English Persian Dictionary - Beta version
 
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
| Help | About |
 
Home | Forum / پرسش و پاسخ | + Contribute | Users
Login | Sign up  
     

Enter keyword here!
 ⌨ Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (43 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English Persian Menu
can't see the forest for the trees <idiom> U ازروی یکی برای جمع قضاوت کردن
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
halterbreak U کره اسب را برای پرش ازروی کمند تربیت کردن
Judge not , that ye be not judged. <proverb> U قضاوت نکن ,تا مورد قضاوت قرار نگیرى.
(in) care of someone <idiom> U فرستادن چیزی برای کسی ازروی آدرس شخص دیگری
injudiciously U بیخردانه ازروی بیخردی یا بی عقلی ازروی بی احتیاطی
penny a liner U کسیکه مقالات ارزان برای روزنامه می فرستد و ازروی سطر شماری پول می گیرد
advise قضاوت کردن
justifying U قضاوت کردن
judges U قضاوت کردن
justify U قضاوت کردن
pass a judgement U قضاوت کردن
justifies U قضاوت کردن
judge U قضاوت کردن
judged U قضاوت کردن
jurisdiction U قضاوت کردن
judging U قضاوت کردن
discerningly U ازروی بصیرت یابینایی ازروی تشخیص
pig headedly U ازروی کله شقی ازروی کودنی
impartially U ازروی بیطرفی ازروی راست بینی
fast and loose U ازروی بی باکی ازروی مکرو حیله
pusillanimously U ازروی کم دلی یا بزدلی ازروی جبن
errs U بغلط قضاوت کردن
to hold the scales even U بی طرفانه قضاوت کردن
err U بغلط قضاوت کردن
forjudge U از پیش قضاوت کردن
forejudge U از پیش قضاوت کردن
expertize U استادانه قضاوت کردن
erred U بغلط قضاوت کردن
prejudged U بدون رسیدگی قضاوت کردن
prejudges U بدون رسیدگی قضاوت کردن
prejudging U بدون رسیدگی قضاوت کردن
prejudge U بدون رسیدگی قضاوت کردن
advises U قضاوت کردن پند دادن
advising U قضاوت کردن پند دادن
expertly U ازروی خبرگی ازروی کارشناسی
phraseologically U ازروی قاعده عبارت سازی به ایین سخن پردازی ازروی قاعده انشا
judging U حکم کردن قضاوت کردن داوری کردن
judge U حکم کردن قضاوت کردن داوری کردن
judged U حکم کردن قضاوت کردن داوری کردن
judges U حکم کردن قضاوت کردن داوری کردن
to pattern out U ازروی نمونه درست کردن مطابق الگویاقالب طرح کردن
syllabicate U ازروی هجا تجزیه کردن هجابندی کردن
scare up <idiom> U ازروی اثراتی چیزی را پیدا کردن
extrapolated U ازروی قرائن و امارات پیش بینی کردن
extrapolating U ازروی قرائن و امارات پیش بینی کردن
extrapolate U ازروی قرائن و امارات پیش بینی کردن
extrapolates U ازروی قرائن و امارات پیش بینی کردن
indexing U استفاده از کامپیوتر برای کامپایل کردن اندیس برای کتاب با انتخاب کردن کلمات و موضوعات مربوطه در متن
fighter direction U هدایت کردن هواپیماهای شکاری هدایت جنگنده ها ازروی ناو
arret U قضاوت
adjudication U قضاوت
jurisdication U قضاوت
verdicts U قضاوت
verdict U قضاوت
judgments U قضاوت
judgements U قضاوت
judgeship U قضاوت
judgment U قضاوت
judgement U قضاوت
to scramble for something U هجوم کردن با عجله برای چیزی [با دیگران کشمکش کردن برای گرفتن چیزی]
sentence U رای قضاوت
sentences U رای قضاوت
