English Persian Dictionary - Beta version
 
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
| Help | About | Careers
 
Home | Forum / پرسش و پاسخ | + Contribute | Users
Login | Sign up  
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (5182 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English Persian Menu
He is trying to run before he has learned do walk. <proverb> U او مى خواهد قبل از آنکه راه رفتن را یاد بگیرد شروع به دویدن کند.
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
to break into a run U شروع کردن به دویدن
to start U شروع کردن به دویدن
When we get this project off the ground we can relax. U وقتی این پروژه پا بگیرد و با موفقیت شروع شود، دیگر خیالمان راحت است.
to take a run-up U با دویدن به مکان شروع نزدیک شدن
threshold U نقطه شروع محوطه دویدن هواپیما حد نهایی
threshholds U نقطه شروع محوطه دویدن هواپیما حد نهایی
thresholds U نقطه شروع محوطه دویدن هواپیما حد نهایی
run-up [start-up] U نزدیکی به مکان شروع با دویدن [برای جهش یا پرتاب کردن] [ورزش]
to jink [colloquial] [British English] U در دویدن [راه رفتن] [رانندگی کردن] ناگهان مسیر را تغییر دادن
approach end U نقطه شروع تقرب هواپیما ابتدای محوطه دویدن هواپیما
gather headway U شروع به جلو رفتن
gather sternway U شروع به عقب رفتن
to start [for] U شروع کردن رفتن [به]
to push off U شروع کردن بیرون رفتن
It will be interesting to see how the first free elections play themselves out. U خیلی جالب خواهد بود تا ببینید که نتیجه اولین انتخابات آزاد چه خواهد شد .
it will make against us U برای مازیان خواهد داشت بزیان ما تمام خواهد شد
runs U دستوری که به کاربر امکان نوشتن نام برنامه ای که می خواهد اجرا کند یا دستور DOS ای که می خواهد اجرا کند میدهد
run U دستوری که به کاربر امکان نوشتن نام برنامه ای که می خواهد اجرا کند یا دستور DOS ای که می خواهد اجرا کند میدهد
On condition that. Provided that. U بشرط آنکه (بشرطی که )
set up U مدت زمان بین سیگنال شروع یک برنامه و شروع آن
Long absent, soon forgotten. <proverb> U از دل برود هر آنکه از دیده برفت.
Strange to say he was not kI'lled. U عجب آنکه کشته نشد
authenticating U بیان آنکه چیزی صحیح و درست است
authenticated U بیان آنکه چیزی صحیح و درست است
authenticate U بیان آنکه چیزی صحیح و درست است
authenticates U بیان آنکه چیزی صحیح و درست است
the d. take him U بلا بگیرد
key مهمترین ترمینال در سیستم کامپیوتری یا آنکه بیشترین تقدم را دارد
to burn the food U بگذارند غذا ته بگیرد
start off U شروع کردن شروع شدن
he has raving mad U بودکه کسی جلواورانمیتوانست بگیرد
cartful U انچه دریک گاری جا بگیرد
He muddles the water to catch fish . <proverb> U آب را گل آلود مى کند ماهى بگیرد .
percentile U یکی از مجموعههای نودونه طرح کمتر از آنکه کل درصد چیزی از بین روند
bain-marie U دیگی که دیگ کوچک تری در آن جا بگیرد
confidence level U احتمالی که یک عدد در محدوده قرار بگیرد
double boiler U دیگی که دیگ کوچک تری در آن جا بگیرد
waterbath U دیگی که دیگ کوچک تری در آن جا بگیرد
water bath U دیگی که دیگ کوچک تری در آن جا بگیرد
water quench U دیگی که دیگ کوچک تری در آن جا بگیرد
She found it hard to make up her mind. U برایش سخت بود که تصمیم بگیرد
complete substitution U وقتی یک کالاجای کالای دیگر را بگیرد
pigou effect U اثر مانده واقعی اثر کاهش سطح قیمت ها برروی مصرف که بر اساس این اثر با کاهش سطح قیمت ها و در نتیجه بالا رفتن عرضه واقعی پول و افزایش ارزش واقعی ثروت مصرف نیز افزایش خواهد یافت
counter check U چکی که فقط کشنده چک میتواند ان را از بانک بگیرد
alternatives U چیزی که میتواند جای چیز دیگر را بگیرد
alternative U چیزی که میتواند جای چیز دیگر را بگیرد
trundle bed U تختخواب چرخکدار کوتاهی که زیرتختخواب بزرگتری جا بگیرد
diaper pattern U طرح گل و بلبل تکراری [بطوری که کل متن فرش را در بر بگیرد.]
