English Persian Dictionary - Beta version
 
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
| Help | About |
 
Home | Forum / پرسش و پاسخ | + Contribute | Users
Login | Sign up  
     

Enter keyword here!
 ⌨ Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 207 (23 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English Persian Menu
demilitarised U از حالت نظامی درامدن غیرنظامی کردن
demilitarises U از حالت نظامی درامدن غیرنظامی کردن
demilitarising U از حالت نظامی درامدن غیرنظامی کردن
demilitarize U از حالت نظامی درامدن غیرنظامی کردن
demilitarized U از حالت نظامی درامدن غیرنظامی کردن
demilitarizes U از حالت نظامی درامدن غیرنظامی کردن
demilitarizing U از حالت نظامی درامدن غیرنظامی کردن
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
disarm U به حالت اشتی درامدن
disarms U به حالت اشتی درامدن
disarmed U به حالت اشتی درامدن
recover U به حالت اول درامدن فرمان حرکت از نو
recovers U به حالت اول درامدن فرمان حرکت از نو
recovering U به حالت اول درامدن فرمان حرکت از نو
commercial air movement U پرواز دادن با هواپیمای غیرنظامی حمل و نقل باهواپیمای غیرنظامی
de militarization U از حالت نظامی دراوردن
state of martial law U حالت حکومت نظامی
parade rest U حالت ازاد نظامی
de militarization U ازبین بردن حالت نظامی
remilitarization U دوباره به حالت نظامی دراوردن
maneuvred U تمرین نظامی عملیات نظامی وجنگی راتمرین کردن
maneuvring U تمرین نظامی عملیات نظامی وجنگی راتمرین کردن
maneuvres U تمرین نظامی عملیات نظامی وجنگی راتمرین کردن
manoeuvre U تمرین نظامی عملیات نظامی وجنگی راتمرین کردن
manoeuvred U تمرین نظامی عملیات نظامی وجنگی راتمرین کردن
manoeuvres U تمرین نظامی عملیات نظامی وجنگی راتمرین کردن
manoeuvring U تمرین نظامی عملیات نظامی وجنگی راتمرین کردن
locarno treaty U بلژیک و فرانسه به سال 5291 که ضمن ان بلژیک فرانسه و المان حفظ مرزهای موجود را تضمین کردند و المان حالت غیرنظامی "راینلند" را تعهد نمود
reprisal U در معنی سیاسی یکی از وسایلی است که دولتهابرای مجبور کردن طرف به حل مسالمت امیز اختلافات به ان متوسل می شوند در این حالت هر دولت روشها واعمال ممکنه را به استثناء عملیات نظامی برای وادارکردن طرف به تسلیم به نظرخود به کار می برد
reprisals U در معنی سیاسی یکی از وسایلی است که دولتهابرای مجبور کردن طرف به حل مسالمت امیز اختلافات به ان متوسل می شوند در این حالت هر دولت روشها واعمال ممکنه را به استثناء عملیات نظامی برای وادارکردن طرف به تسلیم به نظرخود به کار می برد
civil damage assessment U ارزیابی خسارات غیرنظامی ارزیابی کل خسارات وارده به موسسات غیرنظامی
the i U [حالت من) اگاهی :این کلمه در حالت مفعولیت me ودر حالت فاعلیت I است
militarism U روح سربازی یا نظامی گری نظامی گری توسل به قدرت نظامی
polish off U از جلو کسی درامدن تمام کردن
calved U بشکل غار درامدن جدا کردن
calve U بشکل غار درامدن جدا کردن
modes U قالب کدگذاری با دو حالت : حالت مشابه mode است . حالت نیاز به پردازش ندارد و داده مستقیم واد کانال خروجی میشود
mode U قالب کدگذاری با دو حالت : حالت مشابه mode است . حالت نیاز به پردازش ندارد و داده مستقیم واد کانال خروجی میشود
judge advocate U دادستان دادگاه نظامی مشاور قانونی دادگاه نظامی مستشار دادگاه نظامی
facing U یقه وسردست و مغزیهای لباس نظامی حرکات در جای نظامی
facings U یقه وسردست و مغزیهای لباس نظامی حرکات در جای نظامی
terminal command U فرماندهی بارانداز نظامی یکان عملیات سکوی نظامی
rank and file U صفوف مختلف نظامی سلسله مراتب نظامی
terminal U سکوی نظامی بارانداز نظامی انتهایی نهایی
terminals U سکوی نظامی بارانداز نظامی انتهایی نهایی
civil U غیرنظامی
court martial U محاکمه نظامی محاکمه نظامی کردن
plainest U لباس غیرنظامی
demilitarization U غیرنظامی شدن
