English Persian Dictionary - Beta version
 
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
| Help | About | Careers
 
Home | Forum / پرسش و پاسخ | + Contribute | Users
Login | Sign up  
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 176 (10785 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English Persian Menu
circular reasoning U استدلال دوری
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
periodic U دوری
dishes U دوری
distance U دوری
remoteness U دوری
distances U دوری
rotation U دوری
recurring U دوری
celestial lonitude U دوری
dish U دوری
inaccessibility U دوری
separations U دوری
paten U دوری
patera U دوری
periodicity U دوری
cyclical U دوری
inverisimilitude U دوری
farness U دوری
serial U دوری
grail U دوری
separation U دوری
serials U دوری
improbability U دوری
argumentum U استدلال
argumentation U استدلال
ratiocination U استدلال
arguments U استدلال
argument U استدلال
logic U استدلال
reasoning U استدلال
inferring one thing from another U استدلال
encyclic U عمومی دوری
serial correlation U همبستگی دوری
remotion U حرکت دوری
recurring decimals U اعشار دوری
patellar U دوری وار
keep off U دوری کردن
that far U بان دوری
rangefinders U دوری یاب
cyclic graph U گراف دوری
to give wide berth to U دوری کردن از
to keep one's d. U دوری کردن
to keep one's distance U دوری جستن
to keep at arms length U دوری کردن از
aviod U دوری کردن از
circular definition U تعریف دوری
circular flow U جریان دوری
declination U دوری ازمحوراصلی
to fight shy of U دوری کردن از
dory defence U دفاع دوری
avoids U دوری کردن از
turning away U دوری واجتناب
shunned U دوری واجتناب
to back out [of] U دوری کردن [از]
shun U دوری واجتناب
separates U مفارقت دوری
separated U مفارقت دوری
separate U مفارقت دوری
shunning U دوری واجتناب
eccentricity U دوری از مرکز
avoid U دوری کردن از
eccentricities U دوری از مرکز
avoided U دوری کردن از
avoiding U دوری کردن از
shuns U دوری واجتناب
paralogism U استدلال غلط
argued U استدلال کردن
logical reasoning U استدلال منطقی
argues U استدلال کردن
arguing U استدلال کردن
idoliom U استدلال غلط
discursively U ازروی استدلال
thoughts U استدلال تفکر
thought U استدلال تفکر
idolism U استدلال غلط
ratiocinator U استدلال کننده
ratiocinate U استدلال کردن
reasoner U استدلال کننده
reasoning ability U توانایی استدلال
reasoning test U ازمون استدلال
inductive reasoning U استدلال استقرایی
syllogistic reasoning U استدلال قیاسی
acatalepsia U استدلال پریشی
paralogia U استدلال پریشی
adducible U قابل استدلال
affective reasoning U استدلال عاطفی
analogical reasoning U استدلال سنجشی
reasons U استدلال کردن
reason U استدلال کردن
analogical reasoning U استدلال قیاسی
proponent U استدلال کننده
proponents U استدلال کننده
deductive reasoning U استدلال قیاسی
argue U استدلال کردن
to avoid something U دوری کردن از [چیزی]
cyclic group U گروه دوری [ریاضی]
He is distantly related to us . U نسبت دوری با ما دارد
circular flow of income U جریان دوری درامد
to keep the peace U از جنگ دوری کردن
back out U دوری کردن از موج
a priori U استدلال پیش سوی
devil's advocate <idiom> U [ارائه استدلال مخالف]
parity of reasoning U قیاس یا شباهت استدلال
dunces U استدلال کننده موشکاف
dunce U استدلال کننده موشکاف
theorised U استدلال نظری کردن
analogist U قیاس و استدلال کننده
theorists U طرفدار استدلال نظری
theorises U استدلال نظری کردن
theorist U طرفدار استدلال نظری
theorising U استدلال نظری کردن
theorize U استدلال نظری کردن
theorized U استدلال نظری کردن
objection U مخالفت استدلال مخالف
notionalist U هواخواه استدلال نظری
theorizing U استدلال نظری کردن
objections U مخالفت استدلال مخالف
theorizes U استدلال نظری کردن
abduction U دوری از مرکز بدن قیاسی
elusive U کسی که ازدیگران دوری میکند
to distance [dissociate] oneself from U دوری [قطع همکاری] کردن از
eluded U طفره زدن دوری کردن از