CB U رادیوی موج کوتاه که میتواند این امواج را بگیرد
beta test U گونه دوم از بررسی هایی که روی نرم افزار انجام میشود پیش از آنکه آماده انتشار شود
You cannot make a silk purse out of a sows ear . <proverb> U هیچکس نمى تواند از گوش ماده خو,ابریشم خالص بگیرد .
pre imaging U تولید فریم نقاشی متحرک یا ویدیو در بافر حافظه پیش از آنکه روی صفحه منتقل شود برای نمایش
betterment U خرجی که به منظور افزایش بازده یا تقلیل هزینه عملیات صورت بگیرد
launching area U منطقه شروع پرواز منطقه شروع عملیات اب خاکی
regional breakpoint U نقط ه توقف که در هر جایی از برنامه میتواند قرار بگیرد تا رفع اشکال شود
window U پنجرهای در سیستم گرافیکی که متن ها در فضاهای کوچک صفحه قرار گرفته اند پیش از آنکه به محل نهایی اختصاص داده شوند
initiation U شروع کار شروع
pussyfoot U دزدکی راه رفتن اهسته ودزدکی کاری کردن طفره رفتن
goose step U رژه رفتن بدون زانو خم کردن قدم اهسته رفتن
archival quality U مدت زمانی که یک کپی قابل ذخیره سازی است قبل از آنکه غیر قابل استفاده شود
doubled up U دویدن
race U دویدن
raced U دویدن
to run through U دویدن
runs U دویدن
Running <adj.> U دویدن
races U دویدن
doubled U دویدن
run U دویدن
double U دویدن
you have no option but to go U چارهای جز رفتن ندارید کاری جز رفتن نمیتوانیدبکنید
roil U دنبال هم دویدن
runout U محوطه دویدن
running with the ball U با توپ دویدن
leaps U جستن دویدن
leaped U جستن دویدن
winder U دویدن سریع
to bolt U با سرعت دویدن
trig U تر وتمیز دویدن
leap U جستن دویدن
outruns U در دویدن جلوافتادن
scuttle U بسرعت دویدن
on the go <idiom> U مشغول دویدن
cursorial U مستعد دویدن
scuttling U بسرعت دویدن
jogs U اهسته دویدن
jogging U اهسته دویدن
jogged U اهسته دویدن
jog U اهسته دویدن
scuttled U بسرعت دویدن
run for it <idiom> U به ضرب دویدن
scuttles U بسرعت دویدن
track U مسابقه دویدن
tracked U مسابقه دویدن
re-run U دوباره دویدن
re-running U دوباره دویدن
outrun U در دویدن جلوافتادن
re-runs U دوباره دویدن
tracks U مسابقه دویدن
re-ran U دوباره دویدن
footrace U مسابقه دویدن
outrunning U در دویدن جلوافتادن
ground speed U سرعت دویدن هواپیما در روی باند سرعت دویدن روی باند سرعت گرفتن هواپیما روی زمین
sprints U با حداکثر سرعت دویدن
long wind U طاقت زیاد دویدن
circuit clout U یک امتیاز با دویدن به پایگاه
jogs U دویدن بصورت یورتمه
To interrupt someone. To butt in. U تو حرف کسی دویدن
outkick U تندتر از رقیب دویدن
jog U دویدن بصورت یورتمه
jogging U دویدن بصورت یورتمه
sprinted U با حداکثر سرعت دویدن
jogged U دویدن بصورت یورتمه
dinger U دویدن به پایگاه اصلی
rerun U عمل دوباره دویدن
circling U دویدن در مسیر منحنی
