Perdic.com
English Persian Dictionary - Beta version
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
|
Help
|
About
|
Home
|
Forum / پرسش و پاسخ
|
+
Contribute
|
Users
Login | Sign up
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (34 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English
Persian
Menu
sheer
U
انحراف حاصل کردن
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
deviation
U
انحراف مغناطیسی یا انحراف محور قطب نما انحراف ازمسیر
deviations
U
انحراف مغناطیسی یا انحراف محور قطب نما انحراف ازمسیر
drifting
U
انحراف انحراف گلوله انحراف مسیر سمبه
drifted
U
انحراف انحراف گلوله انحراف مسیر سمبه
drifts
U
انحراف انحراف گلوله انحراف مسیر سمبه
drift
U
انحراف انحراف گلوله انحراف مسیر سمبه
submarginal land
U
زمین مطلقا" بی حاصل زمینی که چنان بی حاصل باشد که مخارج سرمایه گذاری و کارگر را نتواندجبران کند
yawed
U
انحراف کشتی از مسیر خود انحراف
preccession
U
انحراف محور ژیروسکوپ انحراف ژیروسکوپی
yaw
U
انحراف کشتی از مسیر خود انحراف
yaw
U
انحراف کشتی از مسیر خود خط انحراف کشتی چرخش افقی هواپیما دور محور قائم ان
yawed
U
انحراف کشتی از مسیر خود خط انحراف کشتی چرخش افقی هواپیما دور محور قائم ان
acquire
حاصل کردن
gets
U
حاصل کردن
afford
U
حاصل کردن
afforded
U
حاصل کردن
affording
U
حاصل کردن
affords
U
حاصل کردن
get
U
حاصل کردن
getting
U
حاصل کردن
sterilizing
U
بی بار یا بی حاصل کردن
sterilize
U
بی بار یا بی حاصل کردن
go to rack and ruin
<idiom>
U
نتیجه بد حاصل کردن
look in on
<idiom>
U
تماس حاصل کردن
sterilized
U
بی بار یا بی حاصل کردن
come to an agreement
U
توافق حاصل کردن
sterilised
U
بی بار یا بی حاصل کردن
sterilises
U
بی بار یا بی حاصل کردن
sterilizes
U
بی بار یا بی حاصل کردن
acquires
U
حاصل کردن اندوختن
acquiring
U
حاصل کردن اندوختن
sterilising
U
بی بار یا بی حاصل کردن
apparent wander
U
انحراف سمت ژیروسکوپی انحراف سمت ژیروسکوپ دراثر چرخش زمین
harvested
U
حاصل درو کردن وبرداشتن
harvest
U
حاصل درو کردن وبرداشتن
osculate
U
تماس نزدیک حاصل کردن
do wonders
<idiom>
U
نتیجه عالی حاصل کردن
harvests
U
حاصل درو کردن وبرداشتن
hold out
<idiom>
U
حاصل شدن ،تقدیر کردن
generates
U
حاصل کردن تولید نیرو کردن
generating
U
حاصل کردن تولید نیرو کردن
communicate
U
مخابره کردن ارتباط حاصل کردن
communicates
U
مخابره کردن ارتباط حاصل کردن
communicated
U
مخابره کردن ارتباط حاصل کردن
generated
U
حاصل کردن تولید نیرو کردن
generate
U
حاصل کردن تولید نیرو کردن
gets
U
حاصل کردن گرفتن گیر اوردن
get
U
حاصل کردن گرفتن گیر اوردن
to come to an agreement
U
یکدل شدن توافق حاصل کردن
getting
U
حاصل کردن گرفتن گیر اوردن
brushes
U
تماس حاصل کردن واهسته گذشتن
brush
U
تماس حاصل کردن واهسته گذشتن
anti balance tab
U
بالچهای که روی سطوح کنترل که در جهت انحراف سطح اصلی منحرف شده وگشتاور لازم برای انحراف سطح را افزایش میدهد وحرکت انرا در مقابل جریان هوا مشکل میسازد
lime light
U
روشنایی سفیدی که از داغ کردن اهک حاصل میشود
getting
U
حاصل کردن تحصیل کردن
gets
U
حاصل کردن تحصیل کردن
get
U
حاصل کردن تحصیل کردن
skims
U
سرشیر گرفتن از تماس مختصر حاصل کردن بطور سطحی مورد توجه قرار دادن
skimmed
U
سرشیر گرفتن از تماس مختصر حاصل کردن بطور سطحی مورد توجه قرار دادن
skim
U
سرشیر گرفتن از تماس مختصر حاصل کردن بطور سطحی مورد توجه قرار دادن
counter flood
U
اب گیری ضد انحراف ناو متعادل کردن ناو با پر کردن مخازن ان
apparent recession
U
انحراف سمت فاهری ژیروسکوپ انحراف فاهری محور ژیروسکوپ
apogee
U
زاویه انحراف ثقل موشک زاویه انحراف مرکز ثقل موشک در روی مسیر
declination constant
U
زاویه انحراف دستگاه انحراف دستگاه
bituminous paint
U
رنگی ضخیم و سنگین که جزء اصلی ان قیر بوده و بعنوان رنگ ضد اسید برای کم کردن خوردگی حاصل از بخارات والکترولیت موجود در باطری استفاده میشود
declinating station
U
