English Persian Dictionary - Beta version
 
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
| Help | About | Careers
 
Home | Forum / پرسش و پاسخ | + Contribute | Users
Login | Sign up  
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 98 (1700 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English Persian Menu
it U او
he U او
she U او
He's got a screw loose. U او [مرد] دیوانه است.
He's a fifth wheel. U او [مرد] آدم زایدی است.
He fell off his bike and bruised his knee. U او [مرد] از دوچرخه افتاد و زانویش کوفته [کبود] شد.
She wobbled on her bike. U او [زن] روی دوچرخه خود می لرزید.
How does he [she] tick? U او [مرد ] [زن] چطور [از نظر روانی] عمل میکند؟
She portrays a dancer in the film. U او [زن] نقش یک رقاص [زن] را در فیلم بازی می کند.
She resolved to give him a wide berth in future. [She decided to steer clear of him in future.] U او [زن] تصمیم گرفت در آینده ازاو [مرد] دوری کند.
He warned he would go on a termless hunger strike. U او [مرد] هشدار داد که اعتصاب غذای بی مدتی خواهد کرد.
He's a good director but he doesn't bear [stand] comparison with Hitchcock. U او [مرد ] کارگردان خوبی است اما او [مرد] قابل مقایسه با هیچکاک نیست.
He deducts the amount from the invoice. U او [مرد] این مبلغ را از حساب کسر می کند.
He shrugged his shoulders. U او [مرد] شانه اش را بالا انداخت.
He resembles [bears resemblance to] his brother. [He looks like his brother.] U او [مرد] شبیه به برادرش است.
He works as engineer. U او [مرد] به عنوان مهندس کار می کند.
She's not the Laleh I used to know. U او [زن] دیگر لاله قدیمی [از نظر رفتار] نیست.
He's back to his usual self. U او [مرد ] دوباره برگشت به رفتار قدیمی خودش.
She's quite a back number. <idiom> U او [زن] آدم کهنه فکری است.
He ran like lightning. U او [مرد] مانند صاعقه دوید.
She did not ask about this. U او [زن] دراین باره پرسش نکرد.
She scrunched the handkerchief into a ball. U او [زن] دستمال جیب خود را به یک توپ مچاله کرد.
He took his chance. U او [مرد] این ریسک را کرد.
He'll take the chance. U او [مرد] دل را به دریا می زند.
He's due to arrive at ten. U او [مرد] قرار است ساعت ده برسد.
She's agreed to fill in for me on Friday, but I'd be pushing my luck if I asked her to do it on Saturday, too. U او [زن] موافقت کرد روز جمعه جاینشین من باشد اما من شورش را در می آوردم اگر از او [زن] درخواست بکنم که شنبه هم جاینشین من بشود.
He floored it. <idiom> U او [مرد] پدال گاز را تخت کرد.
She turned the conversation to another subject. U او [زن] موضوع را [به چیزی دیگر] عوض کرد.
He felt like he'd finally broken the jinx. U او [مرد] این احساس را میکرد که بالاخره طلسم را شکنده بود.
He seems jinxed. U او [مرد] آدم بدشانسی است. [او (مرد) جادو شده.]
He was too quick for her and jinked away every time. U او [مرد] برای او [زن] خیلی چابک بود و هربار با تغییر جهت از دست او [زن] در می رفت.
She doesn't look her age. U او [زن] از سنش جوانتر نشان می دهد.
He acquired kudos by appearing on television. U او [مرد] با ظاهر شدن در تلویزیون جلال [شهرت] به دست آورد.
He arrives at 4 O'clock instead of 3 O'clock. U او [مرد] عوض ساعت ۳ ساعت ۴ می آید.
He has been to see the doctor. U او [مرد] نزد دکتر بود.
She must be at least 40. U او [زن] کم کمش باید ۴۰ ساله باشد.
As sure as [God made] little green apples he'll be back. U او [مرد] صد در صد دوباره می آید.
She is laying a guilt trip on [is guilt-tripping] me for not breast feeding. U او [زن] به من احساس گناه کاربودن میدهد چونکه من [به او] شیر پستان نمی دهم.
He bought them expensive presents, out of guilt. U او [مرد] بخاطر احساس گناهش برای آنها هدیه گران بها خرید.
She is more culpable than the others. U او [زن] بیشتر از دیگران گناه کار [مقصر] است.
It isn't anything like her. U او [زن] اصلا همچنین رفتاری ندارد.
He's not suited for a doctor. U او [مرد] برای یک پزشک مناسب نیست.
She is also a valued colleague. U او [زن] همچنین یک همکار ارزشمندی است. [اصطلاح رسمی و در نوشتنی]
She wasn't any too pleased about his idea. U او [زن] در مورد ایده او [مرد] خیلی خوشحال نبود.
He was approaching the gate. U او [مرد] به دروازه نزدیک شد.
He's a wet blanket. U او [مرد] آدم روح گیری [نا امید کننده ای یا ذوق گیری] است.
He's one of a kind. U او [مرد] آدمی منحصر به فرد است.