plainer U لباس غیرنظامی
plains U لباس غیرنظامی
demilitarized zone U منطقه غیرنظامی
plain U لباس غیرنظامی
civilian employees U کارمندان غیرنظامی
civilian enterprise U موسسه غیرنظامی
civil disturbances U اغتشاشات غیرنظامی
civil advisor U مستشار غیرنظامی
phantom order U قرارداد تولید وسایل نظامی درزمان جنگ قرارداد تبدیل کارخانههای شخصی به کارخانجات نظامی
military channel U چانل نظامی مجرای نظامی
military government U حکومت نظامی فرمانداری نظامی
civilian occupational specialty U کدهای تخصصی غیرنظامی
civil twilight U شفق و فلق غیرنظامی
foreground U سیستم کامپیوتری که در حالت اجرای برنامه ممکن است : حالت پیش زمینه برای برنامههای کاربردی محاورهای . حالت پس زمینه : برای برنامههای سیستمهای ضروری
militarize U جنگ طلب کردن دارای روح نظامی کردن
clues U گلوله کردن بشکل کلاف یا گلوله نخ درامدن
clue U گلوله کردن بشکل کلاف یا گلوله نخ درامدن
commercial water movement U حرکت دادن با کشتی غیرنظامی
class n allotment U کسورات بیمه کارمندان غیرنظامی
civil advisor U مشاورامور غیرنظامی مشاور امورشهرسازی
militarize U نظامی کردن
militarization U نظامی کردن
plain clothes man U کاراگاه یا ماموردیگرشهربانی که لباس غیرنظامی می پوشد
affiliated unit U یکان احتیاط مامور به ادارات غیرنظامی
affiliated unit U یکان زیر امر ادارات غیرنظامی
drilling U تمرین نظامی کردن
demilitarization U غیر نظامی کردن
militarization U نظامی کردن امور
guerillas U جنگجوی غیرنظامی که به خاطر عقیده سیاسی می جنگد
guerrillas U جنگجوی غیرنظامی که به خاطر عقیده سیاسی می جنگد
guerrilla U جنگجوی غیرنظامی که به خاطر عقیده سیاسی می جنگد
unmilitary U بر خلاف مقررات ارتش غیرنظامی اخلاقا و عادتاغیرنظامی
court martial U در دادگاه نظامی محاکمه کردن
square U تیغه پارو از حالت افقی به حالت عمودی برای دخول در اب مربع
analogue U ذخیره سازی سیگنال ها در حالت طبیعی بدون تبدیل به حالت دیجیتال
squares U تیغه پارو از حالت افقی به حالت عمودی برای دخول در اب مربع
squared U تیغه پارو از حالت افقی به حالت عمودی برای دخول در اب مربع
squaring U تیغه پارو از حالت افقی به حالت عمودی برای دخول در اب مربع
analogues U ذخیره سازی سیگنال ها در حالت طبیعی بدون تبدیل به حالت دیجیتال
vitrifying U تغییر شکل سرامیک از حالت کریستالی به حالت شیشهای یا غیر متبلور
analog U سیگنالهای ذخیره سازی در حالت طبیعی بدون تبدیل به حالت دیجیتال
convertor U وسیله یا برنامهای که داده را از یک حالت به حالت دیگر تبدیل میکند
oblique case U حالت مفعولی یا اضافه حالت اسمی که نه فاعل باشدنه منادی
printed U کدهای متن که باعث می شوند چاپگر حالت خود را عوض کند یعنی از حالت bold
prints U کدهای متن که باعث می شوند چاپگر حالت خود را عوض کند یعنی از حالت bold
print U کدهای متن که باعث می شوند چاپگر حالت خود را عوض کند یعنی از حالت bold
devitrify U از حالت شیشهای در اوردن حالت بلوری دادن
state of rest U حالت ارام حالت سکون وضعیت ساکن
plebeianism U حالت عوام یا مردم پست حالت توده
alternate U تغییر وضعیت از یک حالت به حالت دیگر و بر عکس
alternated U تغییر وضعیت از یک حالت به حالت دیگر و بر عکس
alternates U تغییر وضعیت از یک حالت به حالت دیگر و بر عکس
quicktrans U سیستم حمل و نقل هوایی سریع با استفاده ازهواپیماهای غیرنظامی
military impedimenta U شماره بارنامه نظامی شماره حمل بار نظامی
army terminals U باراندازهای نظامی سکوهای نظامی باراندازهای نیروی زمینی
marches U نظامی وار راه رفتن پیشروی کردن
marching U نظامی وار راه رفتن پیشروی کردن
march U نظامی وار راه رفتن پیشروی کردن
marched U نظامی وار راه رفتن پیشروی کردن
to rally scattered troops U جمع آوری کردن نیروهای نظامی پراکنده
damp U دلمرده کردن حالت خفقان پیدا کردن مرطوب ساختن
dampers U دلمرده کردن حالت خفقان پیدا کردن مرطوب ساختن
