Perdic.com
English Persian Dictionary - Beta version
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
|
Help
|
About
|
Home
|
Forum / پرسش و پاسخ
|
+
Contribute
|
Users
Login | Sign up
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (36 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English
Persian
Menu
conversion
U
استفاده بلاجهت و من غیر حق از مال غیر اختلاس کردن تبدیل یک بدهی به بدهی دیگربا نرخ ارز کمتر
conversions
U
استفاده بلاجهت و من غیر حق از مال غیر اختلاس کردن تبدیل یک بدهی به بدهی دیگربا نرخ ارز کمتر
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
to keep ones head above water
خود را از بار بدهی رها کردن
billing
U
صورتحساب بدهی را تنظیم وارسال کردن
liability to disease
U
بدهی
debiting
U
بدهی
liability
U
بدهی
liabilities
U
بدهی
due
U
بدهی
debited
U
بدهی
debit
U
بدهی
debits
U
بدهی
debts
U
بدهی
debt
U
بدهی
indebtedness
U
بدهی
debited
U
ستون بدهی
debts
U
بدهی داشتن
debited
U
حساب بدهی
net debt
U
بدهی خالص
an active debt
U
بدهی با ربح
admission of liability
U
قبول بدهی
credit notes
U
سند بدهی
acknowledgement of debt
U
اقرار به بدهی
oxygen debt
U
بدهی اکسیژن
acknowladgement of debt
U
قبول بدهی
absolute liability
U
بدهی مطلق
liability insurance
U
بیمه بدهی
arrear
U
بدهی پس افتاده
to get into debt
U
بدهی پیداکردن
debt
U
بدهی داشتن
bank overdraft
U
بدهی به بانک
debiting
U
ستون بدهی
debiting
U
حساب بدهی
national debt
U
بدهی ملی
debits
U
حساب بدهی
to be in debt
U
بدهی داشتن
public debt
U
بدهی دولت
arrear
U
بدهی معوق
debits
U
ستون بدهی
the d. of a debt
U
پرداخت بدهی
promissory note
U
برگه بدهی
due bill
U
سند بدهی
collective liability
U
بدهی جمعی
promissory note
U
سند بدهی
promissory notes
U
برگه بدهی
promissory notes
U
سند بدهی
debt perpetrator
U
خطاکار در بدهی
debt perpetrator
U
مرتکب بدهی
contingent liability
U
بدهی احتمالی
debt burden
U
بار بدهی
debit note
U
صورتحساب بدهی
debit card
U
کارت بدهی
floating debt
U
بدهی متغیر
current liability
U
بدهی جاری
contingent liability
U
بدهی اتفاقی
capital liability
U
بدهی درازمدت
capital liability
U
بدهی سرمایه
legal liability
U
بدهی قانونی
backs
U
بدهی پس افتاده
back
U
بدهی پس افتاده
debit
U
حساب بدهی
private debt
U
بدهی خصوصی
book debts
U
بدهی دفتری
liquidation
U
پرداخت بدهی
credit note
U
سند بدهی
debit
U
ستون بدهی
liabilities and assets
U
بدهی و دارایی
defaults
U
عدم پرداخت بدهی
defaulting
U
عدم پرداخت بدهی
defaulted
U
عدم پرداخت بدهی
due
U
بدهی موعد پرداخت
realisation
[British E]
[of something]
U
پرداخت بدهی
[اقتصاد]
liquidation
[of something]
U
پرداخت بدهی
[اقتصاد]
rebate
U
پرداخت قسمتی از بدهی
embarrassed with debts
U
زیر بار بدهی
up to the eyes in debt
U
تا گردن زیر بدهی
deep in debt
U
تا گردن زیر بدهی
to pay one's way
U
بدهی بهم نزدن
rebates
U
پرداخت قسمتی از بدهی
default
U
عدم پرداخت بدهی
debits
U
در ستون بدهی گذاشتن
charge account
U
حساب بدهی مشتری
chargeable
U
قابل بدهی یا پرداخت
i paid the debt plus interest
U
بدهی را با بهره ان دادم
monetization
U
پرداخت نقدی بدهی
consolidated debt
U
بدهی یک کاسه شده
solvency
U
توانایی پرداخت بدهی
debiting
U
در ستون بدهی گذاشتن
To be in debt up to ones ears.