circles U دویدن در مسیر منحنی
he fell to the ground U دویدن اغازکردبزمین افتاد
circled U دویدن در مسیر منحنی
circle U دویدن در مسیر منحنی
run way U محوطه دویدن هواپیما
base running U دویدن بسوی پایگاه
sprint U با حداکثر سرعت دویدن
concertina fold U قسمت دیگر به جهت مخالف تاکاغذ به طور مناسب در چاپگر قرار بگیرد و به دخالت کاربر نیازی نباشد
that fauit will right itself U خواهد شد
twill _ U ان خواهد
masks U طرح مدار مجتمع که برای معرفی الگویی که باید روی قطعه نیمه هادی قرار بگیرد به کار می رود
mask U طرح مدار مجتمع که برای معرفی الگویی که باید روی قطعه نیمه هادی قرار بگیرد به کار می رود
roll out U دویدن هواپیما روی باند
road work U دویدن جادهای در تمرین بوکس
false starts U دویدن قبل ازصدای تپانچه
break-ins U درمیان صحبت کسی دویدن
break-in U درمیان صحبت کسی دویدن
arresting system runout U محوطه دویدن سیستم مهارهواپیما
false start U دویدن قبل ازصدای تپانچه
to run a race U در مسابقه دویدن یاشرکت کردن
break in U درمیان صحبت کسی دویدن
to run for the bus U برای گرفتن اتوبوس دویدن
departure end U انتهای محوطه دویدن هواپیما
ground game U روش استفاده از مانور دویدن
he shall go U خواهد رفت
the secret will open to me U خواهد گردید
he will go U خواهد رفت
it askes for attention U دقت می خواهد
it will manifest it self U اشکار خواهد شد
place utility U استفاده فیزیکی یا وضعی حالتی که موسسه تولیدی جهت بالا بردن سود خودحمل و نقل محصولش را نیزبر عهده بگیرد
to overrun oneself U از دویدن زیاد خود را خسته کردن
ecphora U پیش آمدگی [طرحی که یک قسمت روی قسمت دیگر قرار بگیرد.]
barrator U قاضی رشوه گیر رئیس یامتصدی کشتی که رشوه بگیرد
The tree wI'll die . U درخت خشک خواهد شد
It wI'll prove to be to your disadvantage. U بضررت تمام خواهد شد
i know that he will come U من میدانم که او خواهد امد
do as you please U هر چه دلتان می خواهد بکنید
the lord will provide U خداوسیله خواهد ساخت
She wI'll gradually soften . U تدریجا" نرم خواهد شد
The folwer wI'll die for want of water. U گل از بی آبی خشک خواهد شد
It wI'll get us into trouble. U ما را به درد سر خواهد انداخت
it will give rise to a quarrel U مایه ستیزه خواهد شد
It wI'll clear up by morning . U تا صبح هواصاف خواهد شد
She wI'll regret it bitterly. U مثل سگ پشیمان خواهد شد
criterion U مشخصاتی که با آن برخورد خواهد شد
It wI'll overtake (befall) everyone. U دامنگیر همه خواهد شد
Well what does he want now ? U خوب حا لاچه می خواهد ؟
What impudence!what never !what cheek! U واقعا" که خیلی رو می خواهد !
the truth will out . <proverb> U یقیقت بر ملا خواهد شد .
