Perdic.com
English Persian Dictionary - Beta version
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
|
Help
|
About
|
Home
|
Forum / پرسش و پاسخ
|
+
Contribute
|
Users
Login | Sign up
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 210 (13 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English
Persian
Menu
velocities
U
سرعت گردش پول
velocity
U
سرعت گردش پول
income velocity
U
سرعت گردش پول
velocity of money circulation
U
سرعت گردش پول
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Search result with all words
coming in speed
U
حداقل سرعت گردش مگنتوبرای تامین ولتاژ لازم جهت جرقه زدن همزمان تمام شمع ها
constant displacement pump
U
پمپی با خروجی ثابت که درهر دور گردش مقدار ثابتی سیال جابجا میکند و مقدارجریان تنها بستگی به سرعت گردش ان دارد
equation of exchange
U
همچنین نگاه کنید به "رابطه فیشر "معادله مبادلات بیان رابطه بین حجم پول در گردش سرعت گردش پول
income velocity of money
U
سرعت گردش درامدی پول متوسط تعداد دفعاتی که یک واحد پول روی کالاها وخدمات در طول سال مصرف میشود
quantity equation of exchange
U
یعنی حاصلضرب حجم پول در سرعت گردش پول باارزش پولی کلیه تولیدات برابر است معادله مقداری مبادله که براساس نظریه مقداری پول است و اولین بار توسط ایروینگ فیشر عنوان شد .این معادله بصورت زیراست :PQ = V
quantity theory of money
U
حاصلضرب حجم در سرعت گردش پول برابر است باحاصلضرب سطح عمومی قیمت و تولید واقعی نظریه مقداری پول که درحقیقت عقیده اقتصاددانان کلاسیک را درباره پول نشان میدهد را میتوان بصورت زیرنوشت : یعنی PQ = V
Other Matches
flowchart template
U
یک راهنمای پلاستیکی که حاوی بریده هایی از علائم گردش کار بوده و در تهیه یک نمودار گردش کار بکاربرده میشود
combined speed indicator
U
عقربه نشان دهنده سرعت علمی و عملی سرعت نمای مرکب
speed ring
U
طوقه تطبیق سرعت توپ پدافند هوایی طبله سرعت نما
inflow ratio
U
نسبت سرعت واقعی رتورکرافت به سرعت محیطی نوک تیغه ها
burning rate
U
سرعت سوزش مهمات یا خرج سرعت مصرف سوخت
indicated airspeed
U
سرعت تعیین شده بوسیله سرعت نمای هواپیما
drags
U
وضع سرعت حرکت طعمه مصنوعی بیش از سرعت جریان اب بوی روباه روی زمین
drag
U
وضع سرعت حرکت طعمه مصنوعی بیش از سرعت جریان اب بوی روباه روی زمین
dragged
U
وضع سرعت حرکت طعمه مصنوعی بیش از سرعت جریان اب بوی روباه روی زمین
tachometer
U
اندازه گیر سرعت چرخش سرعت سنج
true air speed
U
سرعت حقیقی هواپیما یا سرعت تنظیم شده ان
rate of flame propagation
U
سرعت پخش شدن شعله سرعت احتراق
machine number
U
عدد نسبت سرعت هواپیما به سرعت صوت
variable ratio
U
گیربکسهایی که در ان به منظور ثابت نگاه داشتن سرعت برونگذاشت نسبت تبدیل صرف نظر از سرعت درون گذاشت تغییر میکند
rate of pouring
U
سرعت سیلان سرعت جاری شدن
muzzle velocity
U
سرعت دهانهای سرعت اولیه گلوله
inputted
U
فضای ذخیره سازی موقت داده دریافتی با سرعت کند وسیله ورودی /خروجی . پس با سرعت بیشتر به حافظه اصلی ارسال میشود
