Perdic.com
English Persian Dictionary - Beta version
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
|
Help
|
About
|
Home
|
Forum / پرسش و پاسخ
|
+
Contribute
|
Users
Login | Sign up
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (10 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English
Persian
Menu
aeroneurosis
U
اختلالات عصبی فضانوردان در اثر تحریک وهیجان
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
tensing
U
عصبی وهیجان زده
tensest
U
عصبی وهیجان زده
tenses
U
عصبی وهیجان زده
tense
U
عصبی وهیجان زده
tenser
U
عصبی وهیجان زده
tensed
U
عصبی وهیجان زده
neuropath
U
دچار اختلالات عصبی
reciprocal innervation
U
تحریک عصبی تقابلی
liminal
U
وابسته به مختصرترین تحریک عصبی
subliminal
U
غیر کافی برای ایجاد تحریک عصبی یا احساس
subliminally
U
غیر کافی برای ایجاد تحریک عصبی یا احساس
limen
U
کمترین تحریک عصبی که برای ایجاداحساس لازم است
astronautical
U
وابسته به فضانوردان
neuritis
U
التهاب یا اماس وزخم عصبی که دردناک است وسبب ناراحتی عصبی وگاهی فلج میگردد
nervation
U
ساختمان عصبی شبکه عصبی
neuralgia
U
درد عصبی مرض عصبی
irregularities
U
اختلالات
psychopathy
U
اختلالات روانی
sex therapy
U
درمان اختلالات جنسی
psychopathy
U
اختلالات فکری وروانی
adjustment disorder
U
اختلالات سازگاری
[روانشاسی]
adaptive disorder
U
اختلالات سازگاری
[روانشاسی]
orthopsychiatry
U
تداوی روحی اختلالات فکری وروحی اطفال
aeromedicine
U
قسمتی از طب که دربارهء بیماریها و اختلالات ناشی از پرواز گفتگو میکند
v , series
U
سری عوامل شیمیایی بی بو وبی رنگ عصبی سری عوامل شیمیایی عصبی
nervelessness
U
بی عصبی
neural
U
عصبی
twitchy
U
عصبی
uptight
U
عصبی
keyed up
<idiom>
U
عصبی
nervous
U
عصبی
on pins and needles
<idiom>
U
عصبی
abnerval
U
عصبی
neurogram
U
رد عصبی
overwrought
U
عصبی
engram
U
رد عصبی
neurotic
U
عصبی
nerve impulse
U
تکانه عصبی
nerve path
U
گذرگاه عصبی
nerve plexus
U
شبکه عصبی
neuroplexus
U
شبکه عصبی
nerve tissue
U
بافت عصبی
nervelessly
U
از روی بی عصبی
neural arc
U
قوس عصبی
nerve block
U
وقفه عصبی
shocks
U
حمله عصبی
interneuron
U
داخل عصبی
nerve fibre
U
تار عصبی
neurofibril
U
تار عصبی
nervous systems
U
دستگاه عصبی
nervous system
U
دستگاه عصبی
neuritis
U
التهاب عصبی
shock
U
حمله عصبی
shocked
U
حمله عصبی
neural bond
U
پیوند عصبی
neural circuit
U
مدار عصبی
neural conduction
U
رسانش عصبی
nerve cell
U
یاخته عصبی
nerve cell
U
سلول عصبی
plexus
U
شبکه عصبی
nerve center
U
مرکز عصبی
neuron
U
یاخته عصبی
neurons
U
یاخته عصبی
nerve current
U
جریان عصبی
psychochemical agent
U
گاز عصبی
neurocyte
U
یاخته عصبی
neural satiation
U
اشباع عصبی
nerve deafness
U
کری عصبی
neural reverbration
U
ارتعاش عصبی
neural network
U
شبکه عصبی
neural lesion
U
ضایعه عصبی
neural induction
U
القای عصبی
neural discharge
U
تخلیه عصبی
psychochemical agent
U
عامل عصبی
nerve
U
رشته عصبی
neuralgia
U
درد عصبی
Relax!
U
عصبی نشو!
