English Persian Dictionary - Beta version
 
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
| Help | About |
 
Home | Forum / پرسش و پاسخ | + Contribute | Users
Login | Sign up  
     

Enter keyword here!
 ⌨ Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (26 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English Persian Menu
substantialize U اساس دادن یا اساس پیدا کردن
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
base course U لایه اساس قشر اساس
gossips U شایعات بی اساس دادن
gossiping U شایعات بی اساس دادن
gossiped U شایعات بی اساس دادن
gossip U شایعات بی اساس دادن
To build on sand. U کار بی اساس کردن
wage fund theory of wages U نظریه مزد بر اساس وجوه دستمزد براساس این نظریه که توسط استوارت میل بیان شده مزد بر اساس رابطه میان کل وجوه مربوط به پرداخت دستمزد و تعدادکارگران تعیین میشودبنابراین برای افزایش دستمزد بایستی یا کل این وجوه را بالا برد و یا اینکه تعداد کارگران را کاهش داد
structuring U اساس
roots U اساس
idle U بی اساس
structures U اساس
cornerstone U اساس
cornerstones U اساس
structure U اساس
ill-founded U بی اساس
vaporous U بی اساس
nuclei U اساس
rootless U بی اساس
nucleus U اساس
grass roots U اساس
element U اساس
groundsel U اساس
origin U اساس
origins U اساس
delusive U بی اساس
unfounded U بی اساس
elements U اساس
foundation U اساس
baseless U بی اساس
idlest U بی اساس
root U اساس
unsubstantiality U بی اساس
unsubstantial U بی اساس
idled U بی اساس
idles U بی اساس
pier foundation U اساس پی
subsistance U اساس
rationale U اس اساس
fundament U اساس
chimeric U بی اساس
bedrock U اساس
groundless U بی اساس
insubstatiality U بی اساس
principium U اس اساس
substantially U در اساس
ground U اساس
basis U اساس
fundamental U اساس
ill founded U بی اساس
corpus juris U اساس قانون
insubstantial U بی اساس بیموضوع
groundwork U زمینه اساس
elements U عنصر اساس
tittle-tattle U شایعات بی اساس
gossipry U شایعات بی اساس
corner stone U بنیاد اساس
idle rumoues U شایعات بی اساس
element U عنصر اساس
groundlessly U بطور بی اساس
ignored U بی اساس دانستن
there is nothing in it U بی اساس است
data origination U اساس داده
gossips U شایعات بی اساس
ignoring U بی اساس دانستن
tittle tattle U شایعات بی اساس
foundation U پی ریزی اساس
ignore U بی اساس دانستن
gossip U شایعات بی اساس
ignores U بی اساس دانستن
gossiped U شایعات بی اساس
Unfounded rumours. U شایعات بی اساس
gossiping U شایعات بی اساس
corpus delicti U اساس جرم
bedding U بنیاد و اساس هرکاری
fabric U سبک بافت اساس
rooty of sand U چیز ناپایدار یا بی اساس
fabrics U سبک بافت اساس
grounded (his complaint was not grounded U شکایت او بی اساس بود
demand processing U پردازش بر اساس نیاز
hot mix base U اساس اسفالتی گرم
subbase course U لایه زیر اساس
cotton grade U درجه پنبه بر اساس مرغوبیت
gossiper U کسیکه شایعات بی اساس میدهد
euhemerism U اساس تاریخی برای افسانه ها
on an arm's length basis U بر اساس مستقل و برابر بودن [در]
ill founded U دارای شالوده یا اساس بد بی پروپا
subbase course U لایه پی قشر زیر اساس
It must have a solid foundation. U اساس کار باید محکم باشد
element U رکن اساس جزئی از یک قسمت یایکان
average cost pricing U قیمت گذاری بر اساس هزینه متوسط
elements U رکن اساس جزئی از یک قسمت یایکان
his joys p from baseless hope U خوشیهای اوناشی ازامیدهای بی اساس است
euhemerize U اساس تاریخی قائل شدن برای
simple interest U سود پول بر اساس سال 063 روزه
it was basedon evclid U اساس ان روی اقلیدس گذارده شده بود