input
U
فضای ذخیره سازی موقت داده دریافتی با سرعت کند وسیله ورودی /خروجی . پس با سرعت بیشتر به حافظه اصلی ارسال میشود
support
U
CI مخصوص که با cpu کار میکند و یک تابع جمع یا عملیات استاندارد را به سرعت انجام میدهد و سرعت پردازش را افزایش میدهد
chocked nozzle
U
خروجی موتور جت که سرعت جریان گازهای خروجی دران به سرعت صوت رسیده است
accelerated
U
سرعت دادن سرعت گرفتن
accelerate
U
سرعت دادن سرعت گرفتن
accelerates
U
سرعت دادن سرعت گرفتن
subsonic
U
با سرعت کمتر از سرعت صوت
accelerating
U
سرعت دادن سرعت گرفتن
mach hold
U
بستن سرعت ماخ به هواپیما بستن سرعت لازم به هواپیمابه طور خودکار
dragger
U
شرکت کننده در مسابقه اتومبیلرانی سرعت شرکت کننده درمسابقه سرعت موتورسیکلت رانی شرکت کننده در مسابقه قایقرانی سرعت
zero wait state
U
که آن قدر سریع است که با سرعت قط عات دیگر در کامپیوتر کار میکند و نیاز نیست به صورت مصنوعی سرعت آن کم شود یا وضعیت انتظار درج شود
air plot wind velocity
U
سرعت باد در مسیر هواپیما سرعت باد محاسبه شده
transonic
U
سرعت سیال بین مافوق صوت و زیر سرعت صوت
cut off velocity
U
سرعت موشک در لحظه جداشدن موتور سرعت صعودنهایی موشک
fast
U
وسیله جانبی که با کامپیوتر ارتباط دار د باسرعت زیاد و فقط با سرعت مداریهای الکترونیکی محدود میشود مثلاگ یک وسیله کند مثل کارت خوان که حرت مکانیکی سرعت را مشخص میکند
fasted
U
وسیله جانبی که با کامپیوتر ارتباط دار د باسرعت زیاد و فقط با سرعت مداریهای الکترونیکی محدود میشود مثلاگ یک وسیله کند مثل کارت خوان که حرت مکانیکی سرعت را مشخص میکند
fastest
U
وسیله جانبی که با کامپیوتر ارتباط دار د باسرعت زیاد و فقط با سرعت مداریهای الکترونیکی محدود میشود مثلاگ یک وسیله کند مثل کارت خوان که حرت مکانیکی سرعت را مشخص میکند
fasts
U
وسیله جانبی که با کامپیوتر ارتباط دار د باسرعت زیاد و فقط با سرعت مداریهای الکترونیکی محدود میشود مثلاگ یک وسیله کند مثل کارت خوان که حرت مکانیکی سرعت را مشخص میکند
airspeeds
U
سرعت هواپیما در لحظه پرش با چتر سرعت پرش
declared speed
U
سرعت اعلام شده به ناوگان سرعت استاندارد ناوگان
airspeed
U
سرعت هواپیما در لحظه پرش با چتر سرعت پرش
supersonic
U
هواپیمای مافوق سرعت صوت با سرعت مافوق سرعت صوت
command speed
U
سرعت تعیین شده هواپیما سرعت پیش بینی شده برای هواپیما
ground speed
U
سرعت دویدن هواپیما در روی باند سرعت دویدن روی باند سرعت گرفتن هواپیما روی زمین
aircraft block speed
U
سرعت خالص هواپیما سرعت هواپیما از نظرتئوریکی
sustained rate
U
سرعت حرکت مداوم سرعت تکرار مداوم
dragstrip
U
مسیر مسابقه موتورسیکلت رانی سرعت مسیر مسابقه قایقرانی سرعت
dragway
U
مسیر مسابقه موتورسیکلت رانی سرعت مسیر مسابقه قایقرانی سرعت
fast
U
آنچه به سرعت حرکت میکند. آنچه به سرعت کار میکند.
fasted
U
آنچه به سرعت حرکت میکند. آنچه به سرعت کار میکند.
fastest
U
آنچه به سرعت حرکت میکند. آنچه به سرعت کار میکند.
fasts
U
آنچه به سرعت حرکت میکند. آنچه به سرعت کار میکند.