She is a nonpareil in poetry U او [زن] در هنر شاعری بی نظیر است.
He swigged the beer in four gulps. U او [مرد] آبجو را با چهار تا جرعه طولانی قورت داد.
He comes as well. U او [مرد] هم می آید.
Where the hell is he? U او [مرد] کدام گوری است؟
He walked toward her. U او [مرد] به سمت او [زن] راه می رفت.
She's got a finger in every pie. U او [زن] توی همه چیز دخالت می کند. [رفتار ناپسند]
He went underground to avoid arrest. U او [مرد] خودش را غایم کرد تا دستگیرش نکنند.
He has a short fuse. [American E] U او [مرد] فیوزش زود می پرد. [اصطلاح روزمره]
He has a short fuse. [American E] U او [مرد] زود از کوره در می رود. [اصطلاح روزمره]
He has brains. U او [مرد] آدم باهوشی است.
He was involved in a road accident. U او [مرد] در یک تصادف جاده ای بود.
He is next door. U او [مرد] نزد همسایه است.
He held me up [slowed me down] for a long time. U او [مرد] من را خیلی معطل کرد.
He's always moaning that we use too much electricity. U او [مرد] همیشه قر می زند که ما بیش از اندازه برق خرج می کنیم.
She is constantly correcting me. U او [زن] دائما من را اصلاح می کند.
She will only date you if you ... U او [زن] فقط به شرطی با تو میرود بیرون اگر تو...
He just stepped out. U او [مرد] همین الان رفت به بیرون.
He just went outside. U او [مرد] همین الان رفت به بیرون.
He gets really upset. U او [مرد] خیلی ناراحت میشود.
She looks appealing. U او [زن] خوشگل است.
She looks nice. U او [زن] خوشگل است.
She looks appealing. U او [زن] زیبا است.
She looks nice. U او [زن] زیبا است.
What does he look like? U او [مرد] چه شکلی به نظر می آید؟ [شکل ظاهری]
She doesn't eat meat, but other than that she'll eat just about anything. U او [زن] گوشت نمی خورد اما به غیر از آن او [زن] کلا همه چیز می خورد.
She eats extraordinary quantities. U او [زن] مقدار فوق العاده ای را می خورد.
He gave us to understand that he would help us. U او [مرد] وعده داد که به ما کمک خواهد کرد.
She declined several restaurants before we could agree on one. U او [زن] چند رستوران را رد کرد قبل از اینکه ما توانستیم به توافق یک رستوران برسیم.
He is absolutely determined to go and there's just no reasoning with him. U او [مرد] کاملا مصمم است برود و باهاش هیچ چک و چونه نمیشه زد.
He does not bite. U او [مرد] گاز نمی گیرد.
He is outrageous! U او [مرد] آدم را عصبانی می کند!
He poked the mouse with his finger to see if it was still alive. U او [مرد] با انگشتش موش را سیخونک زد تا ببیند که آیا هنوز زنده بود یا نه.
He is seriously claiming [trying to tell us] that the problems are all the fault of the media. U او [مرد] به طور جدی ادعا می کند که همه مشکلات تقصیر رسانه ها است.
He passed the ball on to his teammate. U او [مرد] توپ را به هم تیمی اش پاس داد.
He often picks a quarrel. U او [مرد] آدم دعواجویی است.
He is a long time coming. U او [مرد] خیلی طولش می دهد [دیر می کند] .
She's done so much for us, we need to repay her somehow. U او [زن] این همه به ما کمک کرد. یکجوری باید تلافی بکنیم.
He was barred from the casino. U او [مرد] اجازه نداشت داخل این کازینو [قمارخانه] بشود.
She pilfered pens and paper from work. U او [زن] یواشکی قلم و کاغذ از سر کار دزدید.
He cannot sit up, much less walk [ to say nothing of walking] . U او [مرد] نمی تواند بنشیند چه برسد به راه برود.
He is like that. U او [مرد] حالا اینطوریه. [چکارش می شه کرد]
He is trying to prove himself all the time. U او [مرد] همیشه می خواهد نشان بدهد از پس کار بر می آید.
He'll never get anywhere. U او [مرد] هیچوقت موفق نمی شود. [در زندگیش یا کارش]
He'll never amount to anything. <idiom> U او [مرد] هیچوقت موفق نمی شود. [در زندگیش یا کارش] [اصطلاح روزمره]
She was pretending to be happy. U او [زن] تظاهر به شاد بودن کرد.
He is not young anymore. U او [مرد] دیگر جوان ن [یست] .
She swerved sharply to avoid hitting a dog. U او [زن] ویراژ تندی داد تا با خودرو به سگ نزند.
He lost control of the car and swerved towards a tree. U او [مرد] کنترل خودرو را از دست داد و از پهلو به درخت خورد.
He has an evil eye. U او [مرد] چشمش شور است.
He has a big mouth. U او [مرد] آدم دهن لقی است.
He came over here in a mad rush. U او [مرد] با کله اینجا آمد.
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Partial phrase not found.
Recent search history Forum search
There is no search result on forum.
more | برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Perdic.com