English Persian Dictionary - Beta version
 
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
| Help | About |
 
Home | Forum / پرسش و پاسخ | + Contribute | Users
Login | Sign up  
     

Enter keyword here!
 ⌨ Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (34 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English Persian Menu
put on U اعمال کردن بکار گماردن
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
detailing U بتفصیل گفتن بکار ویژهای گماردن ماموریت دادن
detail U بتفصیل گفتن بکار ویژهای گماردن ماموریت دادن
agents U مجموعهای از دستورات یا اعمال که خودکار روی یک داده یا فایل مشخص اعمال می شوند
agent U مجموعهای از دستورات یا اعمال که خودکار روی یک داده یا فایل مشخص اعمال می شوند
contructive larcency U مقصودسرقتی است که از مجموعه اعمال یک عده یا یک فرد ناشی شود در حالتی که این اعمال به تنهایی فاقد هر نوع وصف جنایی باشد
duty assignment U واگذار کردن وفیفه گماردن به خدمت تعیین محل خدمت شغل دادن
brain washing U مغزشویی روشی که به وسیله ان و ازطریق اعمال تدابیر و اعمال مختلف افکار و اعتقادات فردرا زایل و اعتقادات دیگری راجایگزین ان می کنند
application U به کار گماردن استخدام کردن به کار بردن
applications U به کار گماردن استخدام کردن به کار بردن
assion U گماردن
exerting U اعمال کردن
applying U اعمال کردن
apply U اعمال کردن
applies U اعمال کردن
exert U اعمال کردن
exerted U اعمال کردن
exerts U اعمال کردن
to lay violent handsonany one U اعمال زورنسبت بکسی کردن دست زوربرکسی دراز کردن
imposes U تحمیل کردن اعمال نفوذ یا سوء استفاده کردن
impose U تحمیل کردن اعمال نفوذ یا سوء استفاده کردن
man U خدمه گماردن
man U گماردن نفرات
mans U خدمه گماردن
mans U گماردن نفرات
carry (something) out <idiom> U گماردن ،قراردادن
to use one's influence upon U اعمال نفوذ کردن بر
use one's influence U اعمال نفوذ کردن
To bring pressure to bear . To exert pressure . U اعمال فشار کردن
showing partial views U اعمال نظر کردن
To use force(violence) U اعمال زور کردن
placing U قرار دادن گماردن
place U قرار دادن گماردن
places U قرار دادن گماردن
post- U گماردن نگهبان قرار دادن
post U گماردن نگهبان قرار دادن
establish U کسی رابه مقامی گماردن
establishes U کسی رابه مقامی گماردن
establishing U کسی رابه مقامی گماردن
posts U گماردن نگهبان قرار دادن
posted U گماردن نگهبان قرار دادن
powers U روشن کردن یا اعمال ولتاژ به یک وسیله الکتریکی
powered U روشن کردن یا اعمال ولتاژ به یک وسیله الکتریکی
powering U روشن کردن یا اعمال ولتاژ به یک وسیله الکتریکی
power U روشن کردن یا اعمال ولتاژ به یک وسیله الکتریکی
erasable U قطعه حافظه فقط خواندنی که توسط ولتاژ اعمال شده به سوزن نوشتن آن برنامه ریزی است و داده بهاین سوزن نوشتن اعمال میشود وتوسعه اشعه مافوق بنفش پاک میشود
dared U جرات کردن مبادرت بکار دلیرانه کردن بمبارزه طلبیدن
dares U جرات کردن مبادرت بکار دلیرانه کردن بمبارزه طلبیدن
dare U جرات کردن مبادرت بکار دلیرانه کردن بمبارزه طلبیدن
commissions U بکار بردن عده ها عملیاتی کردن مامور کردن
commission U بکار بردن عده ها عملیاتی کردن مامور کردن
commissioning U بکار بردن عده ها عملیاتی کردن مامور کردن
manning the rail U گماردن پرسنل به دور ناو یاوسیله برای انجام تشریفات
recompile U کامپایل کردن برنامه اصلی مجددا پس از اعمال تغییرات یا رفع خطا
backout U ذخیره کردن فایل در محل اصلی پیش از اعمال هر گونه تغییر
