English Persian Dictionary - Beta version
 
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
| Help | About |
 
Home | Forum / پرسش و پاسخ | + Contribute | Users
Login | Sign up  
     

Enter keyword here!
 ⌨ Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (33 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English Persian Menu
to make odds even U اختلافات را تصفیه کردن
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
selective clock stetching U تکنیک برطرف کردن اختلافات زمان گیری دیجیتال بین عناصر سیستم
discrepancies U اختلافات
industrial disputes U اختلافات صنعتی
domestic disturbances U اختلافات داخلی
settlement of disputes U حل و فصل اختلافات
The root of exisiting differences. U ریشه اختلافات موجود
jurisdictional dispute U مرکز حل اختلافات کارگری
compare with U بررسی اختلافات بین دو چیز
variations of temperature U اختلافات گرما درجات مختلف گرماوسرما
smeet U تصفیه کردن
depurate U تصفیه کردن
administer U تصفیه کردن
sublimated U تصفیه کردن
filters U تصفیه کردن
filter U تصفیه کردن
puriform U تصفیه کردن
sublimates U تصفیه کردن
sublimating U تصفیه کردن
accords U تصفیه کردن
accorded U تصفیه کردن
rectifies U تصفیه کردن
rarefy U تصفیه کردن
rarify U تصفیه کردن
rectify U تصفیه کردن
rectified U تصفیه کردن
to a upon U تصفیه کردن
to set at rest U تصفیه کردن
administers U تصفیه کردن
administering U تصفیه کردن
administered U تصفیه کردن
tries U تصفیه کردن
try U تصفیه کردن
calcine U تصفیه کردن
accord U تصفیه کردن
sublimate U تصفیه کردن
refine U تصفیه کردن
compounded U تصفیه کردن
reconciling U تصفیه کردن
refines U تصفیه کردن
accommodate U تصفیه کردن
to pay off U تصفیه کردن
compound U تصفیه کردن
accommodated U تصفیه کردن
accommodates U تصفیه کردن
to pay out U تصفیه کردن
reconcile U تصفیه کردن
reconciles U تصفیه کردن
clarifying U تصفیه کردن
clarifies U تصفیه کردن
compounds U تصفیه کردن
clarify U تصفیه کردن
to try out U خوب ازمایش کردن کاملاازمودن تصفیه کردن گداختن
purifying U تصفیه کردن پالودن
check out U تصفیه حساب کردن
purifies U تصفیه کردن پالودن
acquitting U پرداختن و تصفیه کردن
chastening U تصفیه وتزکیه کردن
settle U تصفیه حساب کردن
acquits U پرداختن و تصفیه کردن
acquit U پرداختن و تصفیه کردن
air refining U با هوا تصفیه کردن
purify U تصفیه کردن پالودن
chasten U تصفیه وتزکیه کردن
chastens U تصفیه وتزکیه کردن
refines U تصفیه کردن پالودن
settles U تصفیه حساب کردن
refine U تصفیه کردن پالودن
chastened U تصفیه وتزکیه کردن
clean up U عمل تمیز کردن وپاک کردن تصفیه
clean-up U عمل تمیز کردن وپاک کردن تصفیه
adjusting U تصفیه نمودن تنظیم کردن
age harden U تصفیه کردن عمل اوردن
accommodates U وفق دادن تصفیه کردن
to pay up U حساب پس از افت را تصفیه کردن
accommodated U وفق دادن تصفیه کردن
adjusts U تصفیه نمودن تنظیم کردن
smelt U تصفیه کردن گداخته شدن
smelted U تصفیه کردن گداخته شدن
smelts U تصفیه کردن گداخته شدن
accommodate U وفق دادن تصفیه کردن
distorts U معرفی اختلافات نامط لوب بین سیگنال ورودی و خروجی یک وسیله
good offices U عبارت است ازدخالت دولت ثالث به منظورپایان دادن به اختلافات دودولت
distort U معرفی اختلافات نامط لوب بین سیگنال ورودی و خروجی یک وسیله
reprisals U در معنی سیاسی یکی از وسایلی است که دولتهابرای مجبور کردن طرف به حل مسالمت امیز اختلافات به ان متوسل می شوند در این حالت هر دولت روشها واعمال ممکنه را به استثناء عملیات نظامی برای وادارکردن طرف به تسلیم به نظرخود به کار می برد
reprisal U در معنی سیاسی یکی از وسایلی است که دولتهابرای مجبور کردن طرف به حل مسالمت امیز اختلافات به ان متوسل می شوند در این حالت هر دولت روشها واعمال ممکنه را به استثناء عملیات نظامی برای وادارکردن طرف به تسلیم به نظرخود به کار می برد
urbanize U صاف کردن تصفیه کردن
urbanises U صاف کردن تصفیه کردن
settles U تصفیه کردن سازش کردن
settle U واریز کردن تصفیه کردن
etherealize U اسمانی کردن تصفیه کردن
settle U تصفیه کردن سازش کردن
urbanizes U صاف کردن تصفیه کردن
urbanising U صاف کردن تصفیه کردن
urbanizing U صاف کردن تصفیه کردن
settles U واریز کردن تصفیه کردن
urbanized U صاف کردن تصفیه کردن
urbanised U صاف کردن تصفیه کردن
puriform U پاک کردن تصفیه کردن
establishes U تصدیق کردن تصفیه کردن
establish U تصدیق کردن تصفیه کردن
establishing U تصدیق کردن تصفیه کردن
carring over U تعویق تصفیه حساب در خریدو فروش سهام برای انتقال مال یا تسلیم مبیع مهلت تعیین کردن
brian kellogg U پیمانی که مبتکر ان بریان کلوگ وزیرخارجه امریکا در 8291 بودو امضا کنندگان ان جنگ را به عنوان وسیله حل اختلافات بین المللی محکوم و تحریم کردند
pattinsonprocess U عمل پاک کردن سرب از سیم تصفیه سرب
water purification U تصفیه اب
infiltration U تصفیه
conciliation U تصفیه
purgation U تصفیه
percolation U تصفیه
liquidation U تصفیه
depuration U تصفیه
clearance U تصفیه
water softener U اب تصفیه کن
water softeners U اب تصفیه کن
settlement U تصفیه
expurgation U تصفیه
arrangements U تصفیه
clarification U تصفیه
adjustment U تصفیه
arrangement U تصفیه
administration U تصفیه
administrations U تصفیه
fining U تصفیه
rectification U تصفیه
settlements U تصفیه
adjustments U تصفیه
gold parting U تصفیه طلا
refines U تصفیه شدن
outstanding U تصفیه نشده
gold refining U تصفیه طلا
refine U تصفیه شدن
outstandingly U تصفیه نشده
expurgatory U تصفیه کننده
sewage purification U تصفیه فاضلاب
have it out with someone <idiom> U تصفیه حساب
expurgator U تصفیه کننده
filtration U تصفیه پالایش
liquidator U مدیر تصفیه
purification U شستشو تصفیه
zone purification U تصفیه منطقهای
refinef copper U مس تصفیه شده
purificator U تصفیه کننده
liquidators U مدیر تصفیه
official receiver U مدیر تصفیه
discharge U مفاصا تصفیه
discharges U مفاصا تصفیه
secondary treatment U تصفیه دومین
unsettled U تصفیه نشده
water sterilizing bag U کیف تصفیه اب
official liquidator U مدیر تصفیه
order of discharge U حکم تصفیه
administrator U مدیر تصفیه
administrators U مدیر تصفیه
overrefinement U تصفیه بسیار
primary treatment U تصفیه نخستین
gas cleaning U تصفیه گاز
receivers U مدیر تصفیه
clarifying U تصفیه شدن
refineries U تصفیه خانه
clarify U تصفیه شدن
clarifies U تصفیه شدن
calcining klin U بوته تصفیه
calcining method U روش تصفیه
refinery U تصفیه خانه
administratrix U مدیره تصفیه
refined U تصفیه شده
purified U تصفیه شده
catharsis U تصفیه تطهیر
receiver U مدیر تصفیه
liquidation U تصفیه شرکت
adjust تصفیه نمودن
break up price U بهای تصفیه
settlements U تصفیه پرداخت
depurator U تصفیه کننده
trustee U مدیر تصفیه
settlement U تصفیه پرداخت
average adjustment U تصفیه خسارت
depuratory U تصفیه کننده
trustees U مدیر تصفیه
depurative U تصفیه کننده
provisional assignee U مدیر تصفیه موقت
refined asphalt U قیر تصفیه شده
refined iron U اهن تصفیه شده
refined lead U سرب تصفیه شده
refined oil U نفت تصفیه شده
refined spelter U روی تصفیه شده
clarified U ناب تصفیه شده
muscovado U قند تصفیه نشده
clarificant U ماده تصفیه کننده
liquidation of company U تصفیه امور شرکتها
peaceful adjustment of disputes U تصفیه مسالمت امیز
raffinate U ماده تصفیه شده
realization [American E] [of something] U تصفیه شرکت [اقتصاد]
purofier U اسباب تصفیه گاز
calcined lime U اهک تصفیه شده
liquidation [of something] U تصفیه شرکت [اقتصاد]
realisation [British E] [of something] U تصفیه شرکت [اقتصاد]
purificatory U تصفیه کننده تصفیهای
furnace refining U تصفیه و پالایش کوره
air refining process U فرایند تصفیه با هوا
Recent search history Forum search
more | برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
  Contact• | Terms |• Privacy  © 2009 Perdic.com