English Persian Dictionary - Beta version
 
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
| Help | About |
 
Home | Forum / پرسش و پاسخ | + Contribute | Users
Login | Sign up  
     

Enter keyword here!
 ⌨ Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (33 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English Persian Menu
to file for bankruptcy U اعلان ورشکستگی کردن
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
declaration of bankruptcy U اعلان ورشکستگی
to avert bankruptcy U از ورشکستگی جلوگیری کردن
to avoid bankruptcy U از ورشکستگی جلوگیری کردن
advertize U اعلان کردن
give out U اعلان کردن
proclaims U اعلان کردن
proclaiming U اعلان کردن
proclaimed U اعلان کردن
proclaim U اعلان کردن
declares U اعلان کردن
declaring U اعلان کردن
advertise اعلان کردن
declare U اعلان کردن
posters U اعلان نصب کردن
poster U اعلان نصب کردن
advertised U اعلان کردن انتشار دادن
advertises U اعلان کردن انتشار دادن
to declare a divident U سود سهام را اعلان کردن
to declare oneself bankrupt U خود را ورشکست اعلان کردن
to declare something well-founded U چیزی را مستدل اعلان کردن
to declare a state of emergency U اعلان کردن حالت اضطراری
signboard U تخته اعلان اعلان
signboards U تخته اعلان اعلان
advertisers U اعلان کننده اعلان
advertiser U اعلان کننده اعلان
to declare something solemnly [publicly] U چیزی را رسما [علنا ] اعلان کردن
to off negotiations U اعلان قطع گفتگو یا روابط کردن
posts U اگهی کردن اعلان کردن
posted U اگهی کردن اعلان کردن
post U اگهی کردن اعلان کردن
post- U اگهی کردن اعلان کردن
announces U اعلان کردن اخطار کردن
announcing U اعلان کردن اخطار کردن
announced U اعلان کردن اخطار کردن
announce U اعلان کردن اخطار کردن
ruin U ورشکستگی
insolvency U ورشکستگی
ruining U ورشکستگی
bankruptcy U ورشکستگی
bankruptcies U ورشکستگی
ruins U ورشکستگی
failure U ورشکستگی
failures U ورشکستگی
bank failure U ورشکستگی بانکی
crashed U ورشکستگی ناگهانی
crashingly U ورشکستگی ناگهانی
clupable bankruptcy U ورشکستگی به تقصیر
bankruptcy trustee U تولیت ورشکستگی
crashing U ورشکستگی ناگهانی
bank failures U ورشکستگی بانک
crashes U ورشکستگی ناگهانی
culpable bankruptcy U ورشکستگی به تقصیر
fraudulent bankruptcy U ورشکستگی به تقلب
fradulent bankruptey U ورشکستگی به تقلب
fradulent bankruptcy U ورشکستگی به تقلب
failures U شکست ورشکستگی
order of bankruptcy U حکم ورشکستگی
failure U شکست ورشکستگی
crash U ورشکستگی ناگهانی
to avert bankruptcy U مانع ورشکستگی شدن
to avoid bankruptcy U مانع ورشکستگی شدن
adjudication U احقاق حق حکم ورشکستگی
insolubleness U عدم قابلیت حل شدن ورشکستگی
recession U کسادی یا ورشکستگی نسبی و ملایم
recessions U کسادی یا ورشکستگی نسبی و ملایم
stagnation thesis U تز انحطاط و ورشکستگی رژیم سرمایه داری
placard U حمل یا نصب اعلان شعار حمل کردن
placards U حمل یا نصب اعلان شعار حمل کردن
bailout U کمک مالی [برای جلوگیری از ورشکستگی] [اقتصاد]
hierarchy of claims U اعلام تصفیه ورشکستگی دستور پرداخت مطالبات غرماء تاجر ورشکسته
keeping house U در خانه ماندن تاجرورشکسته و عدم حضورش در محل کسب خود که قرینه ورشکستگی او محسوب میشود
announcements U اعلان
advertisements U اعلان
advertising U اعلان
noticing U اعلان
declaration U اعلان
noticed U اعلان
declarations U اعلان
proclamation U اعلان
proclamations U اعلان
advertisement U اعلان
notice U اعلان
notices U اعلان
announcement U اعلان
denunciation of treaty U اعلان
assertion U اعلان
poster U اعلان
posters U اعلان
To stick (put,fix)up a notice (poster). U اعلان زدن
declared U اعلان شده
dos prompt U اعلان DOS
playbills U اعلان نمایش
declaration of war U اعلان جنگ
playbill U اعلان نمایش
declaration of neutrality U اعلان بیطرفی
play bill U اعلان نمایش
macro declaration U درشت اعلان
announcer U اعلان کننده
announcers U اعلان کننده
signposts U تابلو اعلان
publishment U اشاعه اعلان
proclamation of the republic U اعلان جمهوریت
signpost U تابلو اعلان
affiche U اعلان دیواری
proclamation of the republic U اعلان جمهوری
proclamation of independence U اعلان استقلال
procedure declaration U اعلان رویه
array declaration U اعلان ارایه
vendition U اعلان فروش
indigitation U اعلان شمارش
system prompt U اعلان سیستم
fly bill U اعلان دستی
gazette U اعلان و اگهی
Over and out! U پایان اعلان !
throwaway U ورقهی اعلان
notice to mariner U اعلان دریایی
they proclaimed him sovereign U اعلان کردند
dot prompt U نقطه اعلان
billsticker U اعلان چسبان
To stick a poster on the wall. U اعلان به دیوار چسباندن
declarations U افهار افهارنامه اعلان
denunciations U اعلان الغاء یا خاتمه
proclamation of martial law U اعلان حکومت نظامی
show bill U تابلو اعلان نمایش
declare martial U اعلان حکومت نظامی
denunciation U اعلان الغاء یا خاتمه