He is distantly related to me . U بامن نسبت دوری دارد
buttress spacing U دوری محورهای پشت بندها
eluding U طفره زدن دوری کردن از
eludes U طفره زدن دوری کردن از
elude U طفره زدن دوری کردن از
patellate U بشکل قاب یا دوری یاطشت
proved U استدلال کردن به اثبات رسانیدن
argue U دلیل اوردن استدلال کردن
proves U استدلال کردن به اثبات رسانیدن
casuistry U استدلال غلط وغیر منطقی
argued U دلیل اوردن استدلال کردن
argues U دلیل اوردن استدلال کردن
arguing U دلیل اوردن استدلال کردن
prove U استدلال کردن به اثبات رسانیدن
mugwump U سیاست و حزب بازی دوری میکند
to turn one's back on somebody U از کسی دوری کردن [اصطلاح مجازی]
refutation U اثبات اشتباه کسی ازراه استدلال
to argue for [against] something U بطرفداری از [برضد ] موضوعی استدلال کردن
to theorize [about something] U استدلال نظری کردن [در باره چیزی]
to argue the case for [against] something U بطرفداری از [برضد ] موضوعی استدلال کردن
to theorise [about something] [British E] U استدلال نظری کردن [در باره چیزی]
fallacies U دلیل سفسطه امیز استدلال غلط
out argue U در استدلال عقب گذاشتن یاشکست دادن
fallacy U دلیل سفسطه امیز استدلال غلط
to dissociate [disassociate] oneself from somebody [something] U از کسی [چیزی] دوری [قطع همکاری] کردن
the holy grail U دوری یاجامی که مسیح دراخرین شام خودبکاربرد
We shall be reasoning on the grounds that. . U روی این زمینه استدلال خواهیم کرد که ...
boomerange U دلیلی که به ضرر استدلال کننده تمام میشود
sound [arguments, data, figures] <adj.> U درست [بی عیب ] [سالم ] [استدلال . داده ها . اعداد]
She resolved to give him a wide berth in future. [She decided to steer clear of him in future.] U او [زن] تصمیم گرفت در آینده ازاو [مرد] دوری کند.
patelliform U مانند کاسه زانو بشکل قاب یا دوری یا طشت
free thinkers U افرادی که ازطریق استدلال منطقی به نتایج دینی می رسند
deictic U بطور مستقیم نشان دهنده مستقیما استدلال کننده
encratites U فرقهای ازنصاراکه ازگوشت خوردن وباده نوشی واختیارجفت دوری می
reductive ad absurdum U روش اثبات بطلان استدلال ازطریق محال بودن نتیجه ان
master slave manipulator U بازو و دست خودکار که به وسیله اپراتوراز فاصله دوری هدایت میشود
intuitionism U عقیده به اینکه برخی حقایق رامیتوان مستقیما وبدون استدلال دریافت
intuitionalism U عقیده به اینکه برخی حقایق را میتوان مستقیما وبدون استدلال دریافت
intuitivist U کسیکه مبادی اخلاقی را حسی میداندو عقیده داردکه درک ....استدلال نیست
fallacy of composition U استدلال نادرست به اینکه هرگاه بعض مطلبی درست باشد کل ان صحیح است
rationalism U سیستم فکری که عقل و استدلال عقلی را مقدم بر هر چیز جهت کشف حقیقت می داند
scramble U دویدن مهاجم به پشت خط تجمع و به دور ان برای دوری از حمله کنندگان صعود با چهار دست و پا
scrambled U دویدن مهاجم به پشت خط تجمع و به دور ان برای دوری از حمله کنندگان صعود با چهار دست و پا
scrambles U دویدن مهاجم به پشت خط تجمع و به دور ان برای دوری از حمله کنندگان صعود با چهار دست و پا
Gezellig <adj.> U دنج دلپذیر راحت. اشاره ضمنی به زمانی که با عزیزان بعد از چند وقت دوری میگذرانید.
scrambling U دویدن مهاجم به پشت خط تجمع و به دور ان برای دوری از حمله کنندگان صعود با چهار دست و پا
forward chaining U روش استدلال مبتنی بر وقایع که از شرایط شناخته شده به هدف مطلوب می رسد زنجیره پیشرو
isolationism U سیاست مبتنی برکناره گیری و دوری جستن ازجریانات سیاسی جهان و نیزقطع رابطه اقتصادی با سایرکشورها
backward chaining U روشی برای استدلال که ازهدف مطلوب شروع و به سمت حقایق از قبل شناخته شده ادامه می یابد
means ends analysis U نوعی روش استدلال که در یک کوشش برای کاهش تفاوتهااز نقطه شروع تا هدف به عقب و جلو نظر می اندازد
platonize U پیروی از روش افلاطونی استدلال فلسفی افلاطونی کردن
polycyclic U چند حلقهای چند دوری
back out U دوری کردن از الغاء کردن
theorization U تحقیقات نظری استدلال نظری
Recent search history Forum search
2make the case? به فارسی چی میشه
more | برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Perdic.com