ایستگاه اندازه گیری انحراف مغناطیس دستگاهها ایستگاه اندازه گیری انحراف
yields
U
حاصل
adnate
U
حاصل
bleak
<adj.>
U
بی حاصل
blasted
[uninhabitable]
<adj.>
U
بی حاصل
barren
<adj.>
U
بی حاصل
upshot
U
حاصل
deserted
<adj.>
U
بی حاصل
outcomes
U
حاصل
yield
U
حاصل
yielded
U
حاصل
desolate
<adj.>
U
بی حاصل
outcome
U
حاصل
resumed
U
حاصل
product
U
حاصل
products
U
حاصل
result
U
حاصل
perquisites
U
حاصل
unfruitful
U
بی حاصل
outgrowth
U
حاصل
payoffs
U
حاصل
payoff
U
حاصل
fruitage
U
حاصل
perquisite
U
حاصل
resume
U
حاصل
resuming
U
حاصل
resumes
U
حاصل
nonproductive
U
بی حاصل
resulting
U
حاصل
outgrwth
U
حاصل
resulted
U
حاصل
unutilized
U
بی حاصل
infertile
U
بی حاصل
yields
U
محصول حاصل
yielded
U
محصول حاصل
yielder
U
حاصل دهنده
product
U
حاصل حاصلضرب
karma
U
حاصل کردارانسان
negotiation outcome
U
حاصل مذاکرات
result of the negotiations
U
حاصل مذاکرات
yield
U
محصول حاصل
product
U
حاصل ضرب
totalling
U
حاصل جمع
products
U
حاصل حاصلضرب
sum
U
کل
[حاصل جمع]
amount
U
کل
[حاصل جمع]
totals
U
حاصل جمع
totalled
U
حاصل جمع
totaling
U
حاصل جمع
to be derived
U
حاصل شدن
totaled
U
حاصل جمع
total
U
حاصل جمع
total
U
کل
[حاصل جمع]
amount
U
حاصل جمع
products
U
حاصل ضرب
pinguid
U
حاصل خیز
nonproductive labor
U
کار بی حاصل
steam fog
U
مه حاصل از بخار اب
negotiation result
U
حاصل مذاکرات
partial products
U
حاصل ضربهای جز
paper blockade
U
محاصره بی حاصل
barren
U
بی ثمر بی حاصل
redemption yield
U
حاصل بازخرید
heir
U
ارث بر حاصل
cabonic
U
حاصل از کربن
fatten
U
حاصل خیزکردن
proceeds
U
حاصل فروش
emblements
U
حاصل زمین
foodful
U
حاصل خیز
throughput
U
حاصل کار
earning yield
U
حاصل عواید
productions
U
حاصل دادن
production
U
حاصل دادن
fattened
U
حاصل خیزکردن
fattens
U
حاصل خیزکردن
productive
U
مولد پر حاصل
sums
U
حاصل جمع
growths
U
اثر حاصل
sum
U
حاصل جمع
growth
U
اثر حاصل
gleby
U
حاصل خیز
feracious
U
حاصل خیز
feracity
U
حاصل خیزی
phantasm
U
حاصل خیال ووهم
partial sum
U
حاصل جمع جزئی
overcrop
U
زیاد حاصل برداشتن از
wave pressure
U
فشار حاصل از موج
capital bonus
U
سود حاصل از سرمایه
resultant
U
حاصل منتج شونده
aftercrop
U
حاصل دوم باره
beads
U
دانههای حاصل ازجوشکاری
bead
U
دانههای حاصل ازجوشکاری
spume
U
کف آب
[کف حاصل از برخورد آب با چیزی]
interest profit
U
عایدی حاصل از بهره
eagre
U
موج حاصل از جذر و مد
hot shorteness
U
شکنندگی حاصل از گرما
gains from trade
U
منافع حاصل از تجارت
mould line
U
خط حاصل از تلاقی دو سطح
ocean foam
U
کف آب
[کف حاصل از برخورد آب با چیزی]
beach foam
U
کف آب
[کف حاصل از برخورد آب با چیزی]
sideways sum
U
حاصل جمع یک وری
earth pressure
U
فشار حاصل از خاک
lysate
U
حاصل تجزیه سلولی
deflationary gap
U
فاصله حاصل از رکود
fogbow
U
رنگین کمان حاصل از مه
entrance loss
U
افت حاصل از اصطکاک
sea foam
U
کف آب
[کف حاصل از برخورد آب با چیزی]
flyash
U
خاکستر حاصل از زغال سنگ
cost saving
U
درامد حاصل از تقلیل هزینه
eolian
U
رسوب حاصل از جریان باد
garden stuff
U
حاصل باغ :سبزی ومیوه
beach foam
U
کف دریا
[کف حاصل از برخورد امواج آب]
petrodollars
U
دلار حاصل ازفروش نفت
productiveness
U
حاصل خیزی نیروی تولید
sea foam
U
کف دریا
[کف حاصل از برخورد امواج آب]
tidal mud deposits
U
گل رسوب شده حاصل از جزرو مد
crops
U
حاصل دادن چینه دان
cropped
U
حاصل دادن چینه دان
spume
U
کف دریا
[کف حاصل از برخورد امواج آب]
crop
U
حاصل دادن چینه دان
blear
U
تاری حاصل از اشک وغیره
ocean foam
U
کف دریا
[کف حاصل از برخورد امواج آب]
detour
U
انحراف
corruption
U
انحراف
offsetting
U
انحراف
deviation
U
انحراف
detours
U
انحراف
offset
U
انحراف
diversion
U
انحراف
lapses
U
انحراف
lapse
U
انحراف
slopes
U
انحراف
sloped
U
انحراف
inclination
U
انحراف
slope
U
انحراف
Recent search history
Forum search
more
|
برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Perdic.com