dampest U دلمرده کردن حالت خفقان پیدا کردن مرطوب ساختن
plasticity U حالت خمیری پلاستیسیته حالت نرمی
genitive U حالت مالکیت حالت مضاف الیه
if things shape right U از اب درامدن
erupts U درامدن
if things shape right U درامدن
pullulate U درامدن
shoot-outs U درامدن
erupted U درامدن
eventuate U درامدن
to come in U درامدن
burgeoned U درامدن
enters U درامدن
burgeons U درامدن
enter U درامدن
burgeoning U درامدن
to come out U درامدن
give in U از پا درامدن
entered U درامدن
burgeon U درامدن
to go off U درامدن
shoot forth U درامدن
shoot out U درامدن
erupting U درامدن
to shoot forth U درامدن
measure U درامدن
to figure out U درامدن
shoot-out U درامدن
erupt U درامدن
to fall on U بجنگ درامدن
repullulate U دوباره درامدن
consumed U ازپا درامدن
break even U صافی درامدن
consume U ازپا درامدن
consumes U ازپا درامدن
eruption of the teeth U درامدن دندان
fall out well U خوب درامدن
to come into any one's g. U به چنگ کسی درامدن
enactments U بصورت قانون درامدن
to come U بحال ایست درامدن
fetch up U بحال ایست درامدن
masquerades U به لباس مبدل درامدن
masqueraded U به لباس مبدل درامدن
spindle U بشکل دوک درامدن
spindles U بشکل دوک درامدن
masquerade U به لباس مبدل درامدن
stellify U بشکل ستاره درامدن
enactment U بصورت قانون درامدن
billows U بصورت موج درامدن
billowing U بصورت موج درامدن
billowed U بصورت موج درامدن
billow U بصورت موج درامدن
to strike an a U بصورت ویژهای درامدن
hold water U از امتحان درست درامدن
democratization U بصورت دموکراسی درامدن
eruption of rash U درامدن گرمی دانه
disjoint U در رفتن از مفصل درامدن
masquerading U به لباس مبدل درامدن
uart U قطعهای که رشتههای بیت سریال آسنکردن را به حالت موازی یا داده را به حالت رشته بیت سری تبدیل میکند
clew U بشکل کلاف یاگلوله نخ درامدن
anglicises U باداب و رسوم انگلیسی درامدن
to forfeit ones word U پیمان پکستن بدقول درامدن
anglicising U باداب و رسوم انگلیسی درامدن
anglicizes U باداب و رسوم انگلیسی درامدن
anglicised U باداب و رسوم انگلیسی درامدن
anglicizing U باداب و رسوم انگلیسی درامدن
anglicize U باداب و رسوم انگلیسی درامدن
teams U بصورت دسته یاتیم درامدن
to cut ones eye teeth U ازحالت یامرحله بچگی درامدن
team U بصورت دسته یاتیم درامدن
anglicized U باداب و رسوم انگلیسی درامدن
transitoriness U حالت ناپایداری حالت بی بقایی
spectrality U حالت طیفی حالت شبحی
spectralness U حالت طیفی حالت شبحی
marginal case U حالت نهائی حالت حدی
cold forming U حالت دهی در حالت سرد
cold swage U اهنگری کردن در حالت سرد
cold reduce U نورد کردن در حالت سرد
uncouple U از حالت زوجی خارج کردن
to declare a state of emergency U اعلان کردن حالت اضطراری
cold roll U نورد کردن در حالت سرد
dive bombing U بمباران کردن در حالت شیرجه
deconcentrate U از حالت تغلیظ خارج کردن
cold galvanize U گالوانیزه کردن در حالت سرد
fossilises U در اثر مرورزمان بصورت سنگواره درامدن
fossilised U در اثر مرورزمان بصورت سنگواره درامدن
alert U بحالت اماده باش درامدن یا دراوردن
caramelize U بصورت قند سوخته درامدن یادراوردن
fossilising U در اثر مرورزمان بصورت سنگواره درامدن
alerts U بحالت اماده باش درامدن یا دراوردن
fossilize U در اثر مرورزمان بصورت سنگواره درامدن
alerted U بحالت اماده باش درامدن یا دراوردن
fossilizes U در اثر مرورزمان بصورت سنگواره درامدن
fossilizing U در اثر مرورزمان بصورت سنگواره درامدن
to herd with other people U با مردم دیگر پیوستن درگروه دیگران درامدن
done for <idiom> U ویران کردن ،به حالت نزار درآمدن
to defend aggressively U در حالت تدافع بازی کردن [ورزش]
Recent search history Forum search
more | برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
  Contact• | Terms |• Privacy  © 2009 Perdic.com