judicable U قابل قضاوت
comparative judgement U قضاوت تطبیقی
witting U هوش قضاوت
decree U قضاوت تصویبنامه
decrees U قضاوت تصویبنامه
exclusive jurisdiction U حق قضاوت کنسولی
exclusive jurisdiction U حق قضاوت استثنایی
value judgements U قضاوت ارزشی
absolute judgment U قضاوت مطلق
decreeing U قضاوت تصویبنامه
decreed U قضاوت تصویبنامه
equanimity U قضاوت منصفانه
value judgement U قضاوت ارزشی
bench U مسند قضاوت
jurisdication U حق قضاوت قلمرو
benches U مسند قضاوت
formal logic U قضاوت سطحی
sentencing U رای قضاوت
personal U متصل یا وصل در سیستم برای مشخص کردن یا تامین اجازه برای کاربر
autos U توانایی یک مدار برای احساس کردن و انتخاب خودکار نرخ صحیحی برای یک خط
potatoes and point U سیب زمینی یا نانش برای خوردن و بقیه اش برای نگاه کردن است
intubation U فرو کردن لوله در حنجرهای برای برای نگاه داشتن .....دیفتری و مانندان
liberal education U اموزش و پرورشی که برای روشن کردن فکر باشد نه برای مقاصد پیشهای
bread and point U سیب زمینی و نانش برای خوردن و بقیه اش برای نگاه کردن است
auto U توانایی یک مدار برای احساس کردن و انتخاب خودکار نرخ صحیحی برای یک خط
diagnostics U اطلاع و پیام سیستم پس از تشخیص خطا برای کمک به کاربر برای تصحیح کردن آن
turnaround time U زمان لازم برای فعال کردن برنامه برای تولید که کاربر خواسته است
weight belt U کمربند با وزنه هایی برای سنگین کردن بدن غواص برای رفتن به عمق موردنظر
view U چشم انداز قضاوت
tribunate U مقام یامسند قضاوت
prejudgment U قضاوت قبل از وقوع
levelheaded U دارای قضاوت صحیح
uncharitable U سخت گیردر قضاوت
measurement U روش قضاوت چیزی
bet on the wrong horse <idiom> U قضاوت اشتباه درموردچیزی
judgments U رای دادگاه قضاوت
measurements U روش قضاوت چیزی
law of comparative judgement U قانون قضاوت تطبیقی
viewing U چشم انداز قضاوت
judgement U رای دادگاه قضاوت
views U چشم انداز قضاوت
common sense U قضاوت صحیح حس عام
judgements U رای دادگاه قضاوت
viewed U چشم انداز قضاوت
conferencing U اتصال چندین کامپیوتر وترمینال به هم برای اجازه دادن به گروهی از کاربران برای ارتباط برقرار کردن
skimming U محصولی را با قیمت بالاعرضه کردن برای اطمینان ازمقاومت ان و متعاقبا" تخفیف تدریجی دادن برای توسعه فروش
bencher U کسی که بر مسند قضاوت می نشیند
bench U کرسی قضاوت جای ویژه
judicious U دارای قوه قضاوت سلیم
performance U روش قضاوت کارایی سیستم
performances U روش قضاوت کارایی سیستم
partial jurisdiction U حق تصمیم گیری یا قضاوت محدود
benches U کرسی قضاوت جای ویژه
meier art judgement test U ازمون قضاوت هنری مایر
it is hard to say U به اسانی نمیتوان قضاوت کرد
prejudice U قضاوت تبعیض امیز خسارت وضرر
One must not judge by appearances . U بظاهر اشخاص نباید قضاوت کرد
prejudices U قضاوت تبعیض امیز خسارت وضرر
benches U روی نیمکت یامسند قضاوت نشستن یانشاندن
bench U روی نیمکت یامسند قضاوت نشستن یانشاندن
rhadamanthine U وابسته به قضاوت خیلی دقیق و سخت گیرانه
be raise to the bench U بر مسند قضاوت تکیه زدن دادرس شدن
praetorian U وابسته به قدرت قضاوت مادون کنسولی رومی