yarn sorting U دسته بندی نخ [بر اساس ظرافت، نمره نخ، جنس و غیره]
plateform U بلندی قسمتی از کف سالن یا محلی بنیاد یا اساس چیزی
animism U همزاد گرایی اعتقاد باینکه روح اساس زندگی است
Your slander is completely preposterous . U تهمت وافترایی که می زنید بکلی مسخره وبی اساس است
anti federalist U اشخاصی که درسال 88-7871 مخالف اساس حکومت امریکا بودند
probit U واحد قیاس احتمالات اماری بر اساس حداقل انحراف ازمیزان متوسط
anlage U اساس و پایهء رشد بعدی قسمت کوچکی که بعدا رشدنموده وبزرگ میشود
redundant information U یک پیام بیان شده به روشی که اساس اطلاعات بطرق گوناگون یافت میشود
simulations U روشی درتحقیق عملیات که بر اساس ان رفتار یک سیستم بر مبنای تداخل بین اجزاء ان ترسیم میشود
pareto distribution U در حقیقت بیانگر توزیع درامد است که بر اساس ان رابطه بین درامدشخصی و جمعیت در ان بررسی میشود
simulation U روشی درتحقیق عملیات که بر اساس ان رفتار یک سیستم بر مبنای تداخل بین اجزاء ان ترسیم میشود
stagnation thesis U فرضیه رکود .فرضیهای که بر اساس ان بعلت بلوغ کامل اقتصادی یک کشور و امکان عدم جذب پس اندازها
permanent income hypothesis U این فرضیه توسط میلتون فریدمن بیان شده که بر اساس ان مصرف تابعی ازانچه که وی انرا درامد دائمی
utilitarianism U بر اساس این مکتب معیار سنجش همه چیزحداکثر خوبی و فایده برای حداکثر تعداد اشخاص است
wool sorting U دسته بندی الیاف [بر اساس طول الیاف، ناحیه چیده شدن از بدن حیوان و رنگ پشم]
euler theorem U در صورتی که تابع تولید همگن درجه یک باشد بر اساس قضیه اولر کل تولید مساوی مجموع پرداختی ها به عوامل تولیدمیباشد
fools paradise U خوشی بی اساس یا خیالی الکی خوشی
enewal of contract by tacit agreement U تجدید توافق بر اساس توافق ضمنی
invisible hand U منشاء این اصطلاح کتاب "ثروت ملل "ادام اسمیت است . بر اساس این کتاب
phillips curve U منحنی است که بر اساس ان رابطه بین نرخ بیکاری و نرخ تورم درانگلستان را نشان میدهد.شکل اولیه این منحنی
extending U ادامه پیدا کردن باز شدن توسعه دادن
extends U ادامه پیدا کردن باز شدن توسعه دادن
extend U ادامه پیدا کردن باز شدن توسعه دادن
pay as you go principle U اصلی که بر اساس ان مالیات دریافتی توسط دولت برای سیستم تامین اجتماعی در هرسال به بازنشستگان درهمان سال پرداخت میشود وبنابراین دولت وجوهی را ازاین بابت جمع اوری نمیکند
pareto criterion U ضابطه پاراتو بر اساس این معیار که دراقتصاد رفاه بکار برده میشودان تغییر و وضعیتی نسبت به قبل بهتر خواهد بود که بتوان حداقل وضعیت یک فرد رابهبود بخشید بدون اینکه به دیگران صدمهای وارد اید
reaganomics U اقتصادطرفدار عرضه است که اساس ان بر خلاف اقتصاد کینزی برروی مدیریت عرضه قراردارد . در این اقتصاد کاهش مالیات بعنوان یک محرک اقتصادی که باعث افزایش تولید و عرضه خواهد شد معرفی میشود
natural rate hypothesis U فرضیهای که بر اساس ان یک حداقل نرخ بیکاری وجود دارد که چنانچه میزان بیکاری از این حد کمتر شود در این صورت تورم با شتاب بیشتری افزایش می یابد . در این نرخ طبیعی بیکاری
marxist economics U نظام اقتصادی که در ان افکارکارل مارکس و طرفدارانش مد نظر است و بر اساس ان استثمار نظام سرمایه داری سرانجام کارگران را فقیرخواهد ساخت و عاقبت بحرانهای اقتصادی و سقوط نظام سرمایه داری را بوجودخواهد اورد
revives U دوباره دایر شدن دوباره رواج پیدا کردن نیروی تازه دادن
revived U دوباره دایر شدن دوباره رواج پیدا کردن نیروی تازه دادن
revive U دوباره دایر شدن دوباره رواج پیدا کردن نیروی تازه دادن
life cycle hypothesis U فرضیه درامد در طول عمر فرضیهای است که بر اساس ان مصرف وابسته به درامدهای پیش بینی شده درطول عمر میباشد . این فرضیه در مقابل فرضیه اولیه کینز قرار دارد که به موجب ان مصرف وابسته به درامد فصلی است .