lose temper
<idiom>
U
عصبی شدن
anorexia nervosa
U
بی اشتهایی عصبی
willies
U
حمله عصبی
sweat bullets/blood
<idiom>
U
عصبی بودن
ganglion
U
غده عصبی
nerves
U
رشته عصبی
causalgia
U
سوزش عصبی
interneural
U
داخل عصبی
nerve ending
U
پایانه عصبی
conceptual nervous system
U
دستگاه عصبی فرضی
preganglionic
U
قبل از عقده عصبی
bradyarthria
U
کندگویی عصبی- ماهیچه یی
autonomic nervous system
U
دستگاه عصبی نباتی
discharge
U
شلیک عصبی تخلیه
discharges
U
شلیک عصبی تخلیه
tract
U
دسته تار عصبی
tracts
U
دسته تار عصبی
nerve agent
U
عامل شیمیایی عصبی
parasympathetic nervous system
U
دستگاه عصبی پاراسمپاتیک
parabiosis
U
وقفه رسانش عصبی
neuroblast
U
یاخته رویانی عصبی
anorexic
U
مبتلا به بی اشتهایی عصبی
neurogenic
U
دارای ریشه عصبی
cns
U
دستگاه عصبی مرکزی
neuromuscular coordination
U
هماهنگی عصبی- عضلانی
commissural fibres
U
رشتههای عصبی رابط
commissure
U
بافت عصبی رابط
neuropsychiatric
U
مرض روانی و عصبی
neuroptera
U
حشرات عصبی الجناح
neurotic
U
دچار اختلال عصبی
neuropsychiatric
U
درمان روانی عصبی
hysteria
U
هیستری حمله عصبی
unipolar
U
سلولهای عصبی یک قطبی
vegetative nervous system
U
دستگاه عصبی نباتی
on edge
<idiom>
U
خیلی عصبی وخشمگین
neurotransmitter
U
انتقال دهنده عصبی
sympathetic nervous system
U
دستگاه عصبی سمپاتیک
visceral nervous system
U
دستگاه عصبی احشایی
jittery
U
وحشت زده و عصبی
neurocirculatory asthenia
U
ضعف عصبی- گردش خونی
dendrite
U
شاخههای متعدد سلولهای عصبی
commissurotomy
U
برداشتن بافت عصبی رابط
oxime
U
ماده ضد اثرعامل عصبی شیمیایی
tie up in knots
<idiom>
U
کسی را عصبی ونگران کردن
nervous
U
عصبی مربوط به اعصاب عصبانی
sympathetic nervous system
U
دستگاه عصبی خود کار
preganglionic
U
وابسته به جلو عقده عصبی
neurogenic
U
ایجاد کننده بافت عصبی
autonomic nervous system
U
دستگاه عصبی خود مختار
psychoneural parallelism
U
توازی نگری روانی- عصبی
autonomic
U
منسوب به دستگاه عصبی خودکار
ans
U
دستگاه عصبی خود مختار
psychoneurotic
U
مریض مبتلا به ناراحتی عصبی وروانی
neuromuscular
U
وابسته باعصاب و عضلات عصبی و عضلانی
solar plexus
U
شبکه عصبی ناحیه زیر معده
gray matter
U
ماده خاکستری بافت عصبی مغز
parasympathetic
U
عمل کننده ماننددستگاه عصبی نباتی
parasympathetic
U
وابسته به دستگاه عصبی نباتی پاراسمپاتی
psychoneurosis
U
ناراحتی روانی در اثر حالت عصبی
If you say that to her, you will be stirring up a hornet's nest.
U
اگر این حرف را به او بزنی، عصبی اش می کنی.
neurons
U
رشته مغزی و ستون فقراتی یاخته عصبی
nerve bundle
U
دسته ای از رشته عصبی
[ساختمان استخوان بندی ]
neuron
U
رشته مغزی و ستون فقراتی یاخته عصبی
nerve fascicle
U
دسته ای از رشته عصبی
[ساختمان استخوان بندی ]
cingulum bundle
U
دسته ای از رشته عصبی در مغز
[ساختمان استخوان بندی ]
cingulum
U
دسته ای از رشته عصبی در مغز
[ساختمان استخوان بندی ]
to work oneself up
U
به کسی
[چیزی]
خو گرفتن
[و بخاطرش احساساتی یا عصبی شدن]
to get worked up
U
به کسی
[چیزی]
خو گرفتن
[و بخاطرش احساساتی یا عصبی شدن]
neural net
U
مدل ریاضی بعضی پدیده هاکه رفتار عصبی دارند
parkinsonism
U
اختلال مزمن عصبی که با سختی عضلات بدن ولرزش مشخص میشود
cassion discase
U
تغییرات عصبی ناشی ازکاهش فشار محیط در ارتفاع بالاتر از یک یا دو اتمسفر
cybernetics
U
مطالعه ومقایسه بین دستگاه عصبی خودکارکه مرکب ازمغز واعصاب میباشدبادستگاه الکتریکی ومکانیکی فرمانشناسی
irritation
U
تحریک
boils
U
تحریک
excitation
U
تحریک
agitation
U
تحریک
incitation
U
تحریک
fomentation
U
تحریک
kiaugh
U
تحریک
inanition
U
تحریک
boiled
U
تحریک
boil
U
تحریک
afterdischarge
U
رد تحریک
irritations
U
تحریک
excitement
U
تحریک
excitements
U
تحریک
provocation
U
تحریک
provocations
U
تحریک
incitement
U
تحریک
stimuli
U
تحریک
stimulus
U
تحریک
impulsions
U
تحریک
stimulation
U
تحریک
instigation
U
تحریک
impulsion
U
تحریک
suasion
U
تحریک
provacation
U
تحریک
provcation
U
تحریک
persuasion
U
تحریک
persuasions
U
تحریک
snit
U
تحریک
field excitation
U
تحریک میدان
excitability
U
قابلیت تحریک
energizing current
U
جریان تحریک
excitation of a gas
U
تحریک گاز
electronic excitation
U
تحریک الکترونی
field exciation
U
تحریک میدان
faradization
U
تحریک با الکتریک
excitability
U
تحریک پذیری
excitation band
U
نوار تحریک
keep alive
U
اند تحریک
excitation anode
U
اند تحریک
excitation
U
برانگیزش تحریک
excitation potential
U
پتانسیل تحریک
excitation energy
U
انرژی تحریک
excitation state
U
تراز تحریک
excitation
U
تحریک برانگیختن
exciting current
U
جریان تحریک
faradism
U
تحریک با الکتریک
hypo
U
تحریک کردن
energized
U
تحریک شده
stimulator
U
تحریک کننده
stir up
U
تحریک کردن
Recent search history
Forum search
more
|
برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Perdic.com