U
غرق بدهی بودن
debited
U
در ستون بدهی گذاشتن
debit
U
در ستون بدهی گذاشتن
realization
[American E]
[of something]
U
پرداخت بدهی
[اقتصاد]
debiting
U
به حساب بدهی کسی گذاشتن
emcumbered with debts
U
زیر بار قرض یا بدهی
debit
U
به حساب بدهی کسی گذاشتن
debits
U
به حساب بدهی کسی گذاشتن
debited
U
به حساب بدهی کسی گذاشتن
Do you have an extra pen to lend me?
U
یک قلم زیادی داری به من بدهی ؟
insolvency
U
عدم توانایی در پرداخت بدهی
to pay off a debt
[mortgage]
U
بدهی
[رهنی]
را قسطی پرداختن
amortization
U
پرداخت بدهی به اقساط مساوی
to keep ones he above water
O
از زیر بدهی بیرون آمدن
to detain one's due
U
بدهی خودرا نگه داشتن
debt of record
U
بدهی قانونی record of court محکوم به
omittance is no quit tance
U
بستانکاردلیل پرداخته شدن بدهی نیست
pay off
U
با دادن بدهی از شرطلبکاری خلاص شدن
You must account for every penny.
باید تا دینار آخر حساب پس بدهی
Could you lend me some money ?
U
می توانی یک قدری به من پول قرض بدهی ؟
monetization
U
پرداخت بدهی دولت از طریق انتشارپول
tax avoidance
U
اجتناب از پرداخت مالیات کاهش بدهی مالیاتی
debt discount
U
تفاوت ارزش اسمی بدهی واصل مبلغ
working capital
U
مبلغ اضافی سرمایه جاری پس از کسر بدهی
deficits
U
کسر موازنه مازاد بدهی بر موجودی کمبود
deficit
U
کسر موازنه مازاد بدهی بر موجودی کمبود
debt of honour
U
بدهی که پرداخت ان به خوش حسابی بدهکار بستگی دارد
Could you move the table a little bit ?
U
ممکن است این میز راقدری تکان بدهی ؟
an insolvent estate
U
دارایی یا ملکی که برای پرداخت بدهی بسنده نباشد
lien
U
حق تصرف مال یا ملکی تاهنگامیکه بدهی وابسته به ان داده شود
good riddance
<idiom>
U
وقتی چیزی را از دست بدهی وبخاطرش خیلی خوشحال باشی
current liability
U
اقلامی از بدهی که پرداخت انها از محل دارایی جاری باشد
elegit
U
حکم توقیف اموال مدیون تا زمان واریز بدهی خود
delegatee
U
کسیکه پرداخت بدهی شخص دیگر به او واگذار شده است
judgement dept
U
بدهی که دادگاه حکم پرداخت انرا صادر نموده است
leverage
U
نسبت بدهی به دارائی خالص تغییر نسبت غیر معین
collocation
U
ترتیب نوبت و ترتیب پرداخت بدهی به طلبکاران
cut back
<idiom>
U
استفاده کمتر
current ratio
U
نسبت دارایی موجود به بدهی موجود
overwatch
U
مراقبت کردن پوشاندن حرکت یکانهای دیگربا اتش
complemented
U
1-تبدیل یک رقم دودویی 2-نتیجه ناشی از تفریق یک عدد از یکی کمتر از پایه
complement
U
1-تبدیل یک رقم دودویی 2-نتیجه ناشی از تفریق یک عدد از یکی کمتر از پایه
complements
U
1-تبدیل یک رقم دودویی 2-نتیجه ناشی از تفریق یک عدد از یکی کمتر از پایه
complementing
U
1-تبدیل یک رقم دودویی 2-نتیجه ناشی از تفریق یک عدد از یکی کمتر از پایه
due bill
U
در CL به این شکل تنظیم میشود : بدهی به اقای ..... مبلغ ..... است که عندالمطالبه پرداخت خواهد شد . تاریخ .... این سند بر خلاف برات و سفته به حواله کرد قابل پرداخت نیست
trover
U
