English Persian Dictionary - Beta version
 
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
| Help | About |
 
Home | Forum / پرسش و پاسخ | + Contribute | Users
Login | Sign up  
     

Enter keyword here!
 ⌨ Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 228 (34 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English Persian Menu
move U اسباب کشی کردن
moved U اسباب کشی کردن
moves U اسباب کشی کردن
move house U اسباب کشی کردن
to shift to the new building U اسباب کشی کردن
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Search result with all words
move U اسباب کشی کردن تکان
moved U اسباب کشی کردن تکان
moves U اسباب کشی کردن تکان
pilot U اسباب تنظیم ومیزان کردن چیزی
piloted U اسباب تنظیم ومیزان کردن چیزی
pilots U اسباب تنظیم ومیزان کردن چیزی
mounting U اسباب سوار شدن یا کردن
tackle U از عهده برامدن دارای اسباب و لوازم کردن بعهده گرفتن
tackled U از عهده برامدن دارای اسباب و لوازم کردن بعهده گرفتن
tackles U از عهده برامدن دارای اسباب و لوازم کردن بعهده گرفتن
tackling U از عهده برامدن دارای اسباب و لوازم کردن بعهده گرفتن
conspiratress U اسباب چینی کردن
disfurnish U بی اسباب کردن
garotte U اسباب ادم خفه کنی راهزنی بوسیله خفه کردن مردم
garrote U اسباب ادم خفه کنی راهزنی بوسیله خفه کردن مردم
langrage U اهن پارهای که برای خراب کردن بادبان و اسباب کشتی بکار میرود
langrel U اهن پارهای که برای خراب کردن بادبان و اسباب کشتی بکار میرود
langridge U اهن پارهای که برای خراب کردن بادبان و اسباب کشتی بکار میرود
move in U به خانه تازه اسباب کشی کردن
pedrail U اسباب خودکار برای اسان کردن حرکت ماشینهای سنگین در جادههای ناهموار
to form a plot U اسباب چینی کردن
to move in U بخانه تازه اسباب کشی کردن
To collect (pack)the household goods. U اسباب خانه را جمع کردن
Other Matches
free hand U بی اسباب
article U اسباب
appliances U اسباب
free handed U بی اسباب
tool U اسباب
tackling U اسباب
geap U اسباب
dixings U اسباب
contrivance U اسباب
apparel U اسباب
appliance U اسباب
articles U اسباب
traps U اسباب
fixings U اسباب
tackles U اسباب
tackled U اسباب
accouterment U اسباب
remover U اسباب کش
removers U اسباب کش
lash up U اسباب
tackle U اسباب
rigging U اسباب
mountings U اسباب
freehand U بی اسباب
outfits U اسباب
things U اسباب
gadget U اسباب
gadgets U اسباب
apparatus U اسباب
devices U اسباب
device U اسباب
valuables U اسباب
rig U اسباب
rigged U اسباب
rigs U اسباب
instrument U اسباب
contrivances U اسباب
whigmaleery U اسباب
whigmaleerie U اسباب
instrumentally U با اسباب
doodad U اسباب
outfit U اسباب
contraption U اسباب
doodads U اسباب
contraptions U اسباب
inconvenience U اسباب زحمت
trocar U اسباب بزل
toys U اسباب بازی
tools U اسباب کار
resonator U اسباب ارتعاش
dumbbell U اسباب ورزشی
crimper U اسباب فردادن مو
dumbbells U اسباب ورزشی
discommodity U اسباب زحمت
purofier U اسباب پاک کن
appliances U اسباب کار
appliance U اسباب کار
thing U اسباب دارایی
caboodle U اسباب سفر
rectifier U اسباب تقطیر
toy U اسباب بازی
inconvenienced U اسباب زحمت
inconveniences U اسباب زحمت
spare U اسباب یدکی
conspiracy U اسباب چینی
spared U اسباب یدکی
utensil U وسایل اسباب
military device U اسباب ارتشی
utensils U وسایل اسباب
gear U اسباب لوازم
geared U اسباب لوازم
causes of revelation U اسباب نزول
slide U اسباب لغزنده
malice U اسباب چینی
engine U موتور اسباب
inconveniencing U اسباب زحمت
stamper U اسباب کوبیدن
conspiracies U اسباب چینی
kits U اسباب کار
kit U اسباب کار
slides U اسباب لغزنده
appurtenance U اسباب جهاز
impedimenta U اسباب تاخیرحرکت
furniture U سامان اسباب
gears U اسباب لوازم
dragged U اسباب لایروبی
moves U اسباب کشی
Luggage U اسباب و اثاثیه
implementing U اسباب اجراء
implemented U اسباب اجراء
drag U اسباب لایروبی
(be) put out <idiom> U اسباب زحمت
enginery U اسباب جنگی
implement U اسباب اجراء
move U اسباب کشی
moved U اسباب کشی
fittings and fixtures U اسباب و اثاثه
fishing gear U اسباب ماهیگیری
implements U اسباب اجراء
drags U اسباب لایروبی
