معرف کردن
verifying
U
مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verify
U
مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verified
U
مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verifies
U
مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
foster
U
تشویق کردن- حمایت کردن-پیشرفت دادن- تقویت کردن- به جلو بردن
shoot
U
جمع کردن پا وپرت کردن انها همراه باراست کردن سریع بدن
shoots
U
جمع کردن پا وپرت کردن انها همراه باراست کردن سریع بدن
dos prompt
U
اعلان DOS
signposts
U
تابلو اعلان
dot prompt
U
نقطه اعلان
play bill
U
اعلان نمایش
signpost
U
تابلو اعلان
notice to mariner
U
اعلان دریایی
affiche
U
اعلان دیواری
declaration of war
U
اعلان جنگ
declaration of neutrality
U
اعلان بیطرفی
they proclaimed him sovereign
U
اعلان کردند
declaration of bankruptcy
U
اعلان ورشکستگی
To stick (put,fix)up a notice (poster).
U
اعلان زدن
indigitation
U
اعلان شمارش
Over and out!
U
پایان اعلان !
throwaway
U
ورقهی اعلان
playbills
U
اعلان نمایش
billsticker
U
اعلان چسبان
proclamation of independence
U
اعلان استقلال
macro declaration
U
درشت اعلان
vendition
U
اعلان فروش
fly bill
U
اعلان دستی
proclamation of the republic
U
اعلان جمهوریت
declared
U
اعلان شده
procedure declaration
U
اعلان رویه
publishment
U
اشاعه اعلان
announcers
U
اعلان کننده
playbill
U
اعلان نمایش
array declaration
U
اعلان ارایه
system prompt
U
اعلان سیستم
proclamation of the republic
U
اعلان جمهوری
announcer
U
اعلان کننده
survey
U
براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
cross examination
U
تحقیق چندجانبه بازپرسی کردن روبرو کردن شواهد استنطاق کردن
orienting
U
جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
orients
U
جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
surveyed
U
براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
to temper
[metal or glass]
U
آب دادن
[سخت کردن]
[آبدیده کردن]
[بازپخت کردن]
[فلز یا شیشه]
orient
U
جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
surveys
U
براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
declare martial
U
اعلان حکومت نظامی
proclamation of martial law
U
اعلان حکومت نظامی
declaration of war
U
اعلان جنگ دادن
Recent search history
Forum search
more
|
برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Perdic.com