دعوی مطالبه قیمت مال مغصوب دعوی مطالبه قیمت مال مورد استفاده بلاجهت
scans
U
وسیلهای در اسکنر, دستگاه فتوکپی و ماشین فکس که از سلولهای نوری- الکتریکی برای تبدیل تصویر به الگویی از پیکسل ها استفاده میکند. این مدل ازنوک اسکن که رنگهای مختلف را تشخیص میدهد استفاده میکند
scanned
U
وسیلهای در اسکنر, دستگاه فتوکپی و ماشین فکس که از سلولهای نوری- الکتریکی برای تبدیل تصویر به الگویی از پیکسل ها استفاده میکند. این مدل ازنوک اسکن که رنگهای مختلف را تشخیص میدهد استفاده میکند
scan
U
وسیلهای در اسکنر, دستگاه فتوکپی و ماشین فکس که از سلولهای نوری- الکتریکی برای تبدیل تصویر به الگویی از پیکسل ها استفاده میکند. این مدل ازنوک اسکن که رنگهای مختلف را تشخیص میدهد استفاده میکند
misappropriates
U
اختلاس کردن
misappropriated
U
اختلاس کردن
defalcate
U
اختلاس کردن
embazzle
U
اختلاس کردن
embezzled
U
اختلاس کردن
embezzle
U
اختلاس کردن
misappropriating
U
اختلاس کردن
embezzling
U
اختلاس کردن
embezzles
U
اختلاس کردن
peculate
U
اختلاس کردن
misappropriate
U
اختلاس کردن
conversions
U
1-برنامهای که برنامه نوشته شده در یک کامپیوتر را به حالت مناسب برای دیگری تبدیل میکند. 2-برنامهای که فرمت داده و کد گذاری و... را برای استفاده در یک برنامه دیگر تبدیل میکند
conversion
U
1-برنامهای که برنامه نوشته شده در یک کامپیوتر را به حالت مناسب برای دیگری تبدیل میکند. 2-برنامهای که فرمت داده و کد گذاری و... را برای استفاده در یک برنامه دیگر تبدیل میکند
I have stopped dealing with him .
U
دیگربا اومعامله نمی کنم
sound
U
تبدیل صوت آنالوگ به دیجیتال که قابل استفاده در کامپیوتر شود
encrypt
U
تبدیل متن به حالت امن با استفاده از سیستم رمز گذار
levelled
U
استفاده از چهار بیت داده در فرآیند تبدیل آنالوگ /دیجیتال
sounds
U
تبدیل صوت آنالوگ به دیجیتال که قابل استفاده در کامپیوتر شود
levels
U
استفاده از چهار بیت داده در فرآیند تبدیل آنالوگ /دیجیتال
sounded
U
تبدیل صوت آنالوگ به دیجیتال که قابل استفاده در کامپیوتر شود
soundest
U
تبدیل صوت آنالوگ به دیجیتال که قابل استفاده در کامپیوتر شود
level
U
استفاده از چهار بیت داده در فرآیند تبدیل آنالوگ /دیجیتال
leveled
U
استفاده از چهار بیت داده در فرآیند تبدیل آنالوگ /دیجیتال
trellis coding
U
روش تقسیم سیگنال که از تقسیم فرکانس و فاز استفاده میکند تا خروجی بیشتر و نرخ خطای کمتر برای سرعت ارسال داده بر حسب بیت در ثانیه ایجاد کند
waveform
U
تبدیل وذخیره سازی یک حالت موج به صورت عددی با استفاده از مبدل آنالوگ / دیجیتال
languages
U
زبان برنامه نویسی که از نشانه هایی استفاده میکند تا دستورات ای که باید به کد ماشین تبدیل شوند را کد کند
language
U
زبان برنامه نویسی که از نشانه هایی استفاده میکند تا دستورات ای که باید به کد ماشین تبدیل شوند را کد کند
mouses
U
برنامهای که داده محل ارسالی را از mouse به مختصات استاندارد تبدیل میکند تا توسط نرم افزار قابل استفاده باشد
mouse
U
برنامهای که داده محل ارسالی را از mouse به مختصات استاندارد تبدیل میکند تا توسط نرم افزار قابل استفاده باشد