ikon U نشانه گرافیکی یا تصویری روی صفحه نمایش که در سیستم محاورهای به کار می رود برای تامین یک روش ساده برای مشخص کردن یک تابع
Doom U [نمایش تصویری از آخرین قضاوت عیسی مسیح در کلیسا]
times U 1-سیگنالی که به صورت پایه برای مقاصد زمان بندی استفاده شود.2-سیگنال پیاپی در اسیلوسکوپ برای جابجا کردن اشعه روی صفحه نمایش
time U 1-سیگنالی که به صورت پایه برای مقاصد زمان بندی استفاده شود.2-سیگنال پیاپی در اسیلوسکوپ برای جابجا کردن اشعه روی صفحه نمایش
timed U 1-سیگنالی که به صورت پایه برای مقاصد زمان بندی استفاده شود.2-سیگنال پیاپی در اسیلوسکوپ برای جابجا کردن اشعه روی صفحه نمایش
can not judge a book by its cover <idiom> U [چیزی را نمی شود صرفا از روی قیافه قضاوت کرد]
to send round the hat U برای کسی اعانه جمع کردن کشکول گدایی برای کسی دست گرفتن
from U ازروی
B register U 1-ثبات آدرس که به آدرس مرجع اضافه شده که محل مورد نظر را مشخص میکند 2-ثباتی که برای گسترده تر کردن اکومولاتور برای ضرب و تقسیم به کار می رود
contextually U ازروی قراین
discursively U ازروی استدلال
discontentedly U ازروی نارضایتی
inadequately U ازروی بی کفایتی
immorally U از ازروی بد اخلاقی
headily U ازروی خودسری
illy U ازروی بد خواهی
brotherly U ازروی دوستی
despondingly U ازروی افسردگی
despondently U ازروی افسردگی
constrainedly U ازروی اجبار
pessimistically U ازروی بد بینی
blunderingly U ازروی اشتباه
emulously U ازروی هم چشمی
by i U ازروی ندانستگی
stupidly U ازروی نادانی
economically U ازروی اقتصاد
mystically U ازروی تصوف
flatulently U ازروی لاف
experientially U ازروی تجربه
blamelessly U ازروی بی گناهی
considerately U ازروی ملاحظه
lightly U ازروی بی علاقگی
perfidiously U ازروی خیانت
in the abstract U ازروی تجرید
muddily U ازروی گیجی
by the book U ازروی کتاب
politicly U ازروی مصلحت
disgustedly U ازروی بیزاری
hurry scurry U ازروی دستپاچگی
irreverently U ازروی بی حرمتی
finically U ازروی وسواس
corruptly U ازروی تباهی
hurry skurry U ازروی دستپاچگی
dissolutely U ازروی هرزگی
fatuously U ازروی بیشعوری
basely U ازروی پستی
crookedly U ازروی نادرستی
inexorably U ازروی سنگدلی
heretically U ازروی فسادعقیده
distastefully U ازروی بی رغبتی
glaringly U ازروی خودنمائی
dizzily U ازروی گیجی
doubliy U ازروی تزویر
antagonistically U ازروی رقابت
enterprisingly U ازروی توکل
irresolutely U ازروی بی تصمیمی
ill naturedly U ازروی بد خویی
submissively U ازروی فروتنی
irefully U ازروی تندی
flatulently U ازروی نفخ
dishonorable U ازروی بی شرمی
disingenuously U ازروی تزویر
irreligiously U ازروی بی دینی
pettishly U ازروی کج خلقی
querulousy U ازروی کج خلقی
disobilgingly U ازروی نامهربانی
contumaciously U ازروی سرکشی
dissolute U ازروی هرزگی
ill humouredness U ازروی بد خلقی
ill humouredly U ازروی بدخلقی
to get off U برخاستن ازروی
ill humouredly U ازروی بد خویی
facetiously U ازروی شوخی
circumspectly U ازروی احتیاط
inquisitively U ازروی کنجکاوی
distractedly U ازروی گیجی
Recent search history Forum search
more | برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
  Contact• | Terms |• Privacy  © 2009 Perdic.com