playthings U اسباب بازی
inhalator U اسباب استنشاق
paraphernalia U اسباب لوازم
plaything U اسباب بازی
exerciser U اسباب ورزش
roulette U اسباب قمار چرخان
trangam U اسباب عجیب وغریب
mathematical instrument U اسباب نگاره کشی
equipage U اسباب و لوازم جنگی
coffee roaster U اسباب بودادن قهوه
moonlight fliting U اسباب کشی شبانه
encumbrance U اسباب زحمت گرفتاری
charge coupled device U اسباب تزویج علامت
partition U وسیله یا اسباب تفکیک
partitions U وسیله یا اسباب تفکیک
spurtle U اسباب اتش همزن
part U اسباب یدکی اتومبیل
bauble U اسباب بازی بچه
appurtenence U اسباب چیزهای وابسته
toyer U سازنده اسباب بازی
powder puff U اسباب پودر زنی
powder puffs U اسباب پودر زنی
lay out U اسباب خرده ریز
encumber U اسباب زحمت شدن
encumbered U اسباب زحمت شدن
encumbering U اسباب زحمت شدن
encumbers U اسباب زحمت شدن
take your w to another room U اسباب کارخودراباطاق دیگرببرید
baubles U اسباب بازی بچه
peelers U اسباب پوست کن پلیس
peeler U اسباب پوست کن پلیس
surveying insatrument U اسباب نقشه برداری
encumbrances U اسباب زحمت گرفتاری
churns U بوسیله اسباب گردنده
this luggage U این اسباب و اثاثیه
apparatus U اسباب و وسایل ژیمناستیک
device U دستگاه اسباب وسیله
hatcher U اسباب جوجه گیری
purofier U اسباب تصفیه گاز
emcumber U اسباب زحمت شدن
luggage van U واگن اسباب و اثاثیه
dentifactor U اسباب دندان سازی
to put to inconvenience U اسباب زحمت شدن
vinifacteur U اسباب شراب سازی
cumbrous U اسباب زحمت پرزحمت
shear U اسباب برش قیچی
leeches U اسباب خون گیری
devices U دستگاه اسباب وسیله
leech U اسباب خون گیری
churn U بوسیله اسباب گردنده
piano player U اسباب پیانو زنی
toylike U مثل اسباب بازی
churned U بوسیله اسباب گردنده
instrumental drawing U نقشه کشی با اسباب
light meter U اسباب کوچک نور سنجی
luggage lockers U قفس های اسباب و اثاثیه
resister U اسباب مقاوم دربرابر برق
yoyo U نوعی اسباب بازی بچگانه
scooped U اسباب مخصوص دراوردن چیزی
scooping U اسباب مخصوص دراوردن چیزی
dynameter U اسباب سنجش قوه دوربین
agitators U اسباب بهم زدن مایعات
toiletry U لوازم ارایش اسباب توالت
scoop U اسباب مخصوص دراوردن چیزی
lithophone U اسباب کشف ریگ درابدان
adjustment آلت تعدیل اسباب تنظیم
adjustments U الت تعدیل اسباب تنظیم
scoops U اسباب مخصوص دراوردن چیزی
filterpress U اسباب روغن گیری ازماهی
take away your things U اسباب خود را از اینجا ببرید
calisthenics U ورزشهای تمرینی بدون اسباب
glove stretcher U اسباب گشادکردن پنجههای دستکش
i am sorry to trouble you U ببخشید اسباب زحمت شدم
resistors U اسباب مقاوم دربرابر برق
resistor U اسباب مقاوم دربرابر برق
resisters U اسباب مقاوم دربرابر برق
agitator U اسباب بهم زدن مایعات
glee U ساز و نواز اسباب موسیقی
There is one piece missing. یک تکه از اسباب و اثاثیه نیست.
colour hard copy device U اسباب نسخه چاپی رنگی
sequencer U اسباب سنجش توالی وتسلسل
vaulting U پرش از روی اسباب ژیمناستیک
sander U اسباب شن زنی چرخ سنباده
center piece U قسمت میانی اسباب روی میز
kinetograph U اسباب عکس برداری ازچیزهای جنبنده
pulverizator U اسباب جهت ساییدن یا گردکردن چیزی
pipe cutter U اسباب ویژه قطع لولههای فلزی
turbulator U اسباب مخصوص بهم زدن مایعات
I'd like to leave my luggage, please. من می خواهم اسباب و اثاثیه ام را تحویل بدهم.
noah ark U کشتی بچگانه که اسباب بازی اوست
lactoscope U شیرازما اسباب ازمایش پاکی یا چربی شیر
exterminatory U اسباب نابودی مایه انهدام یا انقراض نابودسازنده
hemostat U اسباب یا دارویی برای بند اوردن خونریزی
Where are the luggage trolleys? U چرخ دستی اسباب و اثاثیه کجا هستند؟
Can you help me with my luggage? U ممکن است اسباب و اثاثیه ام را حمل کنید؟
contraption U تدبیر [اختراع] [ابتکار] [اسباب عجیب و غریب]
near side U سمت اسباب که ژیمناست بدان نزدیک میشود
life preservers U وسیله نجارت غریق وغیره اسباب نجات
life preserver U وسیله نجارت غریق وغیره اسباب نجات
wimble U هر نوع اسباب یاوسیلهای که باان سوراخ میکنند
Recent search history Forum search
more | برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
  Contact• | Terms |• Privacy  © 2009 Perdic.com