single transposition
U
نوعی تبدیل به رمز که فقط ازیک نوع کلید رمز استفاده میشود
hand-held
U
وسیله کوچکی که در دست جا میشود براس اسکن عکسهای کوچک و رسم خط و تبدیل آنها به تصاویر گرافیکی که قابل استفاده در کامپیوتر هستند
semicompiled
U
برنامه تبدیل شده از برنامه کد اصلی که حاوی توابع کتابخانهای و... نیست که در کد مبدا استفاده می شوند
lessen
U
کمتر کردن تقلیل دادن
lessened
U
کمتر کردن تقلیل دادن
lessening
U
کمتر کردن تقلیل دادن
lessens
U
کمتر کردن تقلیل دادن
exploit
U
از فرصت استفاده کردن استفاده از موفقیت کردن بهره کشی کردن اغتنام فرصت کردن
exploiting
U
از فرصت استفاده کردن استفاده از موفقیت کردن بهره کشی کردن اغتنام فرصت کردن
exploits
U
از فرصت استفاده کردن استفاده از موفقیت کردن بهره کشی کردن اغتنام فرصت کردن
import
U
1-آوردن چیزی از خارج سیستم . 2-تبدیل فایل ذخیره شده در یک قالب به قالب پیش فرض که توسط برنامه استفاده میشود
importing
U
1-آوردن چیزی از خارج سیستم . 2-تبدیل فایل ذخیره شده در یک قالب به قالب پیش فرض که توسط برنامه استفاده میشود
imported
U
1-آوردن چیزی از خارج سیستم . 2-تبدیل فایل ذخیره شده در یک قالب به قالب پیش فرض که توسط برنامه استفاده میشود
to put somebody in a backwater
U
به کسی کمتر توجه کردن
[اصطلاح مجازی]
to shunt somebody aside
U
به کسی کمتر توجه کردن
[اصطلاح مجازی]
to put somebody on the back burner
U
به کسی کمتر توجه کردن
[اصطلاح مجازی]
to put
[throw]
[toss]
somebody on to the scrap heap
U
به کسی کمتر توجه کردن
[اصطلاح مجازی]
refan
U
جایگزین کردن فن اصلی بافنی با قطر بزرگتر و مراحل کمتر
embazzlement
U
اختلاس
peculate
U
اختلاس
defalcation
U
اختلاس
misappropriation
U
اختلاس
embezzlement
U
اختلاس
peculation
U
اختلاس
malversation
U
اختلاس خلاف
grafts
U
اختلاس خندق
grafted
U
اختلاس خندق
graft
U
اختلاس خندق
defect skipping
U
روش مشخص کردن و برچسب گداری شیارهای حساس مغناطیسی در حال ساخت تا استفاده نشوند. اشاره به شیار بعدی مناسبی که قابل استفاده است
abstraction
U
پریشان حواسی اختلاس
abstractions
U
پریشان حواسی اختلاس
solenoid sweep
U
پاک کردن مین با استفاده ازقدرت سیم پیچی مغناطیسی مین روبی با استفاده ازسلونوئید
novatio non presumiter
U
تبدیل تعهد یا تبدیل مدیون نمیتواند مفروض یا ضمنی باشد
assembler
U
یک برنامه کامپیوتری که دستورالعملهای زبان غیر ماشین راتوسط استفاده کننده تهیه شده است به زبان ماشین تبدیل میکند برنامه مترجم
collective goods
U
کالاهای قابل استفاده جمعی کالاهای عمومی که استفاده یک فرد ازانها موجب محرومیت دیگران از استفاده ان کالاها نمیشود
reed
U
شانه
[وسیله ای که جهت کوبیدن و محکم کردن نخ پود در چله استفاده می شود و بیشتر در دارهای مکانیکی مورد استفاده قرار می گیرد. اندازه اینگونه شانه به پهنای عرض بافت است.]
Recent search history
Forum search
more
|
برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Perdic.com