pigou effect U اثر مانده واقعی اثر کاهش سطح قیمت ها برروی مصرف که بر اساس این اثر با کاهش سطح قیمت ها و در نتیجه بالا رفتن عرضه واقعی پول و افزایش ارزش واقعی ثروت مصرف نیز افزایش خواهد یافت
flagging U قرار دادن یک نشانگر در یک موضوع تا بعداگ راحت پیدا شود
dampers U دلمرده کردن حالت خفقان پیدا کردن مرطوب ساختن
dampest U دلمرده کردن حالت خفقان پیدا کردن مرطوب ساختن
damp U دلمرده کردن حالت خفقان پیدا کردن مرطوب ساختن
gain U پیدا کردن
track U پیدا کردن
to search out U پیدا کردن
to figure up پیدا کردن
detect U پیدا کردن
gained U پیدا کردن
average U پیدا کردن
to pluck up one's heart U دل پیدا کردن
averages U پیدا کردن
averaging U پیدا کردن
gains U پیدا کردن
to pick up U پیدا کردن
pin point U پیدا کردن
tracks U پیدا کردن
tracked U پیدا کردن
to look up U پیدا کردن
detected U پیدا کردن
averaged U پیدا کردن
smell out U با بو پیدا کردن
detecting U پیدا کردن
find U پیدا کردن
acquire پیدا کردن
finds U پیدا کردن
detects U پیدا کردن
give tongue U عوعو کردن در پیدا کردن بوی شکار
take to U تمایل پیدا کردن به
qualify U شایستگی پیدا کردن
luff U لنگر پیدا کردن
converge U تقارت پیدا کردن
tout U خریدار پیدا کردن
liaise U ارتباط پیدا کردن
liaised U ارتباط پیدا کردن
liaises U ارتباط پیدا کردن
shields U حفاظ پیدا کردن
prove opplicable U مصداق پیدا کردن
liaising U ارتباط پیدا کردن
to think out U با فکر پیدا کردن
dampens U رطوبت پیدا کردن
to become a necessity U لزوم پیدا کردن
dampen U رطوبت پیدا کردن
qualifies U شایستگی پیدا کردن
to spring a leaguer U رخنه پیدا کردن
to take umbra at U رنجش پیدا کردن از
to win fame U شهرت پیدا کردن
stammers U لکنت پیدا کردن
declining U شیب پیدا کردن
in the doghouse <idiom> U مشکل پیدا کردن با
dampened U رطوبت پیدا کردن
To find a way out. To find a remedy. U چاره پیدا کردن
converging U تقارت پیدا کردن
converged U تقارت پیدا کردن
come to an agreement U موافقت پیدا کردن
decline U شیب پیدا کردن
to take a ply U تمایل پیدا کردن
touting U خریدار پیدا کردن
hade U تمایل پیدا کردن
converges U تقارت پیدا کردن
declined U شیب پیدا کردن
touted U خریدار پیدا کردن
stammered U لکنت پیدا کردن
dampening U رطوبت پیدا کردن
stammer U لکنت پیدا کردن
equation of payments U قاعده پیدا کردن
to work out something U حل چیزی را پیدا کردن
demonetize U تنزل پیدا کردن
take to U تمایل پیدا کردن
shield U حفاظ پیدا کردن
touts U خریدار پیدا کردن
Recent search history Forum search
more | برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
  Contact• | Terms |• Privacy  © 2009 Perdic.com