English Persian Dictionary - Beta version
 
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
| Help | About |
 
Home | Forum / پرسش و پاسخ | + Contribute | Users
Login | Sign up  
     

Enter keyword here!
 ⌨ Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 207 (24 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English Persian Menu
infatute U احمق کردن
sot U احمق کردن
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Search result with all words
stultified U احمق کردن خرف کردن
stultifies U احمق کردن خرف کردن
stultify U احمق کردن خرف کردن
stultifying U احمق کردن خرف کردن
to make an a of U احمق یانادان کردن
Other Matches
nincompoops U احمق
inane U احمق
barmier U احمق
barmiest U احمق
barmy U احمق
gosling U احمق
goslings U احمق
daft U احمق
dafter U احمق
daftest U احمق
asinine U احمق
dotty U خل احمق
gawkish U احمق
dopey U احمق
gid U احمق
fooling U احمق
cockeyed U احمق
fooled U احمق
fool U احمق
luny U احمق
loony U احمق
loonies U احمق
looney U احمق
dulte U احمق
dult U احمق
nidget U احمق
cock eyed U احمق
cockscomb U احمق
cockscombs U احمق
spooney U احمق
bughouse U احمق
booby U احمق
schnook U احمق
infatuated U احمق
sot U احمق
harebrained U احمق
gormless U احمق
goofy U احمق
nincompoop U احمق
tomfool U احمق
daffy U احمق
half-baked <idiom> U احمق
cox U احمق
thickheaded U احمق
simpletons U احمق
fathead U احمق
fatheads U احمق
goofier U احمق
goofiest U احمق
fatuous U احمق
natural U احمق
ninny U احمق
ninnies U احمق
insipient U احمق
suckers U احمق
wiseacre U احمق
sucker U احمق
loggerhead U احمق
naturals U احمق
fat headed U احمق
fools U احمق
moon calf U احمق
mooncalf U احمق
simpleton U احمق
muppets [colloquial] احمق ها
gawky U احمق
drooled U ادم احمق
drool U ادم احمق
dromedary U ادم احمق
dromedaries U ادم احمق
batty U دیوانه احمق
frivolous U سبکسر احمق
denser U انبوه احمق
foolish U ابله احمق
birdbrain U ادم احمق
featherbrain U ادم احمق
drooling U ادم احمق
drools U ادم احمق
senseless U احمق احمقانه
have rocks in one's head <idiom> U احمق بودن
poop U ادم احمق
poops U ادم احمق
mutt U آدم احمق
battier U دیوانه احمق
have a screw loose <idiom> U احمق بودن
plumbeous U گیج احمق
mutts U آدم احمق
battiest U دیوانه احمق
tawpie U زن احمق وشلخته
dotterel U ادم احمق
featherhead U ادم احمق
noodle U ماکارونی احمق
galoot U ادم احمق
dense U انبوه احمق
goosey U احمق ترسو
goosy U احمق ترسو
stupid U احمق خنگ
stupider U احمق خنگ
stupidest U احمق خنگ
feebleminded U احمق کودن
densest U انبوه احمق
unmeaning U احمق کم عمق
softhead U ادم احمق
duffers U ادم احمق وکودن
hick U دهاتی جاهل احمق
jerking U ادم احمق و نادان
idiot U ادم سفیه و احمق
snipped U ادم احمق ته سیگار
hicks U دهاتی جاهل احمق
snip U ادم احمق ته سیگار
bigmouth U شخص پزبده و احمق
duffer U ادم احمق وکودن
goof U شخص احمق و کودن
snipping U ادم احمق ته سیگار
goofing U شخص احمق و کودن
goofs U شخص احمق و کودن
dimwit U ادم کودن و احمق
moron U ادم احمق وابله
jays U شخص پر حرف و احمق
jay U شخص پر حرف و احمق
poops U ادم بی معنی و احمق
morons U ادم احمق وابله
poop U ادم بی معنی و احمق
jerks U ادم احمق و نادان
idiots U ادم سفیه و احمق
jerked U ادم احمق و نادان
cluck U ادم احمق و رذل
clucked U ادم احمق و رذل
clucking U ادم احمق و رذل
clucks U ادم احمق و رذل
goofed U شخص احمق و کودن
bufflehead U ادم احمق کله خر
bonehead U ادم احمق وکودن
sawney U احمق ساده لوح
seely U بیگناه احمق Seeding
thick <idiom> U احمق ،غیر منطقی
jerk U ادم احمق و نادان
spoony U احمق اهل بوس وکنار
stultification U تعلیق بمحال احمق ساختن
half wit U ادم احمق ونادان ابله
zombie U انسان زنده شد ادم احمق
Even a fool knows this . U یک احمق هم این رامی داند
half-wits U ادم احمق ونادان ابله
zombies U انسان زنده شد ادم احمق
zombi U انسان زنده شد ادم احمق
nitwits U ادم کله خشک و احمق
nitwit U ادم کله خشک و احمق