do up U شروع بکار کردن
aminister U تهیه کردن بکار بردن
operates U عمل کردن بکار افتادن
operated U عمل کردن بکار افتادن
operate U عمل کردن بکار افتادن
employ U مشغول کردن بکار گرفتن
employs U بکار گماشتن استخدام کردن
employs U مشغول کردن بکار گرفتن
employing U مشغول کردن بکار گرفتن
employing U بکار گماشتن استخدام کردن
employed U مشغول کردن بکار گرفتن
employed U بکار گماشتن استخدام کردن
employ U بکار گماشتن استخدام کردن
maintenance U جلوگیری ازاستهلاک یا کند کردن استهلاک ماشینها و وسایل صنعتی ازطریق اعمال طرق فنی
to make the most of U به بهترین طرزی بکار بردن استفاده کامل کردن از
debuts U نخستین مرحله دخول در بازی یا جامعه شروع بکار کردن
paragons U رقابت کردن بعنوان نمونه بکار بردن برتری یافتن
wetting U مایعی که برای تر ساختن یاخمیر کردن چیزی بکار رود
wet blanket U پتوی خیسی که برای خاموش کردن اتش بکار رود
wet blankets U پتوی خیسی که برای خاموش کردن اتش بکار رود
reward is an iduce to toil U چیزیکه ادم را بکار کردن تشویق میکند پاداش است
paragon U رقابت کردن بعنوان نمونه بکار بردن برتری یافتن
buff stick U بدان پیچیده است و برای پرداخت کردن بکار میبرند
debut U نخستین مرحله دخول در بازی یا جامعه شروع بکار کردن
gesticulates U با سر و دست اشاره کردن ضمن صحبت اشارات سر ودست بکار بردن
synonymize U الفاظ مترادف بکار بردن فرهنگ لغات هم معنی راتالیف کردن
gesticulated U با سر و دست اشاره کردن ضمن صحبت اشارات سر ودست بکار بردن
gesticulate U با سر و دست اشاره کردن ضمن صحبت اشارات سر ودست بکار بردن
gesticulating U با سر و دست اشاره کردن ضمن صحبت اشارات سر ودست بکار بردن
distemper U ترکیبی از گچ اب چسب و موادرنگی که در رنگ کردن داخل اطاقها بکار میرود
jeweller's putty U گرد قلع و سرب که برای پاک کردن شیشه و فلز بکار می برند
langridge U اهن پارهای که برای خراب کردن بادبان و اسباب کشتی بکار میرود
langrage U اهن پارهای که برای خراب کردن بادبان و اسباب کشتی بکار میرود
putty powder U گرد قلع و سرب که برای پاک کردن شیشه و فلز بکار می برند
junk U ریسمان پاره که برای بافتن بور یا درست کردن پوشال بکار می رود
langrel U اهن پارهای که برای خراب کردن بادبان و اسباب کشتی بکار میرود
cyaniding U عملیات حرارتی که برای سخت کردن پوسته الیاژهای اهن دار بکار می رود
opalite U ترکیبی که دارای رنگهای مختلف بوده و برای براق کردن نمای اجری بکار میرود
antihistamine U موادی که برای درمان حساسیت بکار رفته و باعث خنثی کردن اثر هیستامین دربافت ها می شوند
streaming tape drive U دستگاهی که یک کارتریج نوارپیوسته را نگهداری کردن واساسا" به عنوان پشتیبان گردانندههای دیسک سخت بکار می رود
steeve U خفت کردن میلهای که نوک ان قلابی داردوبرای ازمایش محتویات عدل پنبه وامثال ان بکار میرود سیخک
shed stick U چوب هاف [چوبی است نازک تر از کوجی که برای جدا کردن تارها در موقع عبور دادن پود بکار می رود.]
pl/m U زبان برنامه نویسی که برای برنامه ریزی کردن ریزکامپیوترها بکار می رود
rack U آویز فرش [قالبی فلزی که در فروشگاه جهت آویزان کردن فرش و نمایش آن بکار می رود.]
exercise U اعمال
exercising U اعمال
exercises U اعمال
application U اعمال
applications U اعمال
exertions U اعمال
exercised U اعمال
exertion U اعمال
acts U اعمال
exercising a right U اعمال حق
undertakings U اعمال
doings U اعمال
urban bundle U بقچه شهری [این روش گرچه قدیمی است ولی هنوز هم به عنوان معیاری جهت وزن کردن کلاف های پشم بکار می رود.]