denouncement U اعلان قطع رابطه
to proclaim war U اعلان جنگ دادن
placard U اعلامیه رسمی اعلان
alarms U اعلان خطر اخطار
alarmingly U اعلان خطر اخطار
declaration of war U اعلان جنگ دادن
alarmed U اعلان خطر اخطار
alarm U اعلان خطر اخطار
dimension statement U حکم اعلان بعد
audible alarm U اعلان خطر سمعی
placards U اعلامیه رسمی اعلان
ban U اعلان ازدواج در کلیسا
declaration U افهار افهارنامه اعلان
bans U اعلان ازدواج در کلیسا
banning U اعلان ازدواج در کلیسا
to declare war upon a nation U اعلان جنگ به ملتی دادن
leafleting U اعلامیه اوراق تبلیغاتی اعلان
Hereby I declare ... U بدین وسیله اعلان می کنم که...
proclamation of martial law U اعلان حالت زمان جنگ
leafleted U اعلامیه اوراق تبلیغاتی اعلان
leaflet U اعلامیه اوراق تبلیغاتی اعلان
leaflets U اعلامیه اوراق تبلیغاتی اعلان
declare martial U اعلان حالت زمان جنگ
signpost U تیر حامل اعلان تابلو راهنما
signposts U تیر حامل اعلان تابلو راهنما
to put a notice on a door U اگهی روی در چسباندن اعلان بدر زدن
top billing U بالاترین قسمت اگهی سینما صدر اعلان
billboards U هرقسمت از نرده ودیوار که روی ان اعلان نصب شود
billboard U هرقسمت از نرده ودیوار که روی ان اعلان نصب شود
obituarian U کسیکه در گذشتهای تازه راباشرح حال درگذشتگان درروزنامه اعلان می کنند
banns U اعلان پیشنهاد ازدواج درکلیساتا کسانی که اعتراضی به صلاحیت زوجین دارنداطلاع دهند
obituarist U کسیکه در گذشتهای تازه رابا شرح حال در گذشتگان درروزنامه اعلان می کنند
prompts U کاراکتر یا پیامی که توسط کامپیوتر ارائه میشود تامشخص کند که اماده پذیرفتن ورودی صفحه کلید است اعلان
prompt U کاراکتر یا پیامی که توسط کامپیوتر ارائه میشود تامشخص کند که اماده پذیرفتن ورودی صفحه کلید است اعلان
prompted U کاراکتر یا پیامی که توسط کامپیوتر ارائه میشود تامشخص کند که اماده پذیرفتن ورودی صفحه کلید است اعلان
notice to airmen U اعلامیه هوایی یا اعلان هوایی
to let somebody treat you like a doormat <idiom> U با کسی خیلی بد رفتار کردن [اصطلاح] [ مثال تحقیر کردن بی محلی کردن قلدری کردن]
unmew U رها کردن ازاد کردن ول کردن مرخص کردن بخشودن صرف نظر کرن
discharges U اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
discharge U اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
capturing U اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
countervial U خنثی کردن- برابری کردن با- جبران کردن- تلاقی کردن
capture U اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
captures U اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
challengo U ادعا کردن دعوت کردن اعلام نشانی اسم عبور خواستن درخواست معرف کردن
verify U مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verifying U مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verified U مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verifies U مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
foster U تشویق کردن- حمایت کردن-پیشرفت دادن- تقویت کردن- به جلو بردن
shoots U جمع کردن پا وپرت کردن انها همراه باراست کردن سریع بدن
shoot U جمع کردن پا وپرت کردن انها همراه باراست کردن سریع بدن
survey U براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
orients U جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
orient U جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
orienting U جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
cross examination U تحقیق چندجانبه بازپرسی کردن روبرو کردن شواهد استنطاق کردن
surveys U براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
surveyed U براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
to temper [metal or glass] U آب دادن [سخت کردن] [آبدیده کردن] [بازپخت کردن] [فلز یا شیشه]
concentrates U غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
concentrating U غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
concentrate U غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
assign U مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
assigning U مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
tae U پرش کردن با پا دفاع کردن و با پا ضربه زدن و خرد کردن
assigns U مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
buck up U پیشرفت کردن روحیه کسی را درک کردن تهییج کردن
calk U بتونه کاری کردن زیرپوش سازی کردن مسدود کردن
serves U نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
served U نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
to appeal [to] U درخواستن [رجوع کردن به] [التماس کردن] [استیناف کردن در دادگاه]
assigned U مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
serve U نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
Recent search history Forum search
more | برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
  Contact• | Terms |• Privacy  © 2009 Perdic.com