English Persian Dictionary - Beta version
 
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
| Help | About |
 
Home | Forum / پرسش و پاسخ | + Contribute | Users
Login | Sign up  
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 78 (5 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English Persian Menu
It is too expensive for me to buy ( purchase ). U برای من خیلی قیمتش گران است ( پول خرید آنرا ندارم )
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
expensive U پرخرج
It is too expensive. خیلی گران است.
If anything ,it is more expensive. U اگر گرانتر نباشد مسلما" ارزانتر نیست
expensive U گران
not too expensive U خیلی گران نباشد.
This is really expensive ! U این چه گران است !
too expensive <adj.> U بسیار گران
Hotel accommodation is rather expensive there. U قیمت [اتاق] هتل آنجا واقعا گران است.
Smoking makes you ill and it is also expensive. U سیگار کشیدن شما را بیمار می کند و این همچنین گران است.
He bought them expensive presents, out of guilt. U او [مرد] بخاطر احساس گناهش برای آنها هدیه گران بها خرید.
purchase U شراء
purchase U هر نوع انتقال مال غیرمنقول که ناشی از ارث یاامر امر قانونی نباشد
purchase U اشتراء
purchase U خریداری کردن
purchase U خریدن
purchase U خریداری
purchase U ابتیاع
purchase U خرید خریداری کردن
purchase U درامدسالیانه زمین
purchase U خرید
purchase money U قیمت جنس
purchase order U سفارش خرید
purchase money U در CL ثمن
purchase ledger U دفتر کل خریدها
purchase ledger U دفتر بزرگ خرید
purchase journal U دفترخرید روزانه
purchase request U درخواست خرید جنس تقاضای عقد پیمان خرید
purchase element U عامل منتجه بار نهائی
purchase rate U نرخ خرید
regional purchase U خرید از داخل منطقه پادگانی
purchase journal U دفتر روزنامه خرید
To purchase on approval . U بشرط امتحان ( شرطی )خریدن
two fold purchase U تاکل دو قرقرهای دو شیاره
to make a purchase U خرید کردن
regional purchase U خرید محلی
ratchet purchase U جرثقیل جغجغهای
purchase requisition U درخواست خرید
purchase element U نیروی منتجه
purchase description U خصوصیات جنس مورد نیازخرید
hire purchase U کرایه چیزی به این ترتیب که کرایه کننده با پرداخت یک عده اقساط مالک ان شی بشود
credit purchase U خرید نسیه
counter purchase U تهاتر
counter purchase U خرید متقابل
conditions of purchase U شرایط خرید
collaborative purchase U خریدتعاونی
collaborative purchase U خرید با تشریک مساعی
central purchase U خرید اماد به طور تمرکزی خرید اماد به طور یکجا
basket purchase U خرید کلی بدون محاسبه جزئیات
counter purchase U داد وستد متقابل
advance purchase U خرید سلف
purchase tax U مالیات بر معاملات
hire purchase U خرید اقساطی
hire purchase U اجاره به شرط تملیک
purchase price U راس المال
cost purchase U راس المال
forward purchase U معامله سلف
forward purchase U خرید سلف
offer to purchase U پیشنهاد جهت خرید
open purchase U خرید ازاد
open purchase U خرید از بازار ازاد
purchase order U دستور خرید
purchase by a deed U قباله کردن
local purchase U خرید از محل
purchase by a deed U با سند خریدن
local purchase U خرید محلی
forward purchase U پیش خرید
offer to purchase U پیشنهاد خرید
lump sum purchase U خرید یکجا
average purchase rate U نرخ متوسط خرید
purchase notice agreements U قراردادهای خرید
purchase notice agreements U پیمان خرید
make a forward purchase U سلف خریدن
lump sum purchase U خرید کلی
purchase price variance U سپرده اختلاف قیمت خرید سپرده تضمینی خرید
double purchase pulley U غرغرهای که دو طناب خورداشته باشد
arresting system purchase element U وسیله ضربه گیر سیستم مهار هواپیما
The price of butter has gone up . butter has become expensive . U کره گران شده
Recent search history Forum search
more | برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Perdic.com