She wI'll survive . She wI'll pull through. U زنده خواهد ماند
it will manifest it self U معلوم خواهد گشت
it would be preferble to U بهتر خواهد بود
Its color wI'lll fade. U رنگش خواهد رفت
buttonhook U نوعی پاس با جلو دویدن وبرگشت ناگهانی
go U نوعی پاس با دویدن دریافت کننده به جلو
goes U نوعی پاس با دویدن دریافت کننده به جلو
parallels U اجرای کامپیوتر قدیمی و جید با هم که امکان بررسی سیستم قدیمی را میدهد تا پیش از آنکه تنها سیستم مورد استفاده شود
parallelling U اجرای کامپیوتر قدیمی و جید با هم که امکان بررسی سیستم قدیمی را میدهد تا پیش از آنکه تنها سیستم مورد استفاده شود
parallel U اجرای کامپیوتر قدیمی و جید با هم که امکان بررسی سیستم قدیمی را میدهد تا پیش از آنکه تنها سیستم مورد استفاده شود
paralleled U اجرای کامپیوتر قدیمی و جید با هم که امکان بررسی سیستم قدیمی را میدهد تا پیش از آنکه تنها سیستم مورد استفاده شود
parallelled U اجرای کامپیوتر قدیمی و جید با هم که امکان بررسی سیستم قدیمی را میدهد تا پیش از آنکه تنها سیستم مورد استفاده شود
paralleling U اجرای کامپیوتر قدیمی و جید با هم که امکان بررسی سیستم قدیمی را میدهد تا پیش از آنکه تنها سیستم مورد استفاده شود
who will pay for it U کی پول انرا خواهد داد
She wI'll arrive on friday morning . U جمعه صبح وارد خواهد شد
near work U کاری که نگاه نزدیک می خواهد
What must be must be . <proverb> U آنچه باید بشود خواهد شد .
I wI'll be greatly ( badly ) disgraced. U بدجوری آبرویم خواهد رفت
There will be a delay of 8 minutes. 8 دقیقه تاخیر خواهد داشت.
who will pay for it U کی هزینه انرا خواهد پرداخت
Sooner or later , he wI'll find out . U دیر یا زود خواهد فهمید
he would be sure to like it U یقینا انرادوست خواهد داشت
It wI'll spoil my appetite . U اشتهایم راکور خواهد کرد
it will give rise to a quarrel U نزاعی تولید خواهد کرد
Surely things wI'll turn out well for him in the end. U مطمئنا" عاقبت بخیر خواهد شد
i do not u.his wanting to say U نمیفهم چرامی خواهد بماند
if he wishes to be a U اگرمی خواهد کسی بشود
He wI'll expedite our case. U اوکارما ؟ راجلو خواهد انداخت
accuracy U تعریف دقیق تر خواهد بود
sticker [guest] U مهمانی که نمی خواهد برود
mouch U راه رفتن دولادولاراه رفتن
double boiler U [ظرفی که ظرف کوچک تری در آن قرار بگیرد و مواد درون آن ظرف بطور غیر مستقیم گرم شود.]
bain-marie U [ظرفی که ظرف کوچک تری در آن قرار بگیرد و مواد درون آن ظرف بطور غیر مستقیم گرم شود.]
water quench U [ظرفی که ظرف کوچک تری در آن قرار بگیرد و مواد درون آن ظرف بطور غیر مستقیم گرم شود.]
water bath U [ظرفی که ظرف کوچک تری در آن قرار بگیرد و مواد درون آن ظرف بطور غیر مستقیم گرم شود.]
Recent search history Forum search
1لطفا بیاین دنبالمون
1 In last fit, DOS starts at high addresses and works downward
2من نمیتونم از دیکشنری فارسی به انگلیسی استفاده کنم چرا
1این پیج بزودی بسته خواهد شد
1اصطلاح برای با خط یازده چی هست؟
1Cool... I just got back from working out. I did a bunch of squats and lunges lol I'm working on my big booty ;)
1Soar
1we drove to visit my parents in Ipswich.
1he is reaching out to you
1it was suggested that an initial application of one or two iterations of the Gauss-Seidel method from a flat voltage estimate would be sufficient to start things off properly.
more | برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Perdic.com