applicatory U اعمال شدنی
applier U اعمال کننده
impose U اعمال نفوذکردن
the galleys U اعمال شاقه
peonage U اعمال شاقه
willable U قابل اعمال
applicative U اعمال کردنی
applicator U اعمال کننده
exertion U اعمال زور
lobbying U اعمال نفوذ
exertions U اعمال زور
strong arm U اعمال زورکردن
galleys U اعمال شاقه
hard labour U اعمال شاقه
preventative actions U اعمال بازدارنده
hard labor U اعمال شاقه
strong-arm U اعمال زورکردن
takeovers U اعمال کنترل
takeover U اعمال کنترل
workable U قابل اعمال
imposes U اعمال نفوذکردن
impressment U اعمال زور
showing partial views U اعمال نظر
to have the pull of U اعمال نفوذکردن بر
labourhardl U اعمال شاقه
exercising force U اعمال زور
governance U اعمال قوه اختیارداری
copy protection U جلوگیری از اعمال کپی
unfair trade practice U اعمال تجاری نادرست
penal servitude U حبس با اعمال شاقه
undue influence U اعمال نفوذ ناروا
non serverign acts U اعمال تصدی دولت
imprisonment with hard labour U حبس با اعمال شاقه
alteration U تغییر اعمال شده
house keeping operation U اعمال خانه داری
embraceor U اعمال نفوذ کننده
imposed deformation U تغییر شکل اعمال شده
modification U تغییر اعمال شده به چیزی
applied magnetic field U میدان مغناطیسی اعمال شده
squeeze U [آبگیری از فرش با اعمال فشار]
encodes U اعمال قوانین کد به برنامه یا داده
encode U اعمال قوانین کد به برنامه یا داده
jars U اعمال شوک شدید به یک وسیله
capitalization U اعمال سیستم سرمایه داری
interventions U عمل اعمال تغییر در سیستم
intervention U عمل اعمال تغییر در سیستم
jarred U اعمال شوک شدید به یک وسیله
confidential U است نه اعمال تصدی موجودباشد
embracer U کسیکه دردادگاه اعمال نفوذمیکند
jar U اعمال شوک شدید به یک وسیله
tea leaf U برگ چای [از این گیاه جهت تهیه رنگینه قهوه ای یا بژ استفاده می شود و خصوصا در رفوگری جهت تیره تر کردن رنگ های دیگر بکار می رود.]
powering U اعمال انرژی الکتریکی یا مکانیکی به یک وسیله
technologies U اعمال دانش علمی به فرآیندهای صنعتی
action U شی که کاربر باید به آن عمل را اعمال کند
actions U شی که کاربر باید به آن عمل را اعمال کند
power U اعمال انرژی الکتریکی یا مکانیکی به یک وسیله
procrustean U بوسیله اعمال زورکاری از پیش برنده
powered U اعمال انرژی الکتریکی یا مکانیکی به یک وسیله
technology U اعمال دانش علمی به فرآیندهای صنعتی
track records U آمار اعمال یا موفقیت های پیشین
track record U آمار اعمال یا موفقیت های پیشین
pulsed U اعمال ولتاژ با دوره کوتاه به یک مدار
powers U اعمال انرژی الکتریکی یا مکانیکی به یک وسیله
pulse U اعمال ولتاژ با دوره کوتاه به یک مدار
the exercised thier veto U انها حق وتوی خود را اعمال کردند
embracery U اعمال نفوذاز راه رشوه یا تهدیدوغیره
dye analysis U [آنالیز کردن رنگینه های بکار رفته در فرش جهت تعیین طول عمر فرش و سابقه تاریخی نوع رنگینه]
arguments U متغیری که یک عملگر یا تابع روی آن اعمال میشود
embraceor U متهم به اعمال نفوذ درهیئت منصفه یا دادگاه
embracery U جرم اعمال نفوذ در هیئت منصفه یا دادگاه
dynamically U تغییراتی که هنگام اجرای برنامه اعمال میشود
dynamic U تغییراتی که هنگام اجرای برنامه اعمال میشود
arithmetic U تابع ریاضی اعمال شده روی داده
argument U متغیری که یک عملگر یا تابع روی آن اعمال میشود
gig U ماشین خارزنی [این وسیله برای یکنواخت کردن سطح پرزها و گرفتن ذرات از سطح بافت بکار می رود و در صنعت فرش ماشینی و بعضی منسوجات کاربرد دارد.]
syntax U قوانین گرامری اعمال شده به یک زبان برنامه نویسی
equitable mortgage U از اعمال طرفین یک عمل یا تاسیس حقوقی ناشی میشود
impressure U اعمال نیرو بر روی چیزی فشار و زور درامری
interactive U پردازش آن و اعمال عکس العمل بلاد رنگ روی آن
hash U عدد ایجاد شده پس از اعمال کلید در تابع hash
phosphor U مادهای که در اثر اعمال انرژی نور تولید میکند
take over bid U پیشنهاد خرید سهام یک شرکت برای اعمال کنترل
omnia pressumuntur solemniter U اصل بر صحیح انجام شدن همه اعمال است
knowledge U دستورات و دانش خبره را در یک فیلد مشخص اعمال میکند
non procedural language U بلکه یک مجموعه قواعدی وضع میکند که اعمال می شوند
correctional custudy U روش اصلاح افراد از راه تصحیح اعمال غلط
head pessure U فشار اعمال شده توسط یک سیال به سبب ارتفاع ستون ان
condition U وضعیتی که پس از اعمال چندین خطا روی داده انجام میشود
stable U وضعیت حافظه وقتی هیچ سیگنال خارجی اعمال نشود
Recent search history Forum search
more | برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
  Contact• | Terms |• Privacy  © 2009 Perdic.com