isotach
U
خطوط میزان منحنی سرعت جریان اب خطوط جریان هم سرعت
calibrated air speed
U
سرعت هوایی تنظیم شده سرعت تنظیم شده هواپیما
decelerate
U
از سرعت چیزی کاستن کاستن سرعت
decelerates
U
از سرعت چیزی کاستن کاستن سرعت
decelerating
U
از سرعت چیزی کاستن کاستن سرعت
high speed
U
با سرعت زیاد راندن با سرعت زیاد
decelerated
U
از سرعت چیزی کاستن کاستن سرعت
operation
U
گردش
wrested
U
گردش
excursion
U
گردش
wresting
U
گردش
race
U
گردش
wrest
U
گردش
rotation
U
گردش
traversing
U
گردش
traverses
U
گردش
traversed
U
گردش
traverse
U
گردش
wrests
U
گردش
cantering
U
گردش
canters
U
گردش
hike
U
گردش
gyrations
U
گردش
travel
U
گردش
traveled
U
گردش
travels
U
گردش
meandering
U
گردش
gyration
U
گردش
cantered
U
گردش
excursions
U
گردش
runs
U
گردش
run
U
گردش
twirls
U
گردش
twirling
U
گردش
twirled
U
گردش
twirl
U
گردش
perambulation
U
گردش
water circulation
U
گردش اب
rev
U
گردش
revs
U
گردش
jaunt
U
گردش
revved
U
گردش
revving
U
گردش
stroll
U
گردش
strolled
U
گردش
strolls
U
گردش
turns
U
گردش
movement
U
گردش
meander
U
گردش
cycles
U
گردش
cycled
U
گردش
cycle
U
گردش
races
U
گردش
meandered
U
گردش
meanders
U
گردش
raced
U
گردش
revolution
U
گردش
progress
U
گردش
progressed
U
گردش
progressing
U
گردش
revolutions
U
گردش
turn
U
گردش
jaunts
U
گردش
canter
U
گردش
counterclockwise rotation
U
گردش به چپ
itineration
U
گردش
circulations
U
گردش
anticlockwise rotation
U
گردش به چپ
flowine
U
خط گردش
left handed rotation
U
گردش به چپ
flows
U
گردش
flowline
U
خط گردش
progresses
U
گردش
period
U
گردش
periods
U
گردش
turnover
U
گردش
circumrotation
U
گردش
trip
U
گردش
tripped
U
گردش
trips
U
گردش
flow
U
گردش
flowed
U
گردش
maeander
U
گردش
circulation
U
گردش
hikes
U
گردش
hiking
U
گردش
ambulation
U
گردش
promenade
U
گردش
paseo
U
گردش
itineracy
U
گردش
walking
U
گردش
promenades
U
گردش
hiked
U
گردش
nutation
U
گردش
circuit
U
گردش
on the rove
U
در گردش
circuits
U
گردش
perambulates
U
گردش کردن در
cycle of the room
U
گردش ماه
excursionist
U
گردش کننده
gyre
U
گردش دایره
cycle of water
U
گردش اب در طبیعت
eyre
U
گردش دورانی
perambulating
U
گردش کردن در
daily round
U
گردش روزانه
revolve
U
گردش کردن
fractional rotation
U
گردش کسری
go for a walk
U
گردش رفتن
gyringly
U
گردش کنان
cooling water circulation
U
گردش اب سرد
control flow
U
گردش کنترل
perambulate
U
گردش کردن در
perambulated
U
گردش کردن در
continous running
U
گردش دائمی
roams
U
گردش کردن
excurse
U
گردش کردن
to go for a walk
U
گردش رفتن
field trip
U
گردش علمی
take a walk
U
گردش کردن
turnaround time
U
زمان گردش
turning circle
U
دایره گردش
turning effect
U
اثر گردش
river trip
U
گردش رودخانه ای
passageway
U
غلام گردش
passageways
U
غلام گردش
walkabouts
U
گردش پیاده
walkabout
U
گردش پیاده
ride
U
گردش سواره
operation
U
گردش جنبش
rides
U
گردش سواره
data flow
U
گردش داده ها
rove
U
گردش کردن
flow direction
U
جهت گردش
the turn of a wheel
U
گردش چرخ
flow of expenditure
U
گردش هزینه
to be in a whirl
U
گردش کردن
to go for a stroll
U
گردش کردن
flow of income
U
گردش درامد
to make an excursion
U
گردش کردن
flow of information
U
گردش اطلاعات
to take a stroll
U
گردش کردن
flow of production
U
گردش تولید
to make an excursion
U
به گردش رفتن
rpm
U
گردش در دقیقه
pleasure ground
U
گردش گاه
negative caster
U
گردش معکوس
rotation
U
گردش روتاسیون
movableness
U
گردش دار
money in circulation
U
پول در گردش
rotation
U
گردش مشاغل
budget cycle
U
گردش بودجه
Recent search history
Forum search
more
|
برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Perdic.com