half-wit U ادم احمق ونادان ابله
motherfuckers U آدمهای احمق و پست [اصطلاح رکیک]
assholes U آدمهای احمق و پست [اصطلاح رکیک]
fuckers U آدمهای احمق و پست [اصطلاح رکیک]
dipshits U آدمهای احمق و پست [اصطلاح رکیک]
twats U آدمهای احمق و پست [اصطلاح رکیک]
arseholes U آدمهای احمق و پست [اصطلاح رکیک]
He is not such a fool as you assuoed . U آنطور که فرض کردی احمق نیست
duffre U ادم احمق وکودن جنس بنجل
have the last laugh <idiom> U باعث احمق بنظر رسیدن شخص
sad sack U ادم خوش نیت ولی احمق وبی عرضه
The whole problem with the world is that fools and fanatics are always so certain of themselves, and wiser people so full of doubts. U مشکل اصلی در دنیا این است که احمق ها و متعصب ها همیشه از خودشان مطمئن و انسان های عاقل پر از تردید هستند.
to let somebody treat you like a doormat <idiom> U با کسی خیلی بد رفتار کردن [اصطلاح] [ مثال تحقیر کردن بی محلی کردن قلدری کردن]
unmew U رها کردن ازاد کردن ول کردن مرخص کردن بخشودن صرف نظر کرن
discharges U اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
discharge U اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
capturing U اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
captures U اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
capture U اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
countervial U خنثی کردن- برابری کردن با- جبران کردن- تلاقی کردن
challengo U ادعا کردن دعوت کردن اعلام نشانی اسم عبور خواستن درخواست معرف کردن
verified U مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verify U مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verifying U مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verifies U مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
foster U تشویق کردن- حمایت کردن-پیشرفت دادن- تقویت کردن- به جلو بردن
shoot U جمع کردن پا وپرت کردن انها همراه باراست کردن سریع بدن
shoots U جمع کردن پا وپرت کردن انها همراه باراست کردن سریع بدن
cross examination U تحقیق چندجانبه بازپرسی کردن روبرو کردن شواهد استنطاق کردن
survey U براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
surveyed U براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
orient U جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
surveys U براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
orients U جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
orienting U جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
to temper [metal or glass] U آب دادن [سخت کردن] [آبدیده کردن] [بازپخت کردن] [فلز یا شیشه]
to inform on [against] somebody U کسی را لو دادن [فاش کردن] [چغلی کردن] [خبرچینی کردن]
assigned U مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
assigning U مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
assigns U مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
to appeal [to] U درخواستن [رجوع کردن به] [التماس کردن] [استیناف کردن در دادگاه]
concentrating U غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
serve U نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
served U نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
serves U نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
tae U پرش کردن با پا دفاع کردن و با پا ضربه زدن و خرد کردن
calk U بتونه کاری کردن زیرپوش سازی کردن مسدود کردن
concentrate U غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
concentrates U غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
buck up U پیشرفت کردن روحیه کسی را درک کردن تهییج کردن
assign U مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
soft-pedaled U رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedaling U رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
Recent search history Forum search
more | برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
  Contact• | Terms |• Privacy